مستقیم از ذهن به کیبورد!

سلام شنبه خوبی؟ البته که خوبی. واسه چی باید بد باشی؟
در انتظار نمره آنتیکم هستم. زنگ زدم کلی زور زدم اول کسی جواب نمی داد باید صبر می کردم که البته نکردم و اون قدر زدم تا1کسی جواب داد و گفت نیم ساعت منتظر بمونم بعد وارد بشم. که باز هم البته من منتظر نموندم و پشت سر هم دارم وارد میشم. دست خودم نیست خخخ. منطقیش اینه که الآن بلند شم برم به کارهای دیگه برسم، درس بخونم، ترجمه کنم، لغت بنویسم یا دوش بگیرم. منطق واسه خودش میگه من کجا منطقی بودم که اینجا باشم؟ این وسط با گوشیم هم آزمایش کردم وارد سایت کانون زبان شدم و این واسه چی با لهجه نیمه عربی واسم خوند؟ پرداخت ها از دیروز باز شدن و من تا نمره نیاد چیزی نمی پردازم. ولی این کد، کد امنیتی، این کوفتی رو وبویسوم نمی خونه. دلم هم نمی خواد به کسی بگم واسم انجامش بده. باید چیکار کنم؟ جدی این کوچولو کوچولو ها که واسه حلشون باید دم1بینا رو ببینم اعصابم رو خورد می کنن باید1چیزی باشه که بتونه این رو واسم بخونه. این نیم ساعت واسه چی نمیشه؟ اگر باز هم نمره داخل سایت نباشه باید زنگ بزنم. سخت جواب میدن یا اشغاله یا کسی بر نمی داره. اگر این مدلی بشه بلند میشم حضوری میرم اونجا نق های حضوری می زنم. خخخ این بنده های خدا نباید همچین چیزی رو بخوان. گناه دارن. میگم نیم ساعت نشده که نشده برم1سر بزنم آیا؟ واسه امتحان نشانک گذاری صفحه در گوشیم برم و خخخ با1تیر2تا هدف بزنم هم آزمایش کردم هم رفتم به سایت سر زدم البته هنوز نرفتم الآن میرم.
رفتم نبود نرو نیست. کی حال داره باز زنگ بزنه بوق اشغال گوش کنه! حالا1خورده مونده هنوز.
امروز این استاد آوازه اگر در مورد سبک ها و گوشه ها و دستگاه ها ازم بپرسه اندازه1دونه شن خاطرم نیست. گوشه و سبک و مقام و دستگاه سیری چند من فقط صدام رو لازم دارم که پرورش بگیره و هرچی دلم می خواد رو هواااآااآاااآاااهاهاهاهاهاهاهاهار بزنم. خدایا چه قدر از انتظار بدم میاد! حیف که نمره رو لازمش دارم وگرنه بیخیال انتظار و بیخیال کل موجودیت ماجرا می شدم می رفتم پی کارم. از همون شونه بالا پروندن ها البته در این مورد بدون خمیاااااازه. گوشیم نق می زنه که باتری ضعیف است. ترکید از بس خورد. دم به دقیقه شارژش می کنم باز باتریش ضعیف است. همهش تقصیر این کلیده که واسه باز کردن تلگرام لازمش دارم و باتری گوشیم رو مشت مشت قورت میده. این هم شد کار؟ برم سایت الآن میام.
نیومد. الآن باید بلند شم زنگ بزنم. بذار10دقیقه دیگه می زنم.
فروشگاه اینترنتی قهوه جات پیدا کردم. آخ جون. ببینم احوالات سفارش پستی هاش چه مدلیه مشتری بشم. خاطرم نیست چند وقته1بازار درست درمون نرفتم. حسش نیست. یا سفارش میدم یا پیش از اینکه خیلی لازم بشه اقدام کنم1خدا خیر داده ای واسم می خره میاره پولش رو میدم و خلاص. در همه موارد این داره صدق می کنه و من عجب تنبلی شدم که خیالم نیست.
این لوله کش خیر دیده عاقبت نیومد تکلیفم رو با زوایای اینجا مشخص کنه. من وان می خوام. البته خودم هم این اواخر گیر بودم و یادم رفت نق بزنم بکشونمش اینجا. شاید هم چون هزینه می بره و من1کوچولو بیشتر از1خورده باید مواظب خرج کردن هام باشم. دلم1پول فوق حسابی می خواد که چاه های مادیم رو باهاش پر کنم. پرداخت بدهی ها و1سری خرید ها و1سری تغییرات و، … پول می خوام! این گوشیه دیوونه الآن باتری تموم می کنه باید بزنمش به شارژ.
زدم الآن داره می خوره بعدش پر میشه بعدش2ساعت نشده نق می زنه. برم سایت الآن میام.
رفتم نبود. دیشب تا آخر شب عین اسمش رو نبر هرچی میوه داخل جامیوه ای روی این میزه بود رو خوردم الآن حس می کنم از بالای سرم شاخ و برگ در اومده. از نیم ساعت گذشت باید برم زنگ بزنم. آخ خدا بوق اشغالش رو بگو. وایستا1خورده دیگه طولش بدم1دفعه دیگه برم ببینم بلکه اومده باشه. جدی این قدر به گرفتن نمره فکر کردم که یادم رفت تصور کنم اگر این ترم بی افتم چی میشه. اصلا خوشم نمیاد. شاگرد اول کلاس نبودم ولی به نظرم اندازه1قبولی لب مرزی بلد بودم دیگه. دیگه صبر کردنم نمیاد1دفعه دیگه برم سایت اگر نبود میرم واسه زنگ.
زنگ زدم. این بنده های خدا دنبال نخودسیا می چرخن. استاد رفته تعطیلات و این ها دنبال خخخ. حس توضیح نیست فقط اینکه بلد نشدم توجیهشون کنم باید وایستم بچرخن و نیابن و دوباره زنگ بزنم بلکه خدا کنه و1کسی که در جریان جای بسته نخود ها هست سر برسه و حلش کنه. این وسط من واسه خودم ول معطلم. این گوشی چیمیگه هی واتساپ خارج شد واتساپ وارد شد. این واتساپ رو واسه داستان محله دوباره نصبش کردم ولی جز واسه داستان محله واردش نمیشم. به محض اینکه داستان محله تموم بشه هم پاکش می کنم بره. تلگرام رو عشقه حتی با کلیدش خخخ. یعنی باز برم داخل سایت؟ فایده نداره باید منتظر بشم ولی حالا1دفعه دیگه برم ببینم بلکه حل شده باشه. الآن میام.
نبود. خداییش من واسه چی اینجا ولو موندم؟ مگه این مدلی نمره میاد؟ کار دارم برم انجامشون بدم واسه چی نمیرم؟ تلفن. کیه؟
این هم از تلفن. پشت خطیم تازه فهمید درگیر نمره هستم و حرصی شد که واسه چی نگفتم. البته نه اینکه بخواد یا بشه کاریش کنه فقط اینکه پیش از این تا خرمگس دم گوشم سرفه می کرد می رفتم بهش نق می زدم و این دفعه نزدم بهش حس منفی داد. راستی واسه چی؟ نق نشنیدن مگه بده؟ این رو بهش گفتم بیشتر حرصی شد. بعدش دید سر نمره حس نق شنیدن ندارم فقط خودم باید نق بزنم بیخیال شد گفت بعدا به حسابم می رسه. من هم بیخیال گفتم غلط می کنه. اون هم خندید. و من نق زدم که آهش گرفتدم. اون بیشتر خندید و گفت من عاقل بشو نیستم. خوب راست گفت. نیستم. واسه چی باید بخوام که عاقل بشم؟ این خیلی مسخره هست. تصورش رو کن1دنیا پر از عاقل. اه چه بی مزه! خوشم نمیاد. اصلا خوشم نمیاد!
از این داستان نمره بدم میاد. تقصیر من نبود که مدلم متفاوت شده و امتحانم داستان داشت. امتحان های من همیشه داستان داشتن به استادم هم گفتم واسه چی قبول نکرد الآن همه چیز تموم شده بود دیگه! اه! میگم زوده الآن باز برم سراغ سایت؟ به نظرم زود باشه. اه باز تلفن.
هی من1گوشی نو می خوام. تلفنه هم همون اولیه بود می خواست بهم خاطر جمعی بده که هرچی بشه خیلی مهم نیست و نباید خیالم باشه. شکلک1خورده عذاب وجدان یواشکی. هنوز3روز نشده که این طفلک رو وحشتناک اذیتش کردم اگر خودم جاش بودم دسته کم تا2هفته دیگه هرچی سر طرف مقابلم می اومد آشکارا دلم خنک می شد. به خودش نگفتم. متأسفانه میاد اینجا رو می خونه. این چه مرض مزخرفیه من گرفتم؟ واسه چی هرچی دستم نه سرم می رسه رو می نویسم اینجا؟ بیخیال دلم می خواد. گفت باز زنگ می زنه بهم. الآن گیر1خخخ داستان مسخره بود و من واقعا نباید بهش می خندیدم. پشت خط نخندیدم ولی خخخ به جان خودم خخخ وایی خداجونم خخخ!
اینترنت ضعیف تر شده یا من نمی تونم برم داخل این سایته؟ باید هل بدمش با جاز کی اسکیپ. هل دادم نرفت گیر کرده نمیره. کلا دیگه نمیره داخل استان من. حالا چی؟ حالا هیچ چی.
آخ پام جدی واسه چی اینهمه درد می کنه؟ خاطرم نیست کجا چیکارش کردم. جفتشون درد می کردن یکیش بهتره اون یکیش ولی هنوز درد می کنه. ولی واسه چی؟ کاریش نکردم پس چشه؟ تلگرام. از همون گروه5تاییه که اون دفعه حرفش رو زدم. گوشیم رو میز داره شارژ میشه دستم نمی رسه بهش. شکلک تنبلی. شاید کمکی نکنه ولی دلم می خواد یعنی دلم نمی خواد حس می کنم خاطرم جمع تره اگر بلند شم برم کانون. تا11وایستم بعدش هم آخه حضوری؟ واقعا فایده داره؟ استاد خدا بگم خیرت بده! حالا واقعا رفته مسافرت و گوشیش خاموشه؟ من که باورم نمیشه. خوب به من شماره ندن خودشون زنگ بزنن. کاش بزنن! اه تلفن. به نظرم دیگه نشه بمونم. من رفتم. ویرایش و ثبتش باشه واسه بعد.

۱ نفر این پست را پسندید.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

12 دیدگاه دربارهٔ «مستقیم از ذهن به کیبورد!»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    خوبه که تو موجودیت تو چیزی به اسم عقل و منطق تعریف نشده عین خودم و خودش. و خخخخخ
    جواب نمره رو بیا به منم بگو استرس گرفتم اینقده تو گفتی و گفتی اه اه

    • پریسا می‌گوید:

      عقل و منطق سیری چند! ولی1چیزی! خودم که خودمم. خودت هم که خودتی. این خودشه کو؟
      نمره دیروز اومد. از100شدم83و قبول شدم و این ترم رو هم جستم تا ترم بعد که خخخ!

  2. مهرناز می‌گوید:

    سلام پری. در جواب کامنت دوتا پست اونطرف تر باید بگم تو نق بزن وبزن و بزن. هر چی دلت میخواد نق بزن. اصلا پریسا که بدون نق پریسا نمیشه. همه جذابیتش به نق نق کردن هاشه. خصوصا وقتی نق ها با نق های توی دل من یکی باشه ومن نمیگمشون یعنی به همه نمیگمشون ولی تو میگی.
    و ممنونم ازت پریسا. بابت دعای قشنگت ممنونم.
    پری گاهی دلگیرم, دلتنگم] دل نگرانم ولی این جمله تو که گاهی میگی فردا رو کسی ندیده آرومم میکنه. با اینکه اینو میدونم ولی این جمله عجیب آرومم میکنه. یه وقتایی آدم یه چیزایی رو خودش میدونه ولی شنیدنش از زبون یکی دیگه که میدونه حرفش رو میفهمه آرامش بخشه. شاید اون دوتا از درد ها و غم های همدیگه آگاه نباشن ولی بتونن با هم همدلی کنن.
    وااای پریسا منم اینجا مثل تو هر چی دلم میخواد مینویسم.خوش باشی پری مهربون.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام مهرناز جان. آخ جون نق! امروز چه روز خوبیه همه دارن بهم مجوز نق میدن وایی میمیرم واسه این خخخ! به جان خودم این رو درست میگی پریسا منهای نق فرمول های تشکیل موجودیتش به هم می ریزه و1چیز چپکیه دیگه درمیاد که اصلا خودم نیست. پس نق رو عشقه ایول خخخ!
      باهات موافقم گاهی1چیزی رو خودت می دونی خودت هم هی به خودت میگی ولی زمانی که از جای دیگه می شنویش عجیب اثرش عمیقه. من واسم خیلی پیش اومده. به من لطف داری عزیز. دعا وظیفه بنده های خدا نسبت به همدیگه هست. این تنها کاریه که واسه همه اون هایی که دلم می خواد از دستم برمیاد. و خوب چیزیه. من به اونی که اون طرف خط این دعاهاست ایمان دارم. یقین دارم که بی برو برگرد می شنوه و اگر مصلحت ببینه ثمر هم میده.
      ولی با آخریش موافق نیستم. صفت مهربون هیچ مدلی کنار اسم من نمیشینه خخخ. من مهربون نیستم مهرناز جان. نه تعارف می کنم نه بحث شکسته نفسیه. من واقعا مهربون نیستم. مهربونی صفت قشنگیه ولی در من خیلی نیست و دلم نمی خواد با دادن این تصور از خودم به بقیه به ناخواه فریبشون بدم.
      از خدا می خوام دلگیری ها و دلتنگی هات مثل گرد و خاکی که به دست باد پاک و فنا میشه از دلت بره. واقعا می خوام. از ته دل. چه قدر من حرف می زنم! این ترکم نمیشه که نمیشه که نمیشه که نمیشه که نمیشه که اوخ ابراهیم اومد با جارو!

  3. مهرناز می‌گوید:

    ووووی انقد حرف زدم یادم رفت, نمره چی شد بالاخره؟

    • پریسا می‌گوید:

      نمره رسید خخخ شدم83از100در رفتم حالا اگر عمری باشه حدود3ماه دیگه باز میام اینجا واسه نمره ترم بعدی نق می زنم. آخ جون نق!

  4. مهرناز می‌گوید:

    راستی درد پاهات از تردمیله. میگن استفاده مداومش باعث پا درد میشه.به خدا دیگه من رفتم خخخخ.

    • پریسا می‌گوید:

      آخ پام! به خدا راست میگم جفت پاهام درد می کنه. تردمیل هم1نواخت نمی زنم بدجوری تنبلم اون هفته فقط2شب زدم بعدش آخ پام آخ پام آآآآآآییییییی پام!

  5. آریا می‌گوید:

    سلام پریسا جان
    امیدوارم رو به راه باشی
    تبریک میگم بابت قبولی این ترمت
    انشا الله تو همه ی زمینه های زندگیت موفق باشی
    نکنه اون نفر سومی که ابراهیم گفت منم خخخخ
    راستی درد پات از خماریه
    چی میژنی داداچ
    پارکی رو که میری عوض کن درست میشه
    شاااد باشی

    • پریسا می‌گوید:

      سلام آریاجان. اوخ اوخ خداییش چه دیییر اومدم! ترم جدید از فردا شروع میشه و وووییی کتابش رو دیدم حسابی چیزه خخخ. پام آخ پام باز یادم افتاد. اوخجان پارک پارک نمیرم آریا جای دیگه میرم این قدر خوبه! شکلک بی توصیف از اون ها که من نگویم و تو دانی!
      برم بقیه پست ها ببینم شماها چیکار کردید به جان خودم اگر پوست تخمه ریخته باشید!
      شاد باشی آریای بسیار عزیز!

  6. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    خیلی خوبه که بالاخره نمره اومده و قبول شُدید.
    حالا بِرید سراغِ ترم آینده
    کاش بشه آیلتس بگیرید یادم رفت توی پستی که نوشته بودید خیلی دنبالش هستید بگم کاش بتونید و مطمئنم می تونید.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. حالا باید واسه آخر این ترم نق بزنم خخخ. نه به جان خودم کمتر می زنم ولی خخخ. آیلتس. کلاس هاش شروع شدن. روزهای سختی در پیش دارم. خدا کنه با فشار هرچی کمتر ازشون رد بشم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *