امروز شنبه و امتحان میان ترم و، …

صبح شنبه. می دونم بابا باید سر کار باشم ولی اینجام. نمیرم. امتحان دارم. امروز ساعت9باید سر امتحان باشم. میان ترم کلاس های آیلتس. بقیه دیروز امتحان دادن و من باید می موندم واسه امروز تا1کسی باشه واسم بخونه. اه لعنتی! بدم میاد از این لعنتی! هی بیخیال.
خداییش این ترم میان ترم خیلی بهتر از ترم پیش خوندم. کاش نتیجه بهتر باشه. میان ترم پیش واقعا واسم سخت بود. جون کندم تا امتحانه رو دادم. کاش این دفعه ساده سپری بشه و زود تموم بشه! دیروز حسابی بیمار بودم. سردرد از مدل وحشتناکش و1سری اوضاع مزخرف دیگه که نگران کننده نیست و کاملا عادیه ولی بدم نمیاد ضرب سردرد حاصله رو1خورده کم کنم هر دفعه هم میگم واسه دفعه دیگه قرص کنار می ذارم و هر دفعه قرصه یادم میره و این عوضی سر بزنگاه گیرم میاره و من قرص ندارم و دیروز که کلا جمعه بود و مادر هم نبود و یکی بود3تا نبود جز خودم هیچ کسی نبود یعنی بود ولی برادره خونه خودش بود مادره هم خونه خاله بود اصلا داخل شهر نبود خودم هم که داغون بود یعنی بودم داروخونه هم که نمی دونم باز بود یا بسته بود1کتاب پر و پیمون هم شبیه اسمش رو نبر اینجا آماده خونده شدن واسه امتحان امروز بود و خلاصه آآآآخخخخ سرم خدااا سرم! بابا من معترضم این چه اوضاعیه یعنی داخل این هیکل بی سر و ته نباید اندازه کافی خون باشه که این سردرده هر دفعه به ریش نداشته من نخنده؟ این چه وضعشه آخه؟ به چیچیه من میاد کم خون باشم واسه چی هستم آخه؟ یعنی چی آخه؟ پدرم در اومد آخه! وووییی ساعت چنده؟
مونده هنوز. میگم1دور دیگه بخونم؟ نخونم؟ اه الان مخم می ترکه خدایا بسه دیگه!
هی من ورد می خوام. الان دارم با چی می نویسم؟ ورده یا نت؟ سرعتم بدک نیست چه عجیب! بذار ببینم کاما سر جاشه؟ ولش کن فعلا که لازم نیست هر زمان لازم شد می بینم. ظاهرا زمان هایی که پ میره بالای اینتر می شینه اوضاع نباید خیلی بدک باشه. ولی جدی این داره باهام فیکس میشه. خیالم نیست بخند اما هنوز تصور می کنم این ها هم سرشون میشه. تصور می کنم هر چیز بی جونی مدل خودش سرش میشه و ادامه حیات میده و، … هی آخجون کاما ایناهاش! کاش سرعتم همین مدلی بمونه! اون مدل کند نوشتن روانم رو چرخ می کنه. به جان خودم واردش که ميشم1حرف مي نويسم فردا صبح مي خونه. با سرعت نوشتن من اصلا جور درنمياد. من1زماني داخل شب نشيني هاي محله هر شبي333دفعه اخطار سرعت غير مجاز مي گرفتم از بس سريع مي نوشتم حالا اگر بخوام با ورد بنويسم بايد به جناب حلزون بگم قهرمان ماراتون! وووييي نه! خوشم نمياد! بايد1طوري حلش کنم وگرنههههههه شکلک خشم. ول کن1فکري واسش مي کنم.
محله! واسه چی باز دیروز گیر کرد؟ عاقبت هم نتونستم5شنبه شب برم جشن تولد شب روشن! امتحان چیز! امتحان اسمش رو نبر! امتحان های2قلوی اسمشون رو نبر. امتحان های همون کلمه که همیشه جای فحش میگم و تخلیه روانی میشم! آخیش1خورده بهتر شد!
آخ خدا من واقعا باید این توصیه های قرص آهن و از این مزخرفات رو جدی بگیرم تمام استخون هام شبیه آنفلوآنزایی ها درد می کنه جدی دیگه شورش در اومد من این مدلی باید برم سر جلسه این امتحانه! با این وضعیت مسخره اگر امتحان هم نداشتم موندم چه مدلی باید سر کارم حاضر می شدم. خدایا حال جسمم خوش نیست لطفا هوام رو داشته باش امروز سر امتحان خیلی گاف ندم.
هي باز پ رفت بالاي کيبورد. جدي اين واسه چي اين مدليه خخخ! به نظرم1چیزهایی داره به کشفم میاد مطمئن نیستم هر زمان مطمئن شدم میام اینجا کشفیاتم رو اعلام می کنم و حالش رو می برم.
ساعت8و4دقیقه شد. یواش یواش باید بلند شم و با توجه به سرعت مورچه ایه امروزم در آماده شدن بد نیست1خورده زودتر بجنبم.
فرار فايده نداره. بحث هاي جدي شبيه1مشت شبپره که ولشون کرده باشي1جايي داخل سرم پرواز مي کنن و مي خورن به ديوارهاي ذهن نه چندان, نه چندان چي؟ هرچي هم داغون باشه ذهن خودمه. اي بابا بحث هاي جدي. چي بودن؟ اينکه این هفته که اومده هفته امتحاناتمه. پايان ترم کانون و ميان ترم کتبي اون يکي کلاسم. کمتر از1ساعت دیگه باید رو به روی برگه امتحان باشم. بدجوري دلواپسم اگر بهش فکر کنم. دفعه پيش شرايط متفاوت بود و با اينهمه ميان ترم اونجا اونهمه سخت بود خدا اين دفعه رو حسابي کمک کنه! هي واسه چي ايسپيک بعضي علامت ها رو نمي خونه؟ اينکه روي غ نشسته با شيفت مي زنم چيه؟ داخل ورد اون يکي سيستمم اين به نظرم کاما بودش اونجا هم نمي خوند اينجا اين رو انگار تا پيش از اين نداشتمش واسه چي الان هست؟ به جان خودم ايناهاش ديوونه هم خودتي. نه تو نيستي خودمم. حيف نيست صفت به اين مثبتي رو ببخشم به کسي؟ ديوونه بودن عاليه. خداييش حرف نداره. چند روز پیش نمی دونم چه روزی بود داشتم با1تلفني حرف مي زدم1عالمه گفتيم و گفتيم و من حسابي توضيح دادم که از راه هاي کاملا صاف و عابرهاي اين راه ها حسابي خسته ميشم. اين آدم هايي که کامل مثبت و خوب و همه چيز تکميلن؛ اين ها که در زندگي هميشه راه درست رفتن؛ نقطه تاريک نداشتن؛ خطا و اشتباه نکردن؛ از خط منطق اون طرف تر نرفتن؛ کتاب هاي عاقل ها رو مي خونن و زندگي عاقل ها رو مي کنن و راه عاقل ها رو ميرن؛ اين ها واسه من به شدت غير قابل درک و اگر دلگير نشي دافعن. اصلا نمي تونم تصور کنم که شبيهشون باشم و اصلا نميشه که تصور کنم مدت طولاني بتونم باهاشون همنشين بمونم. از اين مدل زندگي ها حس رضايت نمي کنم. البته به اون بنده های خدا هم حق میدم که نتونن منو تحمل کنن با این جوهر خل و ناخالصم. اون ها محترم هستن و نمیگن ولی مطمئنم اون ها هم نظرشون در مورد شبیه های من این مدلیه. و من. من در زندگيم تا اينجا اشتباه زياد رفتم. نتيجه هاي وحشتناکي هم ديدم. خيلي پيش اومده که از1سري هاشون به شدت دردم بياد و بگم کاش اين غلط رو نکرده بودم که حالا نتيجه اين مدلي افتضاح نمي شد. بارها گفتم اگر مي شد برگردم1راه هايي رو ابدا ديگه نمي رفتم. ولي مي دوني؟ در مجموع حس مي کنم از کل زندگيم، از راهي که رفتم، از داستان هايي که گرد و خاکشون رو به دفتر عمرم پاشيدم، تا اونجايي که کسي از دستم و از داستان هام آزار نديد چندان هم پشيمون نيستم. اگر به کسي نگي هيچ تضميني نيست که در صورت تکرار نوار زندگيم1بخش هاي بزرگيش رو دوباره تکرار نکنم. اين از سر خيره سري نيست واقعا حس مي کنم زندگي صاف و کارنامه سراسر سفيد چيزي نيست که در40سالگي تماشا کردنش روحم رو ارضا کنه. من هيچ زماني آدم آرومي نبودم. چه در کودکي که شبيه دخترهاي ديگه به خاله بازي و عروسک بازي هاي عادي رضايت نمي دادم و هرگز نشد که نقش1مادر معمولي رو واسه عروسک ها يا بچه هاي ديگه پذيرا بشم و ترجيح مي دادم باهاشون هم بازي نشم مگر اينکه اون ها به دنياي بازي هاي غريب من سر مي کشيدن؛ چه در نوجواني که در هر موردي که خاطرم مياد1قانون شکن درست و حسابي بودم؛ و چه در جواني که…
بچه که بودم خاطرم هست بقيه مي گفتن بزرگ بشه درست ميشه. نوجوون که شدم مي گفتن از اين سن و سال رد بشه درست ميشه. درست نشدم. جوون که شدم1ست کامل از شعله هاي از همه رنگ زدم به دنياي خودم و تمام خونواده بيچاره خودم و حالا در سني که همه مي گفتن سن اعتلاي انسانه ايستادم و دارم در1وبسايت شخصي اينترنتي اعتراف مي کنم که اگر کارنامه عمرم از اشتباه هام پاک بود روحم از تماشا کردنش ارضا نمي شد. اگر در اين مرحله درست نشدم ديگه هرگز عوض نميشم. و من درست نشدم. من زندگیم پر از ماجراست. تمام صفحه های دفترش تا اینجا پره از لکه هایی که آرامش رو از نگاه خواننده های عاقل و معقول می گیره ولی، … من هنوز هم از دیدن سفیدی مطلق روی برگه های تمیز و خوش خط نگاهم چرتش می بره. هنوز هم آرامش رو در ناخودآگاهم پس می زنم و با وجود تمام تلاشی که واسه منطقی بودن و عاقلانه زندگی کردن انجام میدم، اما این لحظه با مراجعه به خودم می بینم همچنان همون بی فرمون دیوانه ای هستم که در20سالگی بودم. فقط حالا سبکم1خورده عوض شده و مدل موج سواری هام فرق کرده. گاهی ظاهرش عاقلانه میشه و گاهی مهارتم در دیده نشدن بیشتره و گاهی هم بیخیال گفتن هام بلندتر و قوی تر میشه و، … از خودم حیرت می کنم. نکنه در80سالگی هم همین مدلی باقی بمونم؟ آخ جون! یعنی تا اون زمان زنده ام؟ با این مدل جنگی رفتن هام تا اونجا می رسم؟
هی8و16شد من واقعا باید بپرم. آهایی بابا زمان جون هر کسی دوست نداری1خورده وایستا اومدم!
هی من دارم میرم امتحان بدم. کاش نتیجه عالی باشه! بقیه اش باشه واسه بعد. من رفتم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 دیدگاه دربارهٔ «امروز شنبه و امتحان میان ترم و، …»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلام
    گاهی میباید بیشتر از اون چیزی که هست و از ته دل خدا رو شکر کرد.
    یکیش همین حالا جدی اگه تو نبودی ما اطرافیات گاهی به چی میبایستی کلی بخندیم آیا؟؟؟؟
    پس خدارو شکر که تو رو برای ما آفرید.
    سر درد این روزا عجیب یقمو چسپیده ول کن هم نیست. منم سعیمو میکنم زیاد باهش سر و کله نزنم.
    از قبل بهتر شده ولی هست و منم میزارم تا هروقت که خواست باشه بجهنم هی اون درد بگیره من بخوام خودمو ازیت کنم دیگه ……

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دشمن عزیز. یعنی من دستم بهت اگر1زمانی برسه این شکر کردن و اون خندیدن رو حسابی باهات حساب می کنم.
      سردرد آخ سردرد لعنت بهش خداییش کلا زندگی رو فلج می کنه اگر شدید بشه. می دونی ابراهیم جنگ بین من و سردرد سابقه زیاد داره. اندازه1عالمه سال از عمرم. اون قدر خاطرات عوضی ازش دارم که ابدا دلم نمی خواد دیگه موجودیت نحسش رو ببینم. اما کاریش نمیشه کرد. گاهی میاد و جز پذیرفتنش چاره ای نیست تا خسته بشه و بلند شه بره.
      امیدوارم دست از سرت برداره. از ته دل امیدوارم. خیلی جدی امیدوارم.
      شاد باشی.

  2. مهرناز می‌گوید:

    سلام. خخخ پریسا خدایی خیلی با نمکی. با تصور یک شبی در چهل سال بعد در تیم تاک, با یک پریسای 80 ساله نق نقو و پریسا کوچولوی جیغ جیغو قش کردم از خنده. امیدوارم تا 80 سالگی همین جوری بمونی و به قول خودت درست نشی.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام مهرناز جان. مطمئن باش اگر تا اون زمان زنده باشم درست نمیشم و خخخ شانس یاری کنه بدتر نشم که اطرافم گناه دارن. اوه تصور کن تیمتاک اون زمان چه مدلی میشه. احتمالا اون زمان میشه از داخل سیستم هم رو قلقلک بدیم و من از قلقلک دادن شماها حالش رو ببرم و آپشن هام در اذیت کردن ملت بیشتر بشه و حسابی از تمامشون استفاده کنم و وووییی آخجون خخخ.

  3. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    بازم ضرب پرسید عجله دارم.
    میخوام برم پستِ بعدی ببینم امتحان چی شد؟
    هشت هشتا خب شصت و چااااااااااااااااااار.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام. آخ این جفت امتحان های این هفته جفتی نفسم رو کشیدن هیچ چیش باقی نموند. خدایا به این دانشمندها1راه نشون بده1چیزی اختراع کنن بشه تمام انگلیسی رو1جا فرو کنم داخل سرم و دیگه دارم مزخرف میگم از دست استرس نمره پایان ترم کانون که قرار شد امروز بیاد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *