اومدم1چرخی و1نِقی بزنم!

اوخ چه دیری شد! بیخیال1خورده اینجا بچرخم دیرتر بشه!
نمره نفله دیروز رسید. در رفتم. این دفعه هم جستی ملخک خخخ! جدی خدا کنه ترم ها رو نیفتم همین طوریش کلی از عمرم عقبم. حرصی میشم زمانی که می بینم چه زمانی رو از دست دادم. باید خیلی خیلی پیش حرف گوش می کردم و می چسبیدم به این و الآن تموم شده بود و چه بسا که سرم به درگیری های درس گرم بود و خیلی جاهای زندگیم رو افتضاح مال نمی کردم. خدایا باورم نمیشه این جوون ها واسه چی حرف نمی فهمن؟ داخل کلاس استاد خودش رو می کشه که واسه چی درس نمی خونید اون2تا اون پشت یواشکی دارن از روی دست هم سؤال های تکلیف رو می نویسن. وایی روز ترسناکی بود استاد دید و حسابی خخخ. ولی جدی حس خوبی نیست زمانی که بهش فکر می کنم. اون روزها که بزرگ تر ها می گفتن کاش می شد برگردیم عقب و فلان کاری که الآن شما نمی کنید رو می کردیم نمی فهمیدم چی میگن. می خندیدم و رد می شدم. حالا می فهمم. بدجوری دلم می خواد می شد زمان از دست رفتهم رو پس می گرفتم. می رفتم عقب. هم سن این بچه ها هم اگر نمی شدم، کمی جوون تر و آماده تر می شدم تا بهتر و سریع تر یاد بگیرم و اینجای عمرم بخش بیشتری از این راه طی شده بود. ای کاش اون زمان می فهمیدم! چندتا نفر در اطرافم هستن که دارن بهم میگن هنوز هم دیر نیست. یعنی نه اونقدر دیر که دیگه نشه کاریش کرد. دیر شده ولی زمان هست پس بجنب! ولی آخه من هرچی بجنبم به جایی که می شد امروز باشم نمی رسم! چه قدر میشه بجنبم تا فاصله ها رو کمتر کنم؟ اصلا شدنیه؟ کاش می شد که بشه!
حواسم هست امروز کلمه ها رو خیلی دلی انتخاب نمی کنم فقط می نویسم. از1طرف دلم نوشتن می خواد از1طرف حس تمرکز نیست پس هرچی بیاد می نویسم بیخیالش.
مشکل قهر بودن بلوتوث سیستمم با بلوتوث های دیگه حل نشد. دیشب تونستم با1هندزفری سیمی فسقلی داغون چند دقیقه برم تیمتاک ولی این سیمه قطع و وصل داشت اذیت شدم و سریع زدم بیرون. قابل توجه آریا که چند روز پیش داخل کامنت ها بهم هشدار مواظب باش می داد. من به نشونه ها معتقدم. شاید این مانع اومده که اجازه تکرار خطا بهم نده. خیالم نیست چند نفر بخندن ولی من دلیل ها رو باور دارم. امیدوارم گیر سیستمم رفع بشه نه فقط واسه خاطر تیمتاک. کلا بلوتوثش رو لازم دارم و الآن با این اوضاع مسخره ای که درست کرده اصلا نمی دونم بلوتوثه خاموشه یا روشنه نمی تونم داخل سیستم پیداش کنم ببینم در چه وضعیه. اه شکلک حرص البته از مدل بی خطرش.
دیروز رفتم کلاس آواز. استاد می گفت صدات اواخر خسته بود الآن خیلی بهتری ولی حیفه رهاش کردی ولش نکن و حیفه و دفعه بعد اگر فشار دیدی بگو تا2هفته1دفعه کنیمش ولی ولش نکن و بعدش هم کلی از اینکه صدام و استعدادم حیفه برام گفت و واقعیتش نمی دونم باید باورم بشه یا نه. صدام واسه خوندن بدک نیست ولی به نظر خودم اینهمه هم که استاد میگه، … نمی دونم واقعا نمی دونم ای کاش به همون خوبی باشه تک تک نعمت های خدا که بهم داده شده رو دوست دارم و دلم می خواد همه در بهترین حالتشون باشن تا من حالش رو ببرم.
دلم می خواد باز برم کتابخونه خخخ ولی امروز نمیرم فردا هم نمیرم چون امروز حسابی دیر کردم و کار دارم و فردا هم عصر باید برم انجمن شعر و اوخ هیچ چی ننوشتم الآن میرم آخرین شعری که داخل محله زدم رو می نویسم. خلاصه کتابخونه بمونه واسه به احتمال قوی3شنبه.
بدجوری دلم واسه هنر دست تنگ شده. همینم مونده برم سر اون. همین طوریش کم درس می خونم. جدی نسبت به چیزی که باید بخونم خیلی کم می خونم. باید شبیه کنکوری ها بخونم. باید شب و روز بخونم. باید اونقدر بخونم که زمان از دستم در بره. باید برسم! عقبم خیلی عقبم باید برسم! ولی انجامش نمیدم. از دست خودم حرصیم. همتم کمه. باید درصدش رو ببرم بالا ولی بالا نمیره. از دست این تنبلیه لعنتی.
دارم لغت های اولین ترمی که رفتم کانون رو از کتاب درمیارم و با ترجمه فارسیش می نویسم. حس می کنم دایره لغتم باید به شدت قوی تر باشه. حس می کنم آخ خدا حس می کنم باید زیاد درس بخونم واسه چی اینهمه من یواشم آخه؟
دیشب پشت خط با1کسی دعوا کردم. معمولا در موارد مزاحمت هایی از مدل دیشبی دعوا نمی کردم. سعی می کردم صبور باشم و صبرم که تموم می شد بلاک و سکوت. دیشب ولی دلم این رو نخواست. بعدش از خودم حیرت کردم. بعدش زنگ زدم به1همه رو گفتم. این بنده خدا هم مرغ خونگیه در عروسی و عزا گیر میدم بهش. شاد که باشم زنگ می زنم بهش شلوغ می کنم و دلیل شاد بودنم رو پشت خطش جیغ می کشم تا بدونه و خاطرم جمع بشه. غمگین که باشم زنگ می زنم بهش پشت خطش نق می زنم. حرصی هم که باشم زنگ می زنم بهش پشت خط دادم درمیاد. دیشب زنگ زدم که داد بزنم ولی نزدم. به خودم که اومدم دیدم یواش و بدون هوار دارم ماجرا رو واسش نق می زنم. واقعا نق بود به جان خودم بعدش خندم گرفت. برخلاف حرص و باورم1با برخوردم موافق بود و حسابی تشویقم کرد و گفت از خیلی پیش باید این مدلی می شدم. تا دیشب اصلا فکر نکرده بودم باید این مدلی باشم. حس می کردم میشه بیخیال باقی بمونم ولی، … نه نمیشه دیگه بیخیال نیستم خیلی هم بدم میاد. به1هم گفتم و بعدش1خورده مسخره بازی نسبی درآوردیم و1رفت. من هم حرصم کم شد و رفتم دنبال شیطونی. آخ جون شیطونی! اسمش رو بردم دلم خواست. دیگه حس نوشتن نیست ویرایشش هم حسش نیست می خوام برم. اوخ10گذشت من رفتم بعدا دوباره میام.

۱ نفر این پست را پسندید.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

54 دیدگاه دربارهٔ «اومدم1چرخی و1نِقی بزنم!»

  1. آریا می‌گوید:

    سلام پریسا
    روز یکشنبت بخیر
    نق بزن فقط نق بزن خخخخ
    من که نیستم که به نق زدنات گوش بدم فقط نق بزن
    میدونی نق مثل چی می مونه
    مثل دارکوب که به جای تنه درخت روانتو نشونه گرفته خخخخ
    این روزا زیاد رو به راه نیستم پریسا
    خدا کنه بتونم از این حال فاسله بگیرم
    با خودم و روانم در جدالم
    نشانه هایی از افسردگی رو حس میکنم
    هر کاری میکنم نمیتونم از پسش بر بیام
    فقط تونستم حفظ ضاحر کنم که کسی به هوای من غمش نگیره
    خخخ من همه رو مشاوره میدم الان خودم از پس خودم بر نمیام
    به استادم گفتم میگه فقط خودت میتونی از پس خودت بر بیای
    امیدوارم بشه امیدوارم بتونم
    شاااد باشی

    • پریسا می‌گوید:

      سلام آریاجان. نق آخجون نق! جدی نق مثبت نیست آدم روانش رسما پاک میشه. در عالم جدی جات از نق شنیدن متنفرم. مدت هاست که سعی می کنم کمتر بزنم ولی خداییش1جاهایی اسلحه مثبتیه. من با این نق از گیرهایی در رفتم که خخخ خدا هم بیخیالشون شده بود. آریا الآن از این کامنتت خیلی گذشته. امیدوارم حالا رو به راه شده باشی! هر کسی ممکنه گاهی این مدلی بشه. دلیل نمیشه اگر به بقیه مشاوره میدی همیشه حس و حال خودت مثبت باشه. تو هم آدمی. میشه که دلت بگیره. میشه خسته باشی. میشه افسرده باشی از شدت خستگی به خاطر مشکلاتی که هر زنده ای روی شونه هاش داره و گاهی خستهش می کنن. خیلی ها تصور می کنن کسی که همیشه هوای حس و حال بقیه رو داره ازش توقع نمیره گاهی خودش هم وا بده. من موافق نیستم. تو هم حق داری خسته بشی. اما خستگی در کن و دوباره پاشو. نه به خاطر اینکه بقیه اون مدلی می بیننت. به خاطر خودت. پاشو و دوباره ادامه بده. کاری که هر زنده ای باید کنه. اه ول کن این جدی ها رو زود باش خوب شو عه!

  2. آریا می‌گوید:

    این روزا هرچی فکر میکنم چیرو از دست دادم که این طوری شدم
    همش به یه جواب میرسم
    خودم. من خودم رو از دست دادم
    آخ که گفتم خودم
    چقدر دلم تنگ شد براش

    • پریسا می‌گوید:

      گاهی من هم دلم واسه خودم تنگ میشه. اون قدر شدید تنگ میشه که گریهم می گیره. سعی می کنم پیداش کنم. گاهی حس می کنم خیلی سخته. حس می کنم رفته. رفته و در پیچ و خم های دنیای هزار پیچ زندگی جام گذاشته. دلم می خوادش. کاش برگرده! کاش پیداش کنم!

  3. ابراهیم می‌گوید:

    سلام
    الا ای تو که هی نق میزنی.
    فکر ما رو هم نمیکنی.
    ای تو که کاری جز نق زدن نداری.
    نق بزن تا هروقت که میتوانی.
    آریا تو فرشته ی مهربونی به نام ملیسا کنارت داری
    نبینم از این حرفا بزنی.
    خدا نکنه رو به راه نباشی و افسردگی بیاد سراغت

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دشمن عزیز که از نق زدن به جونش لذت می برم. به جان خودم یکی از تفریحات مفیدم اذیت کردن اینه. در مورد آریا لایک. میگم بیا در این مورد متحد بشیم بریم این آریا رو قلقلک بدیم تا حالش جا بیاد!

  4. آریا می‌گوید:

    سلام داداش ابراهیم
    اگر افسرده بشم تقسیر پریسای با این نق زدناش
    اییی پریسا
    اییی دشمن بزرگ
    ایی موجب افسردگی
    ای دبه آب زرشک متحرک
    ای سراسر نق
    بروووووووووووووووووووووووووو
    دِ برووووووووووووووووووووو
    فقط بروووووووووووووووووووووووووووو
    باز که هستی داری بانیش باز نگاه میکنی
    ای رانده شده برووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
    ابراهیم بطری ها رو مسلح کن

    • پریسا می‌گوید:

      آب زرشک آخ جون آب زرشک به جان خودم این رو خاطرم نبود آریا بیکاری یادم انداختی الآن برم سراغش از درس و زندگی می افتم و تمامش تقصیر این آریاست و بطری ایول داخلش آب زرشک اگر هست مال منه!

  5. آریا می‌گوید:

    سلاااااااااااام
    کجایییی پرپری
    نیستی پرپری
    باز داری کجا آتیش میسوزونی
    بیا اعتراف کن تا بار گناهانت سبک بشه
    زووود هرچی دیر تر بیای بار گناهانت سنگینتر میشه و گناهات تو گناه دونت میگنده و سبک نمیشه
    و اینقدر سنگین میشه که اضافه وزن میگیرن بعد باید بری رو تردمیل بدویی هی بدویی و اعتراف کنی که شاید اندکی سبک بشن خخخخ
    من فکر خودت رو میکنم که اذیت نشی
    وگرنه منو چه به باره گناه های چند صد تُنی ی تو
    در کل همچین آدم دل سوزی هستم خودم خبر ندارم خخخخ
    ولی خودمونیم تو چرت نوشتن مقام اول هستم قدر خودم رو نمیدونم هعععییی استعدادم دارن تلف میشن
    شاااد باشی

    • پریسا می‌گوید:

      بترکی آریا به جان ابلیس1دفعه دیگه بهم بگی پرپری1کاری می کنم جیغ بکشی. اگر گفتی چه کاری؟ به نام حضرت بترکی ثبتت می کنم و خخخ بسه یا باز بگم؟ به نظرم دیگه لازم نباشه توضیح بدم چون خخخ و خخخ و خخخ. دیگه با خودت. آتیش هم جدی این روزها چی بگم. به شدت درس می خونم ولی اذیت کردن هام هم سر جاشه و واقعیتش در جهان بیرون از اینترنت مشغول پاشیدن مرض به اطراف می باشم. به تیمتاک هم1سرک هایی می زنم ولی نه اندازه گذشته. بعدش هم، بار گناه ندارم من از سبکی به بادکنک میگم اضافه وزن داره و چرت نویس اول هم خودمم و امکان نداره اجازه بدم در غیبتم مقامم رو کش بری. من برم به ادامه ی اینجا چرخی هام برسم.
      بدجوری شاد باشی!

  6. آریا می‌گوید:

    می روم خسته و افسرده و زار
    سوی منزلگه ویرانه خویش
    به خدا می برم از شهر شما
    دل شوریده و دیوانه خویش.
    بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما
    به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما

    • پریسا می‌گوید:

      عاقبت1روز از این غربت سرا پر می زنم.
      خاک را طی می کنم بر آسمان سر می زنم.
      عاقبت1شام از این مأوای ویران می روم.
      مُهرِ بطلان بر دل و بر دین و دفتر می زنم.
      تا سحرگه راه دشوار است و شب بی انتها.
      طرحی از خون بر میانه لوحِ باور می زنم.

  7. آریا می‌گوید:

    یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
    نیست یاری که مرا یاد کند
    دیده ام خیره به ره ماند و نداد
    نامه ای تا دل من شاد کند
    خود ندانم چه خطایی کردم
    که ز من رشته الفت بگسست
    در دلش جایی اگر بود مرا
    پس چرا دیده ز دیدارم بست
    هر کجا می نگرم باز هم اوست
    که به چشمان تَرَم خیره شده
    درد عشقست که با حسرت و سوز
    بر دل پر شررم چیره شده

    شکلک له له
    شاد باشی عزیز

    • پریسا می‌گوید:

      خواستم با شعر جواب بدم کامنت های اون پایین تر رو گذری دیدم خندم گرفت احساسات انتخاب شعرم پرید پودر شد تمامش هم تقصیر ابراهیمه. ابراهیم ای قاتل احساسات انتخاب شعر این لحظه من حسش نیست فحش بدم بهت الآن باشه بعدا شاید اون پایین تر حسش بیاد تلافی کنم.
      آریا خدا نکنه له له باشی. البته گاهی پیش میاد ولی از این کامنته خیلی گذشته و ایشالا الآن رو به راه تر شده باشی! امیدوارم این مدلی باشه! از ته دل!

  8. ابراهیم می‌گوید:

    آه شعرا
    پاشید جمع کنید بابا اه اه
    حالا حد اقل یه شعر شیش و هشت بگید ای بابا
    پریسا با قلقلک آریا موافقم ولی چیزه میترسم الآن بریم.
    راستش زاهدان الآن بوخاری رو درجه آخر روشنه و میترسم آریا ما رو تو یه اتاق زندونی کنه و کولر رو هم خاموش کنه و دربره وای که من گرمای اینجا رو تحمل نمیکنم اون وقت چکار کنیم.
    .
    .
    .
    شکلک فکر.
    .
    .
    بیخیال بابا ما اونجا ملیسا رو داریم پریسا بلند شو دو تا چمدون ببند میریم تا آخر تابستون که جواب ارشد بیاد مهمون آریا و ملیسا میمونیم
    سریع باش تا دیر نشده

    • پریسا می‌گوید:

      شعر6و8رو جورش می کنیم ولی تو تا آخرش باید6و8بری و محض اطلاعت این شعره1مثنوی خیلی طولانیه. خوب بپر که شروع کنیم وسط این گرما این قدر می پرونمت که بخار بشی بری هوا نمی دونم تا کجا.

  9. آریا می‌گوید:

    سلااااااااااااام بر دادا ابراهیییم
    پاشیییید بیاااین من کولر رو غلط بکنم خواموش کنم
    بدوووووو بارو بندیلتون رو ببندیییین
    پاشین دیگه
    دِ پاااااشیییین
    شما بیاین من تو کل زاهدان کولر روشن میکنم

    • پریسا می‌گوید:

      کولر به این گندگی از کجا میاریییی؟ شکلک حیرت مدل اون دختره داخل فیلم زیر آسمان شهر که احتمالا هیچ کدوم از شما2نفر خاطرتون نیست!

  10. ابراهیم می‌گوید:

    فدای مرامت عزیزم
    ایشالا که فرصت مسافرت پیش بیاد و بشه که مزاحمت بشیم
    البته بیشتر پریسا مزاحمت بشه من که مراحمم خخخخخ

    • پریسا می‌گوید:

      من که اینجا گوشه خونم نشستم دارم درسم رو می خونم مزاحم خودتی که می خوایی تا آخر تابستون بری لای پره های کولر آریا این ها قایم بشی. ولی باور کن هر جا بری نتایج ارشد پیدات می کنن و میان سراغت. شکلک ضد حال با نتیجه تضمینی و کیف دار به ابراهیم!

  11. آریا می‌گوید:

    خخخ
    هر دو نفرتون مراحمید
    میگم ابراهیم به پریسا چیزی نگی اگر بیاین پریسارو میفرستم تو اتاقی که بجای کولر بخاری داشته باشه خخخ
    بعد همش بهش آب زرشک داق شده میدم که خوووب لذت ببره
    خخخیی
    نه جدا از شوخی بیاین به خدا خوشحالمون میکنید

    • پریسا می‌گوید:

      قربون محبتت من که مزاحم نمیشم این ابراهیم ولی می خواد مزاحم بشه آدرس عوضی بهش بده گیر کنه من بخندم. آب زرشک آب زرشکه داغ و سردش رو بیخیال اوخجااان آب زرشک خخخ!

  12. آریا می‌گوید:

    ببین حرف از اینجا اومدن شد پریسا غیبش زد
    پریسا بیاااا
    چرا مارو دوست نداااریییی
    بیاااااااااااااااااااااااا
    من رفتم افسرده بشم

    • پریسا می‌گوید:

      نه ببین افسرده نشو اولا ضد افسردگی گرونه دوما میگن مصرف این مدل داروها وحشتناک چاق می کنه ول کن نمی خواد افسرده بشی بعد از1دوره از این درمون ضد افسردگی ها آدم سراغ لباس هاش و آینه بره دوباره6برابر افسرده میشه ول کن بیخیال شو!

  13. آریا می‌گوید:

    شیشه ی پنجره را باران شست
    از دل در به در. بیشوهور. غم زده. شکسته.
    نفله. پاره پوره. له له. زبون نفهمِ من اما چه کسی نقشه تو را خواهد شست
    شاعرش کمی بی اعصاب بوده

    • پریسا می‌گوید:

      بترکی آریا هم شعر ملت رو داغون کردی هم من بیچاره رو که ترکیدم از خنده و2دقیقه ای وسط اتاق غل خوردم از خنده. دقیقا اعصاب نداشته شبیه خودم که گاهی این شکلی میشم از دست این دل چیچی گفتی همون هایی که تو گفتی الآن خاطرم نیست!

  14. آریا می‌گوید:

    i am very depressed
    Smileys leh leh

    • پریسا می‌گوید:

      خخخ خخخ به جان خودم ما هیچ کدوم عاقل نمیشیم خخخ وایی خدا رو شکر که نمیشیم خخخ به خدا راست میگم ایول خداجونم خخخ وایی خخخ!

  15. ابراهیم می‌گوید:

    نه آریا جان بهتره بگی پریسا بروووووو
    آخه اون بیاد حتی شب ها هم بخاطر نق هاش نمیزاره بخوابیم
    فدات شم ما از فردا نخد چینی داریم و باید از صبح تو گرمای چهل درجه زیر آفتاب باشم تا شب
    پریسا میبینی چقدر گناه دارم تو زیر کولر بشینی نق بزنی من زیر آفتاب باشم
    بیا کلی ناراحتی کن تا بفهمم دشمن واقعی هستی خخخخخخ
    به نظرم تا یه هفته یا کمی بیشتر این آخرین کامنتم باشه اینجا میزارمتون
    اگه تو گرما چیزی نشدم بعدا میبینمتون
    شاد باشید
    همه گی اونای که اینجان

    • پریسا می‌گوید:

      طوری نیست من اینجا نق می زنم تو هم وسط نخود ها نق بزن نق نقه دیگه هر جا بزنی قبوله. آخ جون نق! ولی جدی گرما اینجا وحشتناکه امیدوارم طرف شماها کمی تخفیف بده دسته کم تا پایان این1هفته که باید بیرون باشی آتیشه هوا عقب بکشه! به نظرم از نخود چینی خوشم بیاد اگر مهلتی باشه تا انجامش بدم. ولی نه وسط این آتیش بارون آسمون به خدا گرما که فشار میاره من حالم چیز میشه. جدی ایشالا همیشه سلامت باشی! هم تو دشمن عزیز و هم آریای جاعل اشعار که بنده خدا شاعر رو با اون کامنت شعر آخریش از دنیای ارواح زابراه کرد طرف الآن داره وسط این دنیا و اون دنیا بندری میره!

  16. آریا می‌گوید:

    نرووو ابراهیم
    مثل من نمیتونی دووم بیاری نروووو
    مثل من تو گرما کم میاری نروووو
    واسه من میری نخود بیاری نروووو
    شایدم از شدت گرما بالا بیاری نرووووو
    شااااااد باشی داداش

    • پریسا می‌گوید:

      این آخریش گلاب به روی جفتتون خیلی محتمله مواظب باشید به جان خودم اصلا تجربه مثبتی نیست من در برم تا وسوسه نشدم کامل تر توضیح بدم!

  17. آریا می‌گوید:

    ابراهیم بیا پریسارو بفرستیم پی نخود سیاه چینی تو گرما
    بعد تو بیا اینجا زیر کولر به پریسا بخندیم
    لذتی که تو کار کردن پریسا هست تو لیسیدن در ماست موسیر نیست خخخخ

    • پریسا می‌گوید:

      واااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآااایی خدای من!
      بچه ها آخه من با شما2تا چیکار کنم! تا2روز غافل میشم در و دیوار واسه اینجا نمی ذارید! ابراهیم ایشالا وسط نخود ها خوابت ببره لولو نخودی بیاد قورتت بده!
      آریا تو هم ایشالا1عالمه مجلس عروسی شلوغ خیلی شلوغ قطاری بهت بخوره هر روز مجبور باشی داخلشون بچرخی و من حالم جا بیاد!
      بذار ببینم اون بالا چه خبره!

    • پریسا می‌گوید:

      من ماست موسیر دلم می خواد! همین الآن هم می خوام! از اون دردارهاش که درش رو بلیسم و چشم تاب بدم و به این2تا بخندم آیی کیف میده آیی کیف میده! ابراهیم به من چه تقصیر آریاست با هم حلش کنید! آخ جون دعوا راه انداختم شکلک لم دادم آلبالوی یخچالی می خورم و تماشا می کنم! شکلک لذت عمیق!

  18. آریا می‌گوید:

    سلاااام پریسا جان
    اومدی بالاخره
    میگفتی گاوی گوسفندی کفتر دم سیاه ای زیر پات قربونی میکردم
    نگو پرپری نگووو
    دیشب یه عروسی بود پیچوندم نرفتم خخخ
    ولی شنبه یکی دیگه هستش که اونو نمیشه پیچوند باااید برم
    کلا فامیلمون رکورد گینس رو شکستن تا پایان تابستون کلی برنامه داریم با این الکی خوشا خخخ
    الهی هرچی نفرین کردی برگرده به خودت
    الهی بری عروسی مجبورت کنن برقسی اونم بندری خخخ
    شاااااااد باشی

  19. پریسا می‌گوید:

    حالا باید خودم رو جریمه کنم که اون وسط کامنت زدم و الآن نمی دونم چه شکلی درستش کنم. البته میشه ولی بد نشده بذار باشه. خوب این هم از ویرانی که شما2تا به بار آوردید. ایشالا بترکید جفتتون! برم ببینم دیگه کجا رو خراب کردید!

  20. پریسا می‌گوید:

    این واسه چی37تاست! جدی همه رو جواب دادم پس واسه چی زوج نشد؟ تازه وسط گفتگوهای این2تا هم پارازیت پروندم خوب کردم ولی واسه چی این فرده؟ شکلک تعجب صادقانه!

  21. آریا می‌گوید:

    تو جمع دیوونه ها دنبال قانون نگرد
    همین که سایتت با ما رو هوا نرفته خداتو شاکر باش
    همین روزاست که وردپرس مارو بیرون بندازه بگه شما خیلی حرف میزنید
    سرورام داق کرده

    • پریسا می‌گوید:

      وردپرس واسه خاطر شلوغ کردن هامون شوتمون نمی کنه بیرون تا جایی که من ازش می دونم این هم از جنس خودمونه. دیوونه و بی قانون خخخ. موافقم اینجا قانون پر یوهوووو خخخ!

  22. آریا می‌گوید:

    نگفتی چی قربونی کنم خخخ

    • پریسا می‌گوید:

      قربونی واسه چی؟ جریانش خاطرم نیست ولی به نظرم خرمگس بد نباشه! آره همین خوبه مخصوصا از اون هایی که مخصوص معرکه هستن. قربونت بگیر قربونی کن از1عالمه طرف ثوابه خخخ!

  23. آریا می‌گوید:

    راستی چه خبر از تکبال دو

    • پریسا می‌گوید:

      تکبال سلام داشت خدمتتون. کرکس هم گفت به افشای زندگی خونوادگیش گیر ندید وگرنه میاد زنده قورتتون میده. تو واسه ظهر مینا هم واسه عصرانه. واسه شامش هنوز فکری نکرده شکر خدا گیر دهنده های مدل شما2تا فقط همین شما2تایید خخخ!

  24. آریا می‌گوید:

    ما همه ادامه تکبال رو میخوایم

  25. آریا می‌گوید:

    بدوووو بنویسش

    • پریسا می‌گوید:

      بیشین بینیم بابا! انگار انشای کلاس پنجمه بشینم بنویسمش! عمراً دیگه اسم این کبوتر ایکبیری رو نبرم پدرم در اومد از دستش!

  26. آریا می‌گوید:

    یکی بیییییییییا

  27. نوکیا ان82 می‌گوید:

    بادرود@
    بهبه اینجا چه خبرس؟
    میدان تاخت و تاز کامنتی شده
    خیلی عالیه 50 کامنت و پر کامنت ترین پست شده خخخخخ@

  28. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    جلوی ضرر رو هر وقت بگیری منفعته من هم همیشه حس می کنم چه قدر عقبم چه قدر باید تلاش می کردم چه ها که نباید می کردم و چه ها که باید انجام می دادم ولی با بی حسی و بی حوصلگی و تنبلی و و و و و و زمان های طلاییم رو از دست دادم ولی خب به هر صورت کاش عاقل بشم و بهتره بگم کاش عاقل بشیم خخخخخ

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. خداییش من که عاقل شدنم، … هوممم. شکلک سر تکون دادن از جنس تفکر خخخ. ولی زمان، … کاش زندگی گاهی دکمه عقبگرد داشت. یا پاککنی که بشه1چیزهایی رو از صفحه های دیروزهامون پاک کنیم. اگر1دفعه دیگه مهلتش رو خدا بهم می داد، امکان نداشت1جاهایی1خطاهایی رو تکرار کنم. کاش می شد! کاش می شد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *