بین پره های دقایق.

بعد از ظهر3شنبه.
باید واسه فردا درس بخونم. تست می گیره. فردا و پس فردا و جمعه کلاسیم. جمعه سر ساعت12کلاس جبرانی. تقلب کردم و نصف تمرین ها رو نوشتم. خدا به خیر کنه این کار رو واقعا نباید انجام بدم ولی، … بیخیال انجام میدم دیگه. نوشتنی های فردا هم، … اوه اشتباه های جلسه پیش. خوب شد یادم اومد. درست همین الان.
این هفته1بنده خدایی رو به حد نمی دونم چیچی، … به نظرم تا حد زجر حرصش دادم. خدایا منو ببخش! چاره ای نداشتم. اون بیماره کماییه، … می خواستن لوله های حیاتش رو قطع کنن. هرچی منتظر شدم1آشنای با تجربه با صلاحیت بیاد1چیزی بگه کسی چیزی نگفت و صبح اون شبی دیگه ترکیدم. نمی شد اجازه بدم این مدلی پیش بره. خدایا نمی شد. نمی دونم کارم درست بوده یا نه. اصلا نمی دونم باید دخالت می کردم یا نه. البته کاری نکردم فقط عقب انداختمش. اگر بخواد چیزی بشه میشه و من، … خدایا من که اصلا مراحل سیر بیماری توی این پرونده رو کامل نمی دونم واقعا این وسط چه غلطی می کنم؟ دست خودم نبود. نمی شد سکوت کنم. با خودم گفتم اگر بتونم متوقفش کنم این مهلته تمدید میشه و اگر خدا بخواد و بنده های خدا هم1خورده بخوان و بدونن چه مدلی باید پیش ببرن اوضاع درست میشه و اگر هم بخواد خراب بشه1کوچولو دیرتر خراب میشه. زمان واسه سبک سنگین کردن نبود. شب مثل تیر می رسید. دیر می شد. نمی تونستم منتظر احتمالاتی بشم که تا این لحظه پیش نیومده بودن و دیگه بعید بود در اون ساعت های آخری پیش بیان. فقط، … فقط دستش رو گرفتم کشیدم عقب.
-فقط متوقف شو. فقط متوقف شو. فقط متوقف شو. فقط امشب متوقف شو فقط امشب متوقف شو فقط! …
یواشکی از خودم متنفر شدم ولی بروزش ندادم. من مهربون نیستم. خوشجوهر هم نیستم. ولی اذیت کردن کسی که حتی زمان های خشم شدید هم صداش بالا نمیره واقعا خودم رو به شدت آزار میده و خدایا هیچ چاره دیگه ای بلد نبودم. طرف این طرف ها نمیاد. اذیتش کردم. کاش حرصش که پاک شد بشه ببخشدم! خدایا منو ببخش!
اگر بشه اسمش رو موفقیت گذاشت به نظرم موفق شدم البته فقط در حد1مهلت کوتاه و همون لوله های باریکه حیات که اون شب قطع نشدن و نمی دونم بعدش چی میشن. آیا واقعا درسته که من بدون هیچ آگاهی از جنس این درد لعنتی بخوام واسه پایان این کما اقدام کنم؟ آیا اصلا درسته که بیماره بیدار بشه؟ اگر قراره ماه ها بعد دوباره بره به کما، … خدایا!
من واقعا کاری نکردم فقط این تمدیده، … این رو باید می کردم. واقعا حالا که بهش فکر می کنم می بینم باید می کردم. همیشه باید مهلتی باشه. من فقط عقبش انداختم. گاهی این تمدیدهای کوچولو و کوتاه مدت معجزه می کنن. من فقط سعی کردم امکانش رو به بستگان معجزه بدم. این مهلت ها گاهی عجیب کارسازن. نمی دونم این1مورد چه مدلی میشه و خدایا چه قدر امیدوارم مثبت باشه ولی نتیجه هرچی بشه به نظرم این تمدید لازم بود. و این، … به من این وسط فقط نفرین اون طفلکی که اونهمه شدید از جا در بردمش می رسه. طفلک من خخخ! هی بیخیال. اگر پایان خوش باشه این حرصه میره من هم که دفعه اولم نیست چوب پرده روی سرم میاد پایین. اون بنده خدا هم، … هوارهایی که سرم نکشید رو مدیونش شدم. خدایا منو ببخش! نمی خواستم اذیتش کنم من فقط، … آخ خدای من!
این جمعه، اون جمعه، و1جمعه دیگه که نمی دونم کی میاد کلاسیم. اون شنبه امتحان. وایی خداجونم امتحان. خدایا من اون هفته4شنبه5شنبه جمعه کلاسم پس کی بخونم واسه امتحان شنبه آخه؟
3دوباره رفته زیر درمون. امروز صبحی نفهمیدم واسه چی یاد4افتادم. کاش هنوز بود! دلم واسش تنگ شده. هنوز دلم واسش تنگ میشه و هنوز خدا رو شکر می کنم که در سفر96گوشیم همراهم نبود که سفرش رو بچه ها بهم بگن. تصور کن در اون مرحله از سفر خودم می شنیدم اینجا چی شده. خداییش چه اوضاعی می شد! ولی، … به نظرم واسه همیشه عمرم نتونم این رو از سرم پاک کنم که4رفت زمانی که من اینجا نبودم. زمانی که می رفتم4زنده بود. سالم بود. و زمانی که اومدم اصلا نبود. به جای1آدم که دفعه آخر همراهم اومد و کلی هم بهم کمک کرد حالا چه غافلگیرانه1کپه خاکه سرد بود و1مشت گل خشک و1جای خالی! دلم تنگ شده واسش. به خدا راست میگم. دلم می خواست می شد زنده بود. آدم خوبی بود. آدم خوبی بود! روحش شاد! دلم واسش تنگ شده. آدم خوبی بود!
دیروز عصری1آشنای دور اینترنتی رو داخل تیمتاک دیدم. مدت ها از غیبتش گذشته بود. خوشحال شدم دیدمش. کاش برگرده بین بچه های اینترنت! هم واسه خاطر بچه ها، هم واسه خاطر خودش. به نظرم واسه2طرف این مثبته. دیدنمون خیلی طولانی نبود. بعدش من اونقدر شلوغ کردم که نفهمیدم اون کی رفت. حرف جدی هم نزدیم. فقط چندتا جمله مسخره بازی بود ولی در هر حال من خوشحال شدم که دیدمش.
مادربزرگ یکی از بچه های آشنا بیماره. از1شنیدم و خدایا1احوال تلگرامی هم نپرسیدم. به خدا فراموش کردم از بس درگیرم. این بیبی رو من دیده بودم. عجیب ناز و مهربونه. دوستش دارم. کاش اذیت نشه! ظاهرا بیماریش سخته. شاید نتونه تحمل کنه. چه انتظاری میشه داشته باشم؟ اون1بیبیه پیره با بیماری بی علاج به نظرم کهنه. خدایا این بیبی گناه داره. فقط اذیتش نکن. فقط اذیت نشه! مادرم اینجا خوابه نمیشه بلند شم آب بخورم بد نیست دیگه از این ها ننویسم. امروز چمه! دلم هوای زمان هایی رو کرده که من و1و2و3و4هنوز بودیم. اون روزها حال خودم اصلا اصلا اصلا مثبت نبود ولی زمان های بدی نبودن. آخه همه بودیم. هنوز4بین ما بود. 1و2و3هنوز جمع و در دسترس بودن. هنوز3بیمار نبود. هنوز موج های زندگی اینهمه هر کدوممون رو دور پرت نکرده بودن. هنوز1چیزی دور هم نگهمون می داشت. شاید وضعیت عجیب و خطرناک من. ولی خیالی نبود. آخه هنوز هم بودیم. من بودم و1بود و2و3و4و همه. با تمام ابعاد افتضاح وضعیت من، باز تفریح می رفتیم. آلاچیق های اردیبهشت و شبستان و هر جا که دستمون می رسید. گیجشون من بودم. من و گیجی ها و گریه ها و تفریحات فراتر از حد مجاز و سردردها و ناپرهیزی ها و، … دلم خیلی، … خوب که چی؟ گناه که نمیشه دلت تنگ بشه. میشه؟ بذار بشه! به جهنم. دلم تنگ شده. دلم خیلی تنگ شده. دلم خیلی تنگ شده. خیلی.
مادرم بیدار شد. من رفتم چایی سبز دم کنم. تا بعدی که نمی دونم کی میاد.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «بین پره های دقایق.»

  1. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    من همچنان برای سه دعا می کنم که از این وضعیت نجات پیدا کنه.
    واقعاً آدم هایی که اهل زندگی کردن هستند حیفند که نباشند حیف هستند حیف.
    من دعا خواهم کرد.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. وضعیت3مثبت نیست. حسابی زندگی رو می خواد و وضعیتش مثبت نیست. بهش که فکر می کنم می خوام دیوانه بشم. براش دعا می کنم. این تنها کاریه که از دستم برمیاد. کاش بیشتر بر می اومد! فقط دعا می کنم. شما هم براش دعا کنید. می دونید؟ کلی برنامه داشت واسه زندگی کردنش. خدایا نجاتش بده! خدایا کمک کن!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *