خوابگردی های۴شنبه شبانه

4شنبه شب. کلاس آیلتس امروز کنسل شد. ترم کانون امروز شروع شد. کاش فضای کلاس تا آخر ترم همین مدلی که امروز بود بمونه. از این کلاس شماره13همه بدشون میاد جز من. شبیه اتوبوسه. درازه و خخخ1جوریه. تا حالا چندین دفعه ترممون افتاده داخل این کلاس ولی همون جلسه اول کلاس رو عوض کردن و رفتیم کلاس14و12و نمی دونم چند. امروز حرفی از تعویض کلاس نشد. کاش نشه خخخ. بچه ها آروم بودن. یخشون نشکسته بود. کاش نشکنه! استاد عوض شد. استاد ترم قبلی3ترم باهام بود. بچه ها هم کم شدن و عوض شدن. چندتا از2تایی های به هم چسبیده که چند ترم باهام بودن امروز دیدم که جدا شدن. فقط1دونشون داخل این کلاسه بود و اون یکی احتمالا زمان کلاسش عوض شده بود. البته اون ها ترم های پیش فقط هم کلاسم بودن. با هم کاری نداشتیم. اون ها1دسته نوجوونن و من، … دلم حس و حال اون ها رو می خواد. کاش داشتم. کاش هنوز نوجوون بودم. کاش می شد زندگی فلش بک داشت. دلم می خواد برگردم. امروز به مادرم گفتم. خندید و گفت تو هم این دوران رو داشتی. گفتم خوش نگذشت. مادرم بیشتر خندید و گفت چه طور خوش نگذشت که هنوز مزه اون خاطره ها توی دهنته و هوای اون دوست ها توی سرت؟ خدایا این مدل زمان ها1در نشونم بده من در برم! موندم چی بگم. رفتم سراغ خوردنی. من هر زمان گیر می کنم یا میرم سراغ خوردنی یا با عرض معذرت می پرم میرم دستشویی. امروز نمی شد برم دستشویی چون10دقیقه نمی شد از اونجا در اومده بودم و اگر می رفتم اوضاع خراب می شد پس رفتم سراغ خوردنی.
داخل تیمتاکم. موزیک پخش میشه و من می نویسم. نوجوونی هام رو می خوام. نوجوونی های من پر بود از شروع های چرخون و سریع و، … با چرخش های دیوانه وار و بی توقف و رنگ های بسیار تند. زمان نداشتم سرگیجه بگیرم وگرنه حتما می گرفتم. با اینهمه، با وجود اون چرخش ها، اون رنگ ها، اون سرگیجه هایی که اون زمان نگرفتم و عوضش در سال های آینده پدرم رو درآورد، من نوجوونی هام رو می خوام. کاش می شد1دفعه دیگه زندگی کنمشون! کاش می شد!
چند شب پیش در حال ارتکاب به1ناخنک بسیار غیر مجاز و بسیار خطرناک دستگیر شدم. وایی به خدا خونم منجمد شد1لحظه. فقط خدا رو شکر کردم که چندان غلطی نکرده بودم و وایی خدایا! از تک و تا نیفتادم و سعی کردم دست پیش رو بچسبم ولی، …
-این بدترین چیزیه که میشه ازت ببینم.
داشت نفسم می گرفت. ترسیده بودم. تمام زورم رو زدم که مشخص نشه الان جونم بالا میاد.
-ولی این به شدت اشتباهه این، …
-تمام!
بی هوا1قدم کشیدم عقب. خدایا شکرت که جز خودم کسی دقیقا نفهمید چی شد! بدجوری شانس آوردم. خدایا از بیخ گوشم گذشت ممنونتم. به نظرم بد نیست من1جاهایی خفه شم و کمتر واسه پر خودم آتیش درست کنم.
به شدت لازمه درس بخونم. داشتم می خوندم به خدا. الان باید واسه شنبه تمرین حل کنم. خسته شدم. ذهنم کلید کرده نمی تونم. یعنی میشه ولی بدجوری سخته. احتمال اشتباه حل کردن بدجوری هست. فردا که کلاس در کار نیست. بدم نمی اومد اگر می رفتم کتابخونه. شاید رفتم شاید هم نه. خوابم میاد. دلم می خواد سریال تیمتاک رو ببینم. دلم می خواد، … خدایا ترم7و8آیلتس رو دارم میرم ولی، … خدایا چه مدلی زبانم رو قوی تر کنم؟ من واقعا باید بیشتر تمرین کنم ولی بلد نیستم چه غلطی کنم با این، … آخ خدایا!
ساعت10و نیم شده. خابم میاد. بچه ها فردا میرن اردو. همه اون هایی که می شناسم. این مقصده رو بدجوری دوست دارم. کاش بهشون خیلی خوش بگذره! باید حالا که کلاس امروز کنسل شده از مهلتم خیلی استفاده کنم. کردم. لغت های درس1کانون رو داخل دیکشنری پیدا کردم و1دفعه هم کل درس و گرامر و ریدینگ رو کامل خوندم. نوبت حل تمرین ها شد که من بریدم. کاش می نشستم حل می کردمشون! تموم نمیشن ولی واقعا لازمه امشب می نوشتمشون و فردا درس های متفرقه می خوندم. من اصلا مطالعه آزاد ندارم و این خیلی بده.
بدجوری خستم. دلم1خواب با رویا می خواد. کابوس نه خدایا رویا. از اون شیرین هاش. از اون با تعبیرهاش. خدایا ببخش من همیشه متوقع بودم و هنوز هم عوض نشدم. رویا رو با تعبیرش می خوام. آخ که چه قدر می خوام. آخ که چه قدر می خوام!
خستم. شاید تیمتاک رو باز کنم و منتظر سریال بشم و همونجا هم بخوابم. دلم می خواست می شد. نمیشه. بچه ها سر به سرم می ذارن و نمی ذارن بخوابم. دلم می خواد به شلوغی هاشون گوش کنم و بخوابم. کاش اذیتم نمی کردن تا، … چه فایده داره؟ اونجا تیمتاکه. اون ها هم بچه های اینترنتن. اونجا تیمتاکه. اونجا در قلمرو اینترنته. نظرم عوض شد نمی خوام اونجا بخوابم. نمی خوام گوش به اون شلوغی ها بخوابم. این رو نمی خوام. این رو نمی خوام! دیگه نمی خوام بنویسم. خستم. خوابم میاد. شب به خیر.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «خوابگردی های۴شنبه شبانه»

  1. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    در مورد زبان به نظرم شما خیلی عالی دارید پیش میرید ترم هفت و هشت آیلتس عالیه.
    در مورد پیشرفتتون که متوجهش نیستید مثل بچه هایی می مونه که تا وقتی پیش پدر و مادرشون هستند متوجه تغییر قد و شکل و قیافه شون نمیشن و وقتی میرن سفر و بر میگردن می فهمند که بچه شون توی این مدت چه قدر بزرگ شده شما هم همین جوری هستید چون در طول این مدت خیلی درگیر زبان هستید متوجه تغییراتتون نمیشید وگرنه چه طوری تا الآن ترم ها رو پاس کردید؟
    الکی که نمیشه به این جا رسیده باشید!

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. به خدا نمی دونم. کاش خودم این تغییر رو بفهمم بلکه حالم سبک تر بشه. حس می کنم خیلی عقبم. خدایا باید مطالعه خارج از درس کنم همیشه کلی قصه دلم می خواست بخونم حالا که لازمشون دارم تمام اون اسم های کزایی از سرم پرواز کردن آخه یعنی چی؟ تمرین هام موند. بد نیست بجنبم. کاش بشه سریع تر سوال ها رو جواب بدم خیلی کند عمل می کنم و وووییی شکلک نق.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *