در حاشیه روز.

4شنبه صبح سر کار. بچه ها رفتن جشن الفبا. امروز درس سکوت گرفتن و واسشون زیادی سخته خخخ. این ها نمی تونن درست سر کلاس بشینن. به نظر من چیزهایی جز درس های کتاب هست که بچه ها باید داخل کلاس یاد بگیرن. پیش ترها ما این چیزها رو یاد می گرفتیم ولی امروز به بچه ها یادشون نمیدن. بچه مفهوم احترام رو نمی فهمه. داخل محیط کلاس درست نشستن رو بلد نیست. حرمت کلاس و حرمت بزرگ تر و حریم خودش و اطرافش رو نمی دونه. میشینه سر کلاس پاهاش رو می ذاره بالای میز2تا پایه صندلی رو می بره هوا و اگر ولش کنی تا خود ظهر مزخرفات بی سر و ته میگه و می خنده و تا1درجه به روی ماهش بخندی به شدت پررو میشه و الی آخر. امسال من درگیر نیستم. به مفهوم واقعی کمکی هستم و چه قدر خوشحالم به خاطرش. امسال کلا خودم رو از همه چیز کشیدم کنار. نه زمانش هست نه حسش. خلاصه این بچه ها باید خیلی فراتر از کتاب هاشون بلد بشن و نمیشن. امروز1تمرین کوچیک داشتن و سخت بود واسشون. خونواده ها خوششون نمیاد ولی به نظر من خیلی هم مثبته و اگر دست خودم بود می گفتم زنگ ادب رو در بین ساعات مدرسه داخل برنامه درسیشون جا بدن. واقعا لازمه. جدی میگم. خوب به جهنم. به من مربوط نیست.
واسه تست امروز دارم می خونم. بریدم در رفتم اینجا تا بعدش باز شوت بشم وسط خوندن هام. یکی از بخش های کتاب این ترمم بدجوری درهم رفته و1سری مواردش رو نتونستم خیلی رو به راه کنم. خدایا این ترم رو به خیر کن. از تصور پایان ترم تمام جونم یخ می زنه. خدایا واسه چی من اینهمه می ترسم؟ همه میگن بیخیال. گاهی حس1اعدامی رو دارم که کسی جز خودش خیالش به آخر ماجرا نیست. همه میگن نگران نباش. میگم بابا می افتم و ملت میگن اشکال نداره. ترم بعد دوباره می خونی. خدایا من نمی خوام ترم بعد بخونم می خوام همین ترم در برم لطفا کمکم کن.
دیروز عصر بدجوری هوای آلاچیق توی سرم بود. موکت های کثیف اردیبهشت و اون پشتی های سفتش و حتی اون چایی های مزخرف سفره خونه ایه آلاچیق ها. نیاوران. شبستان. آخ خدایا حتی دلم واسه هوای کثیف و سنگین اون فضا تنگ شده بود. هنوز هم دلم تنگه واسش ولی الان صبحه و من داخل مدرسه ام. امروز بعد از ظهر کلاسم. فردا صبح کلاسم. امشب کلی تمرین دارم واسه نوشتن و خوندن. فردا عصر باید تکلیف هایی که امروز میده رو انجام بدم واسه جمعه و کلی بخونم. جمعه بعد از کلاس ساعت12که تا حدودهای2طول می کشه باید تکلیف هایی که از کلاس فردا میاد رو انجام بدم واسه2شنبه و تمرین های کلاس جمعه رو انجام بدم واسه1شنبه. نوشتنی و خوندنی و اون هفته افتضاحه همراه با امتحانی که شنبه آینده میاد و3روز قبلش من پشت سر هم کلاس دارم و این کلاس ها تمرین دارن و وایی خداجان شکلک سرگیییییییجه. خدایا کمکم کن!
این ترم واقعا سخت نیست ولی حس می کنم امتحانش باید بدجوری سخت باشه. شاید چون لغت هاش اکثرا عبارتن و من فراموششون می کنم و شاید واسه اینکه گرامرش عجیب در دسترسه و، … پروردگارا لطفا من دارم ذهره ترک میشم.
به شدت منتظر پایان سال تحصیلی هستم. اگر صبح هام آزاد بشن شاید بشه برم کلاس های خصوصیه مدیر ملل و بیشتر یاد بگیرم. کاش بشه. اگر خدا بخواد و این ترم در برم ترم بعد میرم زیر دست ایشون. در دفعات محدودی که دیدمش آدم مثبتی بود ولی نمی دونم تدریسش چه مدلیه که بچه ها از اسمش استرس می گیرن. دفعه آخری که دیدمش درست سر جلسه امتحان شفاهیم بود. ازش اجازه خواستم فارسی حرف بزنم اجازه نداد. من هم کلا انگلیسی بلغور کردنم پرید و به جای سلام و احوالپرسی شبیه دسته زمینشور صاف وایستادم اون وسط بی حرف. هنوز یادم که میاد از خجالت بخار میشم. کاش1مهلتی پیش بیاد تا واسش توضیح بدم من غیر اجتماعی و بی ادب نیستم فقط اون لحظه واقعا نتونستم لاتین سلام و احوالپرسی کنم و شما به من اجازه فارسی حرف زدن ندادین و خلاصه نمی تونستم حرف بزنم ابدا نمی تونستم و این، … خدایا همش حس می کنم الان این رفتار ماقبل تاریخیم رو می ذاره به حساب اینکه برخورد اجتماعی بلد نیستم. وووییی شکلک زشت بی توصیف حاصل از حس مزخرف خجالت و از این حس بی ریخت ها. جدی خیلی بد شد! کاش این ترم قبول بشم تا ترم بعدی ببینمش و واسش توضیح بدم!
هی این عادلانه نیست هم کلاسی هام تمرین ها رو از همدیگه می گیرن کپی می کنن و، … من داخل این دوره هاشون نیستم. یعنی واقعا اگر بهم پیشنهاد می شد این کار رو می کردم؟ مسخره ترین پرسش. البته که نمی کردم. اگر بخوان جواب ها رو میدم ولی جواب ازشون نمی گیرم. حتی اگر مطمئن باشم این ترم می افتم باز این مدلی نمی خوام قبول بشم. ولی خودمونیم سخته اگر بدونی می افتی و اگر1خورده تقلب کنی در میری و نکنی. واقعا کاش در اون شرایط نباشم! اینکه انجامش نمیدم نشونه بزرگمنشیم نیست. فقط اینکه اگر با تقلب در برم یعنی به اندازه ای که باید بلد می شدم بلد نشدم و این در ترم های بعدی و از همه خطرناک تر سر جلسه امتحان آیلتس واسم دردسر میشه. خلاصه که خدایا از این ترم سلامت درم ببر! خدایا لطفا!
جلسه پیش داخل کلاس سر موضوع تدریس استاد از تکی تکیمون می پرسید اگر وسط خیابون پول پیدا کنی چیکار می کنی؟ بر می داری یا نه؟ و اگر برداری چیکارش می کنی؟ می خواست1نکته گرامری بهمون درس بده. به من که رسید گفت پریسا اگر سر خیابون پول پیدا کنی برمی داری یا نه؟ گفتم نه. آروم ولی مطمئن گفتم نه. استاد گفت تو برنمی داری. مطمئنم که تو این رو انجامش نمیدی. سکوت کردم. راه نفسم رو1توپ کوچولو بست و یواش و نامحسوس1خورده بزرگ تر شد. پشت پلک هام گرم شدن. ای کاش قد تصوری که بقیه ازم دارن مثبت بودم! کاش بودم! اندازه تصورشون مثبت. اندازه تصورشون توانا. اندازه تصورشون سفت. چند روز پیش داخل تلگرام با1کسی صحبت می کردیم. می گفت از نظرش من خیلی توانم بالاست. خندیدم. استادم میگفت مطمئنه که من پوله رو برنمی دارم. سعی کردم بخندم. دیشب1کسی بهم می گفت فلان گیر رو عالی حل کردم و خودش و همه مطمئن بودن این ازم برمیاد و چه خوبه که انجام شد و فقط1نفر می تونست اینهمه تمیز و سریع درستش کنه که اگر بود، … دیگه نمی شد سعی کنم بخندم. سعی کردم اون توپ بزرگ رو با1نفس خیلی عمیق بدمش پایین که نشد و سرفه هام، …
-من متأسفم پریسا. می دونم دلت نمی خواد ولی این واقعیتیه که همه میگن و می دوننش. تو زمان هایی که واسه موارد جفنگ به سرت نمی زنه و خودت رو ول نمی کنی واقعا در شباهت، …
داشتم خفه می شدم. هوا نبود. نفهمیدم چی شد.
-خفه شو!
من هیچ توضیحی واسش ندارم ولی این اصلا شبیه صدای خودم نبود. چند ثانیه سکوت و، …
-اجازه میدی بگم که درست همین لحظه، …
فقط می شنیدم.
-نه اجازه نمیدم. اجازه نمیدم!
خدایا این جماعت چیزی رو باور دارن که نیست. کاش بود ولی، … البته استادم در این اطمینان حق داشت. من واقعا اگر پول پیدا کنم برش نمی دارم و اگر برش دارم امکان نداره ازش استفاده کنم. باید مالک اصلیش رو پیدا کنم و چون شاید این شدنی نباشه پس اصلا برش نمی دارم. هر چه قدر می خواد باشه. و هرچی می خواد من گیر پول باشم. پول مال من نیست پس برش نمی دارم. این درسته ولی، … اطمینان استادم زمانی که داشت این رو می گفت دلی بود. چیزی فراتر از اطمینان به اینکه من1دسته پول رو بر نمی دارم. بلد نیستم توضیحش بدم. من به اون درستی و اون توانایی که از نگاه اون ها دیده میشم نیستم. ای کاش بودم! ای کاش بودم ولی، … من هنوز فقط آدمم. موجود2پایی که هنوز تا انسان شدن راه زیاد داره. خدایا کمکم کن زودتر برسم! خدایا کمک کن جاده اصلی رو پیدا کنم. می دونم این راه تا ابد طول نمی کشه و دیر یا زود نوبتم میشه که پرواز کنم. خدایا کمک کن تا اون زمان روی جاده اصلی رسیده باشم! من می خوام زمان پرواز صاف برگردم خونه. خدایا اجازه نده واسه همیشه از خونه دور بمونم! کمک کن زمانش که رسید بتونم برگردم خونه!
ساعت11شد. درس. باید برم درس بخونم. ویرایش و انتشار این هم بمونه واسه بعد. من رفتم درس بخونم. ایام به کامت.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 دیدگاه دربارهٔ «در حاشیه روز.»

  1. مینا می‌گوید:

    سلام من به شدت با اون فردی که تو تلگرام گفته بود توانایین موافقم. شاید بهتر باشه اینطور توضیحش بدم. شما بالقوه به شدت آدم توانا و قابلی هستید. حالا چرا فکر میکنید نیستید؟ همونطوری که من گفتم این یه چیز ذاتیه و بالقوست. با توجه به تجربیات قبلی افرادی که باهاشون در گذشته مرتبط بودین و خلاصه شرایط زندگی که داشتین فرصت نشده خیلی این خصوصیات ذاتی رو بروز بدین. اما اینطور هم نبوده که همیشه هم پنهان بوده باشه. افرادی که اینو میگن این خصوصیات ذاتی رو دیدن که مثل ماهی که گاهی سرشو از آب بیرون میاره یهویی از روان شما آشکار میشن. درباره تعریفی که معلم زبانتون کرده بود من به شخصه چه قدر کیف می کنم با این مدل تعریفای اینطوری همیشه خدا هم تعریفهایی مدل این توی عمیقترین بخش ذهنم حک میشه و بعضی وقتا که حوصله دارم هی مرورشون میکنم و هی لبخند میزنم به خودم و با خودم میگم یعنی میشه درست باشه به خاطر خدا یعنی میشه این درست باشه؟

    • پریسا می‌گوید:

      سلام مینای عزیز. به جان خودم حس ندارم بطری پرت کنم می نویسم به حسابت. زورم به استادم نمی رسه خصوصا اینکه امروز نفهمیدم سر چیچی حرصی بود و خداییش با من اصلا بد حرف نزد ولی نفهمیدم چی شد که چنان استرسم سر کلاس رفت بالا که کم مونده بود همونجا سر کلاس موتور بسوزونم. خداییش راست میگم و باقیه توضیحاتش رو هم نمیدم چون باطریم تموم شده. تازه خوردنی هم دلم می خواد. نه دلم نمی خواد حالم داره سر و ته میشه خدایا من واسه چی امشب اینهمه چرت میگم؟
      ول کن برم1چیزی پیدا کنم بزنم توی سرم بلکه حالم جا بیاد الان اصلا نمی دونم کجام.

  2. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    راستش من هم مطمئنم شما آدم قوی ای هستید و کافیه زمانش برسه اون موقع حسابی قوی میشید و می تونید از پس هر کاری هم بر بیایید آیلتس رو هم از الآن در مشت شما می بینم.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. وووییی آیلتس. خدایا واسه چی حرفش که میشه من یخ می زنم؟ جدی سردم میشه. این مدلی شب امتحان سکته می زنم. شکلک وحشت و انجماد و وووییی پتو پتو پتو پتو پتو!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *