عصر۳شنبه و درس و عطر آکوا و من و۱سری بقیه ها که یادم نیست.

عصر۳شنبه. فردا کلاس های۲قلو. صبح و شب.
در حال انجام تکالیف کلاس فردا شبم. مال فردا صبح رو باید بخونم. راستی۱۰تا پرسش هم باید واسش بنویسم.
مادرم رو تازه بدرقه کردم. خدایا هواش رو خیلی داشته باش لطفا. هوای همشون رو داشته باش لطفا! کلی ممنونتم.
به نظرم۲ساعت پیش بود رفتم تیمتاک واسه استراحت موزیک گوش کنم دیدم موزیک اون لحظهش رو دوست نداشتم در اومدم. امروز صبحی هم رفتم ولی خوابم برد. دیشب تا اون طرف۲بیدار بودم و امروز حدودهای۶و نیم پریدم و خلاصه اینکه دم ظهر از نفس افتادم و رفتم تیمتاک۱چیزی گوش کنم که خوابم برد. این تکالیف فردا شب چه عجیبن! وووییی هنوز ریدینگش مونده! خدایا من حلش می کنم ولی نباید اینهمه کند باشم. سر امتحان بزرگه این هیچ مثبت نیست. خدایا کمکم کن!
عطر آکوا می خوام. بوی رسمی و مجلسی نداره ولی عجیب می خوامش. خخخ۱جوری شدید به دلم نشست و۱جوری می خوامش که استرس گرفتم تا ظرفش رو بین دست هام نگه دارم و لمس کنم. کلی با۱از عطرها میگیم. زمانی من عطر زیاد دوست داشتم. زمانی۲تا چیز رو بد دوست داشتم. یکی عطر، یکی باربی. خیال می کردم دیگه معتدل و متعادل شدم. ظاهرا نشدم. هنوز عطر رو همون اندازه وحشیانه دوست دارم. زمانی۱کشو پر عطر داشتم. زمانی هر چیز مادی از این چیز میزهای زنونه که دلم می خواست داشتم. زمانی بسته بسته شونه چوبی های مدل به مدل داشتم. و باز بهش اضافه می شد چون۱بسته دیگه دلم می خواست. زمانی۱دسته بزرگ تل سر داشتم و باز جدیدترش رو می خریدم چون دلم می خواست و چون می شد. زمانی اگر۱شیشه کرم و عطرم تموم می شد با اینکه۱کشوی پر هنوز داشتم اما باید جای اون۱دونه که خالی بود رو پر می کردم. انجام می شد چون می شد که انجام بشه. زمانی از این چیزها زیر دستم کم نبود. حالا هم کم نیست ولی به اندازه اون زمانی هم زیاد نیست. زمانی، … خدایا کمکم کن! خدایا کمکم کن!
امروز با۱در مورد اینکه چه قدر آکوا رو می خوام انگلیسی حرف می زدم. واسه جفت و جور کردن کلمات مشکل سرعت داشتم ولی آخرش۱می گفت بد نبودم. هی این بد نبودن هنوز کلی تا رسیدن به معیارهای امتحان بزرگه فاصله داره!
خوب بابا خوب چی بگم الان از دیشب رو به راه تر شدم. فعلا شونه های دیوار رو لازم ندارم و با سرخوردگی های حاصل از جا موندن ها و جا گذاشتن ها و گذشتن ها و از دست دادن هام کمی تا قسمتی در حال کنار اومدنم. البته واقعیتش رو بگم سعی می کنم بهش فکر نکنم که اذیتم نکنه. من همچنان دلگیره از دست دادن هام هستم. ولی یاد گرفتم چیزی که نمیشه نمیشه. من هیچ زمانی از بلاتکلیفی خوشم نیومد. به نظرم یا چیزی میشه یا نمیشه. به نظرم آدم باید این خاصیت رو داشته باشه که تکلیفش با خودش۱طرفه باشه. اگر چیزی رو می خوایی انجام بدی پس برو انجامش بده. سفت بگو بیخیال وظیفه و هدف و هرچیزی که مانع این انجام دادنه. دیگه نق نزن فقط برو انجامش بده. اگر هم می بینی راهی واسه انجامش نیست و وظیفه بزرگه رو انتخاب کردی پس۱دفعه اون طرف رو ول کن و بپر پشت فرمون وظیفت. دیگه پشت سر نگاه کردن و متوقف موندن و شبیه این فیلم ایرانی ها۳دقیقه وسط صحنه ثابت شدن و تصویرات به نظر اومدن و اون۲تا قطره اشک سینمایی و۱آه و موزیک غمگین و از این جلف بازی ها ممنوع! شبیه آدم نگاه از هرچی باید جا بذاری بردار و بچسب به کار و وظیفه هات. به نظرم۱سری از بقیه ها درست میگن من۱جورهایی گاهی از، … این اواخر داره بیشتر هم میشه و نمی دونم باید ازش خوشم بیاد یا، … یعنی واقعیه؟ میگم۱چیزی بگم؟ بیخیال نمیگم.
وظیفه! اوخ خدا تمرین هام موند. من الان قانونا نباید اینجا بپلکم. کلی تکلیف و کلی خوندنی و کلی، … خداجان الان دیر میشه من رفتم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به عصر۳شنبه و درس و عطر آکوا و من و۱سری بقیه ها که یادم نیست.

  1. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    من با تمام این پست موافقم
    ما نتیجه انتخاب هامون رو می بینیم و شما که این راه رو انتخاب کردید باید به هر سختی که داره تن بدین البته طبیعیه که گاهی وقت ها احساس خستگی بکنید و گاهی وقت ها به مرز بریدن برسید ولی باید این لحظات رو هرچه سریع تر رد کنید و آماده قدم های بعدی بشید
    تا الآن که تونستید مابقیش رو هم می تونید

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. بله موافقم. باید تا آخرش برم. فقط گیر اینجاست که هر روز داره سخت تر میشه خخخ. اولش هر ترم سنگین تر شد. بعدش هر ماه. بعدش هر جلسه از ترم ها. حالا هم که از هر طرف۱مانعی می پره وسط. شبیه کسی شدم که بدون ترمز با آخرین سرعت داره گاز میده میره طرف۱مانع بلند که با حرکت اول ازش بپره. دیواره داره هر لحظه میاد نزدیک تر و بزرگ تر میشه و همچنان بی ترمز با آخرین سرعت میرم. اگر بتونم بپرم که دست های معجزه خدا زیر بال هام رو گرفت فرستاد بالا. ولی اگر بزنم به دیوار با این سرعتم خخخ از پودر شدن رده رسما نیست میشم. وووییی خدایا الان باز سردم میشه!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *