پریشان.

شنبه صبح. عجب شبی بود دیشب! سخت گذشت. جدی باید واسه این1فکری کنم هیچ خوشم نمیاد این مدلی چپهم کنه زیر پتو به هزیون گفتن و چرت دیدن. واقعا که! ولی میگم این ها چی بود من می دیدم؟ وووییی خدایا البته تو همه چیز رو می بینی ولی میشه این دیشبی های منو ندیده باشی؟ خاک بر سرم خداییش نمی دونم این ها از کجا در اومدن. ای بابا به من چه دست من بود مگه خواب می دیدم خوب. آدم مریض خواب درست درمون که نمی بینه من که مخم در حال عادی هم پریشون می بافه شب هایی شبیه دیشب که اصلا جای بحث ندارن. اصلا به من چه فرمون خواب دیدن هام که دست خودم نیست ای بابا! وووییی خداجونم میشه1لطفی کنی1پاککن بکشی یادم بره؟ دارم بخار میشم از تصور اینکه تو تمامش رو دیدی. جدی چی شد که این، … کسی می گفت خواب دیدن ها حاصل اتفاقات روزمره هستن. این اتفاقه در هیچ کجای دیروز و دیروزهای من نبود به خدا. یکی دیگه هم می گفت خواب هایی که ما می بینیم حاصل ذهنیات نهفته در ناخودآگاه، …. آخ خدایا نه نه نههههههه این در ناخودآگاه من نبود! لعنت بر ذات عوضیه این بیماریه! هی بسه دیگه می خوام این چیزه از سرم بره بیرون! ولی این، … خدایا دارم از نفرت و، … خجالت خفه میشم آخه واسه چی این، … نباید این رو اینجا بنویسم ولی باید1جایی بگم باید1جایی بشه من این رو بگم وگرنه می ترکم. به کسی نمیشه بگم چون طرف هر کسی باشه فورا جزئیاتش رو می خواد ازم و سر به سرم می ذاره. اینجا میشه بنویسم چون اینجا خیلی چیزها می نویسم و کسی هم دستش نمی رسه ازم جزئیات بخواد و با پرسش های رگباری سر به سرم بذاره. ولی خدایا این، … خدایا1کاری کن من دیگه از این چیزها نبینم! خدایا لطفا!
فردا کلاس دارم2تا پشت سر هم. فاصله2تاشون نه اونقدر زیاده که بیام خونه نه اونقدر کمه که از داخل اولی بچپم داخل دومی. الان من چه غلطی کنم؟ تمرین های این درسه رو تئوری کامل فهمیدم ولی نمی فهمم واسه چی عملی هاش رو احتمالا90درصد اشتباه حل کردم. این جمله های مسخره! امروز روی شبکه نق تنظیم شدم انگار. نباید این مدلی باشم. درست نیست. واسه خودم هم اذیت کن و دردسرسازه.
باز این دستگاه بخور عطریه رو روشن کردم. کوچیکه رو. بزرگه رو اگر روشن کنم دلم می خواد موزیکش رو هم روشن کنم و خخخ ولش کن فعلا همین کوچیکه بهتره. باز این یاکریم دیوونگیش گرفت! عجب بوقیه1کسی نیست بهش بگه دیوونه تو که می تونی پرواز کنی واسه چی اینجا موندی؟ بپر برو1جای با حال. نه گذرنامه می خوایی نه ملیتت جایی ثبته که واست شونه بالا بندازن. آخه واسه چی موندی اینجا؟ واسه چی نمیری؟
دیروز داخل تیمتاک بحث های جدی بود. مدیر صحبت می کرد. چندتا دیگه هم وارد صحبت شده بودن. کسی بهم پیام زد که تو هم1چیزی بگو. گفتم ول کن. گفت چرا؟ گفتم واسه اینکه اینترنت و تمام مواردش دیگه واسه من اونهمه ارزش ندارن که تجربه های مزخرفم رو1دفعه دیگه تکرار کنم. من1دفعه سعی کردم1چیزهایی رو توضیح بدم و1چیزهایی رو ثابت کنم به1سری افرادی که خیلی خیلی خیلی زیاد دوستشون داشتم. نتیجه چی شد؟ دیگه اونهمه هم احمق نیستم که بخوام1دفعه دیگه اون نتیجه های جفنگ رو وجب بزنم. نه ممنون من هیچ چیزی نمیگم و هرچند درد داره واسم ولی ترجیح میدم فقط تماشا کنم بذار هرچی می خواد بشه هر کسی می خواد هر مدلی می خواد اشتباه کنه و هر نتیجه ای که نباید حاصل بشه. به من چه. طرف نوشت راست میگی. کاری که می کنی درسته. درد هم نباید داشته باشی. کار درست رو می کنی. خاطرم نیست دیگه حرفی زدم یا نه. دیشب کلا تلخ بودم. آخر شب هم که حالم به شدت بد بود و حسابی پدرم در اومد تا الان که ظاهرا می خوام برم به طرف1کوچولو بهتر شدن. جسمم خودش رو جمع و جور کرده که از دیشب بدتر نشه و شروع کنه به رو به راه شدن ولی اخلاقم همچنان اسبیه. خوب بابا سگیه. نمی دونم چیچی ایه فقط خوش رفتار نیستم.
آخ جون عطر اینترلود! شاید اگر قیمتش در دسترس باشه از1جایی برسه دستم. البته با پرداخت قیمتش از طرف خودم. چیه خیال کردی مجانی واسم میاد؟ خخخ. اینترلود دوست دارم. واسم پر از خاطراتی از جنس این دستگاه عطر پخش کن و اون قهوه های تلخ و، … خدایا یعنی میشه اون ها باز تکرار بشن؟ هی! تکرار موقت نمی خوام. می خوام اون خاطره ها مال خودم باشن. می خوام جزوشون باشم. مهمون نباشم واسه همیشه مال خودم باشن. کاش بشه! خدا رو چه دیدی شاید زد و شد! جدی این اگر بشه، … درس. من درس دارم. امتحان بزرگه آخر سال می رسه و تا آخر سال فقط10ماه دیگه مونده. خدایا فقط10ماه. خدایا فقط10ماه! و پایان ترم شفاهی2شنبه هفته آینده میاد و کتبی پایان ترم این ترم نمی دونم کی ولی همون حدودهاست و بعد ترم های بعد و، … خدایا من نباید الان اینجا باشم. درس هام موند. خدایا بگیر منو رفتم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 دیدگاه دربارهٔ «پریشان.»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلام یه کسی هم میگه خوابهای بد و مسخره حاصل پرخوری هستن. حتما تو هم دیشب اینقده خوردی تا نزدیکی های خونه ی حضرت بترکی رفتی که این شده عاقبتش. یادم باشه امروز که گوشی میرسه دستم حتما بیام ببینم جوزئیات خوابا چی چی بودن

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دشمن عزیز. به جان خودم اون شب، … نمی دونم چیچی خوردم. ببین اون شبی حالم بد بود اصلا خاطرم نیست چی ها شد فقط من حالم بد بود بعدش خوابم برد بعدش هم، … اوخ خداجان!
      ایول گوشی! امیدوارم1کاملش برسه دستت و، … میییییییییی کشمتتتتتتتتتتت. با جزئیات پودرت می کنم. مگه گیرت نیارم جزئیاتت رو با بطری خالی جز جز تجزیه می کنم.
      شاد باشی و به رنگ صبح.

  2. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    خب اول بگید که خواب چی دیده بودید؟
    با تمامِ جزئیات هم بگید خخخخخ
    در مورد خاطرات هم که من دیوانه ی خاطرات هستم و نمی تونم خودم رو عاقل کنم البته اگر عاقل کردن فعل درستی باشه به هر صورت من خیلی خاطره باز هستم.
    امتحان اصلیه و تمام امتحان های کوچیک برای کسی که خوب درس خونده باشه فرقی ندارند شما می تونید.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. وووییی خوابه اوخ خدا نهههه نمیگم به جان خودم واسه هیچ کسی نمیگم این چیچی بود خخخ! و خاطرات. من به شدت این خاطر باز بودنم کار دستم داده و همچنان میده. تمریناتم در جهت ضد ضربه شدن در برابر خاطرات به نظرم از درس خوندن هام واسه آیلتس بیشتره. نمی دونم چه قدر اثر داشته. امیدوارم فعلا آزمایش, … ولی چرا این اواخر1کوچولو آزمایش هم شدم و البته20نگرفتم ولی حالا که نگاه می کنم می بینم میشه1دونه 11به خودم بدم. نمی دونم خاطراتش ضعیف بودن یا من قویتر شدم. امتحان آخ از دست این امتحان. آخ به اون ذاتش که ذاتم رو داغون کرده! خدایا1کاری کن لطفا!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *