در آستانه شروع تعطیلات.

صبح3شنبه. سر کار. بچه ها نیستن. این جوجه نمی رفت. می گفت می خوام پیشت باشم. دستم رو بوس بارون کرد و رفت و باز اومد و رفت و، … امیدوارم تابستون بهش خیلی خوش بگذره. هوای بچگی و شروع تعطیلات و، … هی دلم هوای بی نظیر این کیف و لذت رو خواست. تعطیلات تابستون و آزادی و کارتون و بازی و همه این خوشمزه ها رو دلم می خواد. دلم در هوای اون زمانه و زندگی شبیه فشنگ در جهان مشکلات آدم بزرگ ها پیشم می بره و من هیچ خوشم نمیاد. دلم می خواد می شد شبیه این بچه ها از شروع تعطیلی ذوق کنم. خخخ نمیشه. من امسال حتی تعطیلات معمولیم رو هم ندارم. کاش داشتم!
تونستم در مورد کلاس خصوصی های مدیر ملل صحبت کنم. پرسنل اونجا از مدیر پرسیدن و نتیجه رو بهم اطلاع دادن. خلاصه کنم. به طوری که واسم گفتن کار بچه های ترم آینده بسیار بسیار سنگینه. خانمه از قول مدیر آموزشگاه گفت به خانم جهانشاهی بگو ترم بعد کلاسش زیر دست منه و من اونقدر واسه کلاس هام تمرین و تکلیف دارم که زمان واسه کلاس دیگه ای نخواهد داشت. بعد از تموم شدنه ترم هاش با من، اگر باز هم کلاس خصوصی خواست صحبت می کنیم. اصرار کردم و بنده خدا خانمه گفت خانم جهانشاهی به من گوش بده ترم آینده به شدت کار می بره شما زمان پیدا نمی کنی به تکلیف های اضافه کلاس های خصوصی برسی. بعدش هم1خلاصه کوچیک از فهرست مواردی که هر جلسه در ترم آینده باید انجام بدیم واسم گفت که از داخل سرم1قطار با بوق ممتد رد شد هنوز هم داره رد میشه. سعی کردم باز اصرار کنم و اون بنده خدا خط تلگرامی مدی رو بهم داد و گفت از ما بشنو و کلاس خصوصی در این فصل و این ترم نخواه ولی اگر پیامی و پرسشی داری به این خط پیام تلگرام بفرست. خط رو گرفتم و یادداشت هم کردم و هنوز چیزی نفرستادم. بعد از پایان این ترم راه بچه های زبان آموز از رهسپارهای امتحان آیلتس جدا میشه. زبان آموزهای معمولی لازم نیست2ترم بعدی رو بیان. البته هنوز خیلی چیزهاست که باید یادشون بگیریم، اما ظاهرا باقیه کار با تمرین و تکرار و رفع اشکال و مواردی شبیه این حل میشه و، … اون ها کارشون تموم میشه و میرن پی زندگیشون. الان داخل ملل3تا استاد هستن که کلاس های ترم6دارن. نمی دونم هر کدومشون چندتا کلاس دارن ولی از بین بچه های این کلاس ها1سری از امتحان می افتن، بعضی ها خودشون ترجیح میدن دوباره ترم رو بخونن، و1دسته نمی خوان واسه آیلتس بخونن و در نتیجه داستان واسشون تا همینجاست و دیگه ادامه نمیدن. از بچه های کلاس ما1نفرشون، نه به نظرم2تا، ولی نه! نمی دونم چندتا بودن که می گفتن نمی خوان ادامه بدن. یکیشون می گفت ترجیح میده داخل منزل باقیه راه رو بخونه و من بهش گفتم این طوری باید خیلی همت بالایی داشته باشه که بتونه. نمی دونم شاید درست نبود این مدلی بگم ولی گفتم که ببین تو و من اینجا که مربی بالای سرمون هست و هر جلسه ازمون درس می خواد مدلمون این مدلیه. تصور کن کسی نیست و خودتی و خودت. نمی خونی. اگر آیلتس می خوایی همینجا ادامه بده. متقاعد نشد. من هم اصرار نکردم. خلاصه واسه خیلی ها این ترم ترم آخره. ترم های بعد اونجا به ترم های آیلتس معروفن. و کلاس هاش مستقیما زیر تدریس مدیره. تا جایی که من می دونم تمام کلاس های ترم های آیلتس رو مدیر شخصا بر می داره. می دونی؟ سردم شد. تصورش، … این ترم که تموم بشه، اگر خدا یاری کنه و نیفتم، یکی از3مرحله ای که داخل سرم خود به خود طبقه بندی شدن تموم میشه. مرحله دوم انتهای ترم های آیلتس و مرحله سوم امتحان اصلی. وایی1دفعه چه سردی شد! اون زمان ها که هنوز زمان داشتم بازی های کامپیوتری می کردم. هر مرحله بزرگ چندتا مرحله کوچیک داشت که باید ازشون رد می شدیم و راه بین2تا مرحله1مانع خیلی بزرگ تر از موارد قبلی بود و، … الان من رسیدم به غول مرحله اول! خدایا کمکم کن! دیروز خانمه پشت خط بهم میگه شما در کلاس ترم آینده کلی کار داری به کلاس خصوصی نمی رسی. گفتم البته اگر این ترم قبول بشم. چنان مطمئن گفت حتما قبول میشید که از ضعف های زبانم خجالت کشیدم. گفتم من کلاس تقویتی لازم دارم. آخه ضعیفم. با اطمینان می گفت نه شما خوبی واقعا خوبی اگر ضعیف بودی که به پری4نمی رسیدی. خدایا بقیه چه مدلی می بیننم؟ من واسه چی اینهمه، … کاش قوی تر بودم! این زبانه کوفتیم کاش قوی بود! اگر ضعیف نیستم پس واسه چی هنوز داخل تمرین هایی که حل می کنم پر از اشتباهه؟ واسه چی متن ها رو سخت ترجمه می کنم؟ واسه چی سر اسپیکینگ روون نیستم و باید خیلی خیلی زیاد تمرین کنم تا بهتر حرف بزنم و اصلا بی اشتباه نیستم؟ واسه چی هنوز باید متن ها رو کلمه به کلمه با جهتنماها بخونم تا معنی جمله دستم بیاد؟ واسه چی لغت ها یادم نیست و هی باید از دیکشنری ببینمشون و واسه چی درک لیسنینگم اندازه ای که باید خوب باشه نیست و واسه چی سر امتحانات اونهمه پدرم درمیاد تا تموم بشن و واسه چی به زور بین15و16می چرخم و واسه چی اینهمه یواشم و واسه چی درس های آخر اینهمه واسم سخت بودن و واسه چی در حل تمرین های کانون اینهمه گیر می کنم و واسه چی بقیهش یادم رفت ولی می دونم باز بود هرچی فکر می کنم چیزی یادم نمیاد؟ خدایا این ها رو بقیه واسه چی نمی بینن؟ دلم می خواد1کسی که می تونه کمکم کنه ببینه و بهم بگه چه مدلی این واسه چی ها رو رفعشون کنم. کاش رفع بشن! خدایا کمکم کن!
ساعت از11گذشت و دلم می خواد بلند شم برم امتحان کنم ببینم اگر اجازه دادن برم خونه. فقط1ساعت دیگه مونده ولی دلم نمی خواد بمونم. باید درس بخونم. واسه5شنبه کانون کلی تمرین دارم که بنویسم و درس های4شنبه رو نوشتم ولی هنوز خیلی باید بخونمشون. هفته آینده1شنبه جالبی در پیشه. کلاس2شنبه کانون1روز اومده عقب و نشسته داخل1شنبه و خدا رو شکر که ساعت های2تا کلاس هام به هم نخوردن وگرنه دوباره باید از کانون غیبت می کردم. به فاصله نیم ساعت پشت سر هم ردیف شدن. باید شبیه فشنگ از کلاس کانون در بیام و بخزم داخل کلاس آیلتس. خدایا کمکم کن. کاش واسه5شنبه اونهمه تمرین نداشتیم! تازه خوندنی هم هست. فردا شب ساعت7که از کلاس بیام باید جونم در بیاد. کاش امشب بشه به1جاهای خوبی برسونمش! ایول صبح فردام واسه درس های کلاس فردا آزاد شد! با1مدل دلواپسی همراه با1حس انتظار شاید مشتاقانه که وحشت هم قاطیشه منتظر ترم بعدم. خدایا کمکم کن! این2ترم که در پیشه شبیه توفان موج داره. من نمیگم همه میگن. حتی پرسنل ملل. خدایا کمک کن جزوه هام دسترس پذیر باشن! خدایا کمک کن سیستم هام درست کار کنن! خدایا کمک کن من به زبان و زمان سوار بشم نه اینکه پشت سرش کشیده بشم. از این کشیده شدنه تمام روانم درد گرفته. خدایا کمک کن با ایرسافام و با امتحان اصلی و با امتحان پایان این ترم به گرفتاری نخورم! خدایا کمک کن از پایان ترم در برم! خدایا لطفا!
امتحان13خرداد رسما اعلام شد. شفاهی پایان ترم. دیگه به هیچ عنوان نباید اجازه اون مدل غافلگیری رو به خودم بدم. نمیدم. این4شنبه5شنبه دیوونه رو رد کنم باید خون هم راه بیفته هر روز1نگاهی به درس های پیش بندازم تا هوای کار در لبه امتحان دستم باشه. خدایا کمکم کن!
دیرم شد. برم اسپیکینگ های فردا رو1دفعه دیگه بخونم. ساعت11و24دقیقه. من رفتم درس بخونم.
ایام به کامت!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 دیدگاه دربارهٔ «در آستانه شروع تعطیلات.»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلام مجدد پریسا
    به نظر منم با تعریفاتی که کردی و چیزایی که اون خانم برات ردیف کرد و تو مجبور شدی بشی ریل قطار فعلا دنبال کلاس خصوصی نباش. بعد از اینا هم میشه این کار رو کرد و اون موقع آزادتری و میتونی با خیال راحت جلو بری ولی حالا…. نمیدونم نظر من این بود.
    در هر حال ما همه منتظر موفقیت تو هستیم

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دشمن عزیز من.
      نظرت درسته. فعلا بیخیال کلاس های خصوصی شدم. البته بدم نمیاد از۱جایی بشه ضعف هام پاک بشن ولی به نظرم بد نیست حرف گوش کنم و منتظر بشم ترم های بعدی برسن شاید اونجا همون کلاس هایی باشن که من می خوام و اگر هم نباشن بعدش دستم بازتره.
      ممنونم که هستی. جز خودم فقط خدا می دونه که این بودن چه قدر واسم با ارزشه. اگر سلامت از این گذار رد بشم افرادی شبیه تو یکی از عوامل موفقیتم هستن و حسابی ازشون و ازتون ممنونم.

  2. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    من مطمئن هستم که همه ی این واسه چی ها در زمان خودشون جواب داده میشن ولی جوابی که برای یادگیری زبان هست فقط تمرینه و تکرار و تمرین و تکرار و تکرار و خلاصه هی تکرار و همین جوری دیگه خودتون تا آخر برید.
    زمان و زبان رام شما هستند به گذشته نگاه کنید کجا قبلاً این قدر برای وقتتون ارزش قائل می شدید که حالا
    کجا این قدر برنامه ریزی داشتید که حالا
    کجا از تفریح های مختلف می زدید که حالا
    و کلی سؤال از گذشته که اگر با الآن مقایسه اش کنید متوجه میشید که خیلی خیلی فرق کردید با قبل.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. بله من حسابی متفاوت شدم و گاهی حس می کنم با عوامل بازدارنده در جنگم. انگار با هم کری داریم. هر دفعه1دردسر جدید پیش میاد و هر دفعه1مدلی باید دورش بزنم و, … خدا عاقبت این جاده رو به خیر کنه! چه قدر راه مونده و چه قدر این راه ناصاف به نگاهم میاد! خدایا کمکم کن!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *