۱روز جدید از جنس معمولی

صبح۱شنبه. خدایا این نوشتنه عادت نشه واسم! باید بجنبم بنویسم برم بدجوری درس دارم. امروز دیرتر بلند شدم. دیشب تا دیر وقت بیدار بودم. اونقدر خوندم که حس کردم میشه باز هم بیدار بمونم اما نمیشه ذهنم تمرین ها رو بگیره و حل کنه. امروز، … اه آخه واسه چی همیشه چیزهایی که لازم داریم یا دلمون می خواد رو در زمان هایی گیر میاریم که دنبال چیزهای دیگه ایم؟ همیشه دلم می خواست کتاب هایی که دوست دارم رو از اینترنت بگیرم بخونم ولی هرچی بود زبان اصلی بود و من چیزی ازشون سرم نمی شد. فارسی ها هم که بدجوری عکسی بودن و، … امروز صبحی دیدم نمیشه از توی بغل پتوجونم دل بکنم بیام بیرون گفتم1کار مثبت کنم. این شب ها یا روزها زمانی که درس نمی خونم به فرمان استاد ترم پیشین فایل انگلیسی می ذارم بخونه. نمی فهمم ولی استاد گفته بود طوری نیست نمی خواد بفهمی بذار بخونه مغز کار خودش رو می کنه. خلاصه این دفعه این داستان هیولای باسکرویل یا درنده باسکرویب رو گذاشته بودم بخونه. هی می ذارم بخونه هی وسطش می خوابم. خلاصه. امروز صبحی گفتم من که کتابه رو دوست دارم از این فایله هم کم می فهمم بذار دانلودش کنم هم می خونم هم می فهمم هم کمکه درسم میشه دیگه. دستم رو از زیر پتو کردم بیرون زدم سرچ و پیدا کردم و دانلود. دیدم فایله پیدی اف تشریف داره و تازه داخل این فسقل پی دی اف ها اگر نجنبم با1چیزی به نام اینترنت اج یا نمی دونم چه کوفتی باز میشن و کلا جاز انصراف میده. رفتم گوگل اوسیآر رو باز کردم و زدم واسه تبدیل. گفتم اگر نشد و به هم ریخته تحویلم داد با اوپن بوک بازش می کنم. بماند که تمام این ها چه قدر طول می کشید. بلند شدم تا این تبدیل بشه1قهوه هم خوردم و منتظر موندم. فایله تبدیل شد، نتیجه نهایی رو داد، تعیید رو زدم، فایله باز شد، اتفاقا به هم ریخته هم نبود، البته اشتباه هم داشت ولی غیر قابل فهم نبود، و به زبان روان فارسی بود! خدایا سرم رو که عمرا به جایی نکوبم دردم میاد و من خاطر جناب کله رو زیاد می خوام. الان من چی بگم؟ خوب آخه اون زمان که من دنبال فارسی های این ها بودم واسه چی اینهمه دردسر داشتم و حالا به چه سادگی یکیشون اومد توی بغلم؟ خدایا یعنی زمانی که من دیگه جزوه های آموزشگاه ملل رو نخوام مثل آب خوردن فایل های مرتب و تمیز ووردشون میاد دستم؟ به جان خودم اگر این مدلی بشه چنان جیغی می کشم که تمام اینترنت بلرزه.
باز هشدار بارش و سیل دادن. اینجا مردم بیچاره شدن. خدایا رحم کن این ملت گناه دارن تو واسه چی این مدلی عیدی میدی آخه!
دلم1وان گنده می خواد با آب گرم که داخلش چوب های معطر اوکالیپتوس بندازم و ولو بشم داخلش و خدایا از تصورش هم پلک هام سنگین شد. الان فقط1دونه چوب میندازم داخل لیوان و بخور و اه نمی خوام بابا!
این درس خوندن ها که تموم بشن کلی کتاب داستان هست که دانلود کنم و بخونم. آخ جون. ای خدا بشه من زبان اصلی رو راحت تر بفهمم بزنم بخونه من سرم بشه حالش رو ببرم!
اینجا چنان سکوته که انگار در اطرافم حیات نیست. باید فردا اینجا رو دید. فردا که اداره ها باز میشن و باز روز از نو و داستان از اول. شکلک خمیازه از سر کسالت حاصل از تصور.
این شب ها گاهی خواب امتحان می بینم یا خواب استرس های پیش از1چیزی. نمی دونم چی. چیزیه شبیه امتحان. کلا به بدو بدوهای پیش از امتحان شبیهه. میگم من با این درصد بالای شجاعت شب پیش از امتحان اصلی رو چه مدلی صبح می کنم؟ خدایا با خودت!
داخل تیمتاک1اسباب بازیه جدید آوردن. ازش خوشم میاد ولی مشکل اینجاست که بقیه هم ازش خوششون میاد. هر زمان میرم می بینم بقیه سر وقتشن و دارن بهم می ریزنش. اسمش رو نمی دونم چیه ولی به نظرم1رباطه که هرچی با پیام درخواست بدی واست پخش می کنه. بچه ها سر به سرش می ذارن و به هنگش میندازن. بچه هان دیگه. چی میشه گفت بهشون؟ دوست دارن. امروز صبحی رفتم تا کسی نیومده1خورده درست درمون باهاش بازی کنم ولی در هنگ بود و کار نکرد. کاش می شد1دونه از این ها نصب کنم بدون تیمتاک داخل سیستم شخصیم. مثلا می شد روی دسکتاپ این فسقل1دونه باشه و بدون اینکه برم داخل تیمتاک و منتظر بشم بازیه بقیه تموم بشه خودم تنهایی باهاش بازی می کردم! ولی خودمونیم این خطرناکه. اگر واسه خودت باشه مشکلی نیست ولی در جایی شبیه تیمتاک، … تصور کن هر چیزی میشه ازش بخوایی و اون هم پخش می کنه. هر چیزی. و این هر چیزی اگر به سر کسی بزنه که درخواست بده نتیجه اصلا مثبت نیست. من دیشب نصفه شب این زد به سرم و واقعیتش1کوچولو واسه تیمتاک دلواپس شدم. نه واسه خودم. من مدت هاست که اونجا میرم ولی بسته اونجا و بسته هیچ کجای اینترنتیه دیگه نیستم. میگم هیچ کجا یعنی واقعا هیچ کجا. دوستشون دارم ولی فقط دوستشون دارم مکان های اینترنتی رو. نه بیشتر. حتی اینجا. خلاصه که واسه بقیه هایی دلواپس شدم که شب و روزشون اونجان و حتی بعضی هاشون داخل تیمتاک می خوابن. به نظرم اگر1زمانی نباشه کمی در بعضی موارد سخت بگذره. خوب البته این مثبت نیست اما به من چه؟ من جزو اون موارد نیستم پس بیخیال. واسه این هم اگر پیش بیاد حتما تمهیداتی وظع میشه. بیخیال به من مربوط نیست اما من واقعا1دونه از این ها دلم می خواد که شخصی باشه و فقط واسه خودم. خخخ کلی چیز دارم بهش درخواست بدم که واسم پخش کنه. هی من1دونه می خوام واقعا می خوام خیلی می خوام خیلی زیاد خخخ. کلی کارتون. کلی فیلم. کلی آهنگ و کلی قصه و، … چیه! اصلا به تو چه! برو تخمه آفتاب گردونت رو بشکن به من چیکار داری؟ ای بابا!
از3همچنان بی اطلاعم. یعنی از راه دور و از طریق1و پیام تبریک نوشتاری که2تایی به همدیگه فرستادیم می دونم حالش معمولیه اما هم رو ندیدیم و صحبت هم نکردیم. این روزها نمی خوام به اینکه مثلا با هم بریم بیرون فکر کنم. محدودیت زمانم شدیده و این گزینه کلا رده.
همسایه ها بیدار شدن. یکیشون داره میره عید دیدنی. با خونواده. صدای بچه خونواده داره میاد.
امسال واسه هیچ کدوم از همکارها پیام تبریک نفرستادم. حتی بازنشسته ها. از نقش بازی کردن ها حالم بد شده دیگه بذار خودم باشم. و این خودم، دلش نمی خواد چیزی بفرسته واسه همکارهای مهربون و محترم و حسابی مثبتش. شاید چون این خودم زیادی منفیه ولی در هر حال دلش نمی خواد. راستی مهر آینده اوضاع چه مدلیه؟ امسال شکر خدا مثبت گذشت. مدیون و ممنون همکارمم. اگر خطش رو داشتم واسش تبریک، … نمی دونم می فرستادم یا نه. ایشون1آقای جوونه و داخل محدوده کاریه ما1خورده، … بیرون از اون محیط من خیلی ساده واسه دوست های آقا و خانم کلی پیام تبریک و پیام گفتگو و پیام همه چیز می فرستم و البته جواب هم میاد و این2طرفه هست. اما این، … بیخیال من خط همکارم رو ندارم اما از ته ته ته ته دلم واسه کامیابیش دعا می کنم و به خدا دلم می خواد حسابی موفق و دلخوش بشه. اگر این بنده خدا امسال نبود خدا می دونه من باید چه مدلی پیش می بردم. و مهر سال آینده! یعنی لازم میشه مرخصی بدون حقوق بخوام؟ خدایا نمی خوام بهش فکر کنم سردم میشه از استرس. مهر به امتحان اصلی خیلی نزدیک تره تا امروز و واقعیتش بد نیست من فعلا در امروز بمونم. می ترسم. کاش بشه تا اون زمان این استرس مسخره رو مدیریت کنم این کار دستم میده. اه بسه حالا نه باشه واسه بعد لطفا الان از سرم برو بیرون ضربان نبضم رو به هم ریختی!
اوخ خداجونم چه دیری شد! این نت پد واسه چی زده به سرش؟ داره1بلایی سر نوشتهم میاره. این رو تمومش کنم برم ببینم چشه. وویی درس! دیرم شد! من رفتم. تا بعد.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «۱روز جدید از جنس معمولی»

  1. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    مهر واقعاً در راهه و نمی دونم که مرخصی بدون حقوق می گیرید یا کار رو با درس ها با هم ادامه میدین.
    در هر صورت امیدوارم حسابی از پسِ هر کاری که انجام میدین بر بیایید.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. بله مهر در راهه و هنوز واسه گرفتن مرخصی اقدام نکردم. به شدت دلم می خواست می شد ولی حس می کنم تا جایی که امکان و توانم می کشه باید از این کار پرهیز کنم. شغلم مسوولیت امروز عمرمه. این درس خوندنه مال دیروزها بود که نخوندم و نکردم. به نظرم درست نمیاد که مسوولیت امروزم رو واسه کار عقب افتاده دیروزم رها کنم. از این گذشته من درآمدم رو لازم دارم. خدایا این6ماهی که داره میاد از شدت سختی تار به نظرم می رسه. بدجوری دلواپسم. خدایا کمکم کن!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *