من و این جمعه.

عصر جمعه. امروز کم درس خوندم. زیاد خندیدم. شیطنت هم زیاد کردم. داخل تیم تاک. نوشته نصفه نیمه دیشبی رو بیخیال شدم و باید پاکش کنم. امروز داخل تیم تاک حرف همه چیز یعنی خیلی چیزها شد و من حسابی خندیدم. خخخ1بنده خدایی هم1لحظه چنان شدید همه رو از جا پروند که دسته جمعی شبیه جت ریختیم سر سایت و من بوق نفهمیدم روی چه حسابی وسط اون گیرواگیر خیال کرده بودم بقیه اگر بخوان برن سایت ببینن شایعه درست بوده یا نه باید از تیمتاک بزنن بیرون و سخته ولی خودم می تونم در حالی که داخل تیمتاکم برم محله و برگردم بهشون اطلاع بدم. گیر داده بودم که وایستید وایستید جایی نرید الآن می بینم میام میگم بهتون ول کن هم نبودم هی می گفتم هی می گفتم. آخرش1بنده خدایی که در شوک شایعه بود کلافه شد گفت بابا واسه چی وایستیم داریم میریم ما هم ببینیم دیگه! بعدش من1دفعه حواسم جمع شد که راست میگه خوب این ها هم شبیه خودم با1آدرس و1اینتر دستشون به محله می رسه چه گیری دادم من آخه! مهلت نبود بهش فکر کنم بخندم. با کله رفتم داخل محله و خخخ دادم در اومد که بیخیال سر کار بودیم حله. هنوز اون لحظه که به خاطرم میاد پقی می زنم زیر خنده. جدی واسه چی اختیار مخم از دستم در رفت؟ شبیه رادیو می گفتم وایستید الآن می بینم میگم بهتون. بنده های خدا خخخ! بعدش البته در گفتگوهای حاصله سعی کردم نقش آدم مثبت رو بازی کنم و جو مثبت و از این مسخره بازی ها که البته خخخ نشد و دستم باطل شد و اصلا به من چه این جو مثبت مثبت ها خخخ!
دیروز1روز رنگین کمانی بود. هر بخشش1رنگی. صبحش1رنگ بود، ظهرش1مدل، عصرش1جور بود و شب1شکل. تا حالا به روزهای رنگین کمانی دقیق نشده بودم. خیلی خوشگلن. وسط روزهام که هر کدومشون1رنگی میشن رنگی هاش کم هستن. کاش بیشتر باشن قشنگه خوشم میاد از ترکیب رنگ های مختلفشون.
مادر زنگ زد گفت وسط راه هستن و دارن میان.
کرزوایل و آموزشش رو گرفتم. باید بشینم سرش. ممنونم ازت1حسابی ممنونم ازت. درس هم نخوندم. باید بشینم سرش. وسایل مشق نوشتن هام رو جمع نکردم و باید جمع کنم. فردا سر کار و خخخ شکلک نق. البته خداجونم شکرت ولی نق، … اما نق، … آخه نق، … خخخ.
باز از مدیریت اینجا شوت شدم بیرون. خدایا بدم میاد آخه! رمزم رو حفظ نیستم آخه! کپی پیستش حرصیم می کنه آخه!
این آمارگیر اینجا چه مسخره هست! این عدده چیه نشون میده؟ واسه چی گاهی روزها این اتصالی داره؟ آمارگیر دروغگو! بیخیال بابا راحت باشه چی بهش بگم؟
میگم واسه چی بعضی ها اینهمه، … چی اسمش رو بذارم؟ داخل کلاس زبانم1بنده خدایی هست که حس می کنم بدون اینکه بخواد و بدونه حسابی آزارم میده. من سر کلاس به شدت متمرکزم و سعی می کنم حتی1ثانیه رو از دست ندم. این بنده خدا بغلدست من میشینه و هی به دستم سقلمه می زنه و حرف می زنه و چیز می پرسه و تا بیام جوابش رو بدم تمرکزم می پره و تا میام باز متمرکز بشم باز این، … اذیت میشم از این مورد. ازش کنار کشیدم تا متوجه بشه از ارتباط نزدیک و صحبت با هم کلاسی اون هم سر صحبت استاد خوشم نمیاد و ترجیح میدم به حال خودم باشم. فایده هم شاید داشته و طرف شاید کمتر به حرف می گیردم ولی قطعش نمی کنه. دلم نمی خواد از جا در برم و خدای نکرده حرفی یا رفتاری ازم سر بزنه که دلش بگیره اما تحملم خیلی کمه. من روی چیزهای مسخره ای حساسم. یعنی بدون اراده از جا در می بردم اون1چیزهایی. یکیش اینه که، … به جهنم بخند میگم یکیش اینه که1کسی روی شونه هام یا دست هام سقلمه بزنه. هرچند آروم ولی حس می کنم ازم برق رد میشه. اون قدر شدید که بی هوا دستم میره بالا تا بزنم توی گوش طرف. دلیلش هم باشه واسه خودم. دلم نمی خواد دروغ بگم. اطرافم همه این رو می دونن و اگر بخوان شونه هام رو تکون بدن یا حواسم رو جمع کنن حسابی مواظبن. نه اینکه از خشمم بترسن، فقط اینکه به من لطف می کنن و تا حد ممکن مراعات می کنن که اذیت نشم. مثلا دست می ذارن روی مچم یا پشت دستم رو به جای شونه هام لمس می کنن. از این مدل ها و نظایرش. ممنونم از همهشون و معذرت می خوام از تمامشون و قسم می خورم به احترام تلاش های اون ها هم شده دارم با تمام زورم سعی می کنم هرچه زودتر روند ترمیم شدن های بی نهایت کندم رو سریع تر کنم.
خلاصه اون ها آشنا هستن و می دونن و لطف می کنن و مراعات می کنن. این بنده خدا آشنا نیست و نمی دونه و در نتیجه مراعات هم نمی کنه. این5شنبه سعی کردم خونسرد باشم. در جواب سقلمهش جواب ندادم تا بیخیال بشه ولی باز تکرار کرد و به خدا حس کردم1جریان قوی از داخل دستم رد شد که تشویقم می کرد دستم بره بالا و، … خدایا کاش دیگه تکرارش نکنه! خوب عزیز من هرچی از من می پرسی رو داخل کتاب داری. بشین بخونش دیگه! عوض اینکه من ازشون کمک بخوام این بنده خدا، … خدایا کمکم کن که به خشمم نبازم! از96به این طرف که برگشتم، برگشتم خونه، با تمام وجودم دارم سعی می کنم که آدم بهتری باشم. پیش از اون هم سعیم رو شروع کرده بودم ولی از عید96به بعد با خاطر جمعی بیشتری دارم سعی می کنم. نه شبیه شاگرد تنبلی که شب امتحان از ترس امتحان فردا داره خودش رو به کشتن میده. شبیه شاگرد تنبل ترم قبلی که از جو امتحان عبرت گرفته و داره سعی می کنه پیش از امتحانی که نمی دونه کی زمانش میاد، درس هاش رو بخونه و تکلیف های جا مونده از گذشته هاش رو هم انجام بده تا زمان امتحان خاطر جمع باشه. خلاصه که دارم سعی می کنم. واقعا سعی می کنم ولی گاهی حس می کنم این آدم بهتری بودن واقعا سخت میشه واسم. الآن باید با این خانم مهربون تر باشم ولی واقعا برام سخته. این بنده خدا بدون اطلاع با شکستن تمرکزم، با سقلمه های آروم روی دستم، با حضورهای نابهنگامش در وسط تمرکز هام اذیتم می کنه و من با وجود تلاشم نمی تونم خیلی خوش رفتار باشم. دلم می خواد دست برداره از این کارش. اون آدم بدی نیست من هم ازش بدم نمیاد. ولی اولا جایی که ما هستیم کلاسه و جای حرف زدن نیست، حتی در موضوعات درسی، دوما هم صحبت شدن با کسی که هیچ آشنایی جز همنشینی در1کلاس مشترک با هم نداریم برام خیلی جذاب نیست. ترجیح میدم به حال و هوای خودم باشم. باورم نمیشه. در نیمه اول94مطمئن بودم که این اخلاق مزخرفم کاملا اصلاح شده. به خدا درست شده بودم ولی، … الآن از گذشته هم سخت تر شدم. دست خودم نیست نمی تونم کاریش کنم. واقعیتش، چندان هم نمی خوام. دلم آشنایی های جدید به این مدل رو نمی خواد. این بنده خدا1نفر آدمه شبیه همه اون هایی که هم صحبت میشن، آشنا میشن، گاهی هم صمیمی میشن. به همین سادگی. به سادگی های معمول همه مردم. مردم عاقل از جنسی جدا از من. و من نمی تونم و واقعیتش نمی خوام اون مدلی باشم. بیرون از حصارهای خودم رو فعلا دوست ندارم. حس می کنم ضربه پذیرتر از اونم که بخوام باز بزنم بیرون و دوباره امتحان کنم. حوصله ندارم. اعصاب ندارم. اعصاب تکرار ندارم. توانش رو ندارم. نمی خوام این رو. کاش این بنده خدا متوجه باشه و، … خدایا منو ببخش! بنده تو بد کسی رو واسه همنشینی انتخاب کرده. منو ببخش!
حقوق ها رو ندادن. پول دلم می خواد خخخ. جدی بجنبن دیگه پول لازم دارم ای بابا!
ایمیلم به1دونه از این سفارش آنلاین ها جواب داد اوخ جان. یعنی شاید هم واسه خاطر ایمیل من نبوده ولی اصل اینه که انجام شد. شهر ما تحت پوششش نبود. رفتم داخل سایتش از بخش تماس بهش ایمیل زدم و امروز که رفتم دیدم ما رو هم پوشش دادن. آخ جون! روی گوشیم ثبتش کردم و ثبت نام هم کردم و در اولین مهلت باید امتحانش کنم. به خدا مدت هاست که خیلی اهل سفارش غذا از بیرون نیستم. خیلی مدته خیلی زیاد. انجام میدم ولی خیلی خیلی کمتر از اون زمان ها. اذیتم می کنه. ولی دلم می خواد شدنی باشه. دلم می خواد دم دستم باشه تا هر زمان لازمم شد راحت انجامش بدم. از محدودیت بدم میاد. خلاصه این یکی از قبلیه که سر کد امنیتی بهشون زنگ زدم و فعلا چندان کاری واسه حل مشکل ما نکردن آسون تره و میگن دسترس پذیر تر هم هست. باید آزمایشش کنم. من شیرینی می خوام. تارت میوه خخخ. هی ابراهیم تمامش تقصیر تو شد. خخخ ولی عالیه خوشم میاد از تونستن های جدید. خدا بیشترش کنه!
اینترنت امروز بعد از ظهر اینجا افتضاح ضعیف شد. باید برم ببینم الآن چه مدلیه. کاش رو به راه شده باشه!
مهلت ترافیکم داره تموم میشه باید تمدیدش کنم. نمی فهمم من واسه چی1ماهه می خرم که هر ماه گیر کنم آخه! این دفعه1سرکی داخل قیمت ها بزنم ببینم میشه دستم رو بازتر کنم و خخخ1خورده بیشتر بپردازم و1سرویس طولانی مدت تر بردارم یا نه.
دیگه چی می خواستم بگم؟ خاطرم نیست. تا مورد جدیدی به خاطرم نیومده برم دیگه. داره شب میشه و من نشستم اینجا. باز میام البته ولی فعلا باید بس کنم. زندگی داره صدام می کنه اگر نجنبم اوضاع خراب میشه. تو هم پاشو عصر جمعه ای حالش رو ببر که فردا شنبه هست. شکلک بدجنسی.
همه ایام، از شنبه تا جمعه، تمام قد به کامت.

2 نفر این پست را پسندیدند.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

12 دیدگاه دربارهٔ «من و این جمعه.»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلام بخدا چند بار اومدم کامنت بزارم نتم اینقده از دیروز ضعیف شده که نگو نمیدونم چه مرگش شده شکلک خشم و از اون چیزایی که خودمون میدونیم خخخخ
    وای هوس غضای بیرون کردم باید سفارش بدم
    راستی میدونستی که تو چند روز دیگه باید بری سرکار و از اون مهم تر چهار ماه و یکی دو روز دیگه پاییزه و باز تو باید بری سر کار
    اینم جواب ضد حالی که دیروز زدی

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دشمن عزیز. می دونی الآن چه قدر دلم می خواد دم دستم باشی آیا؟ می دونی؟ آخ که چه کیفی داره الآن تکی تکی موهات رو از سرت بکنم فرو کنم داخل گوش ها و دماغت! آخ چه خیال شیرینی! شکلک کیف از خیال پردازی خخخ. خوردنی آخ جون خخخ به من هم بده بیخیال دلدردهای بعدش که زندگی رو کوفتم می کنه. به جان خودم تلافی می کنم این ضد ضد حالت رو حالا وایستا!

  2. sepanta می‌گوید:

    به به ؛ پنج شنبه و جمعه شاد و خوبی رو گذروندی ( شکلک قهقهه و شادی ) خیلیم عالییییییییییییییی

  3. آریا می‌گوید:

    سلااااام بر پریساااای عزییز
    امیدوارم رو به راه باشی
    خخخخ خوب اون بنده خدارو تهمل میکنی
    با این حساسیت شدییدت یا خداااا ترسیدم خخخخ
    البته به جات نیستم که دقیق حست رو درک کنم
    نمیدونم هکمتش چیه خدا خیلی بهم صبر داده
    اکسر اعتفاق هارو با یه لبخند جواب میدم
    معتقدم هرچی که مشکل پیش بیاد با فکر کردن بهش خودم رو اذیت میکنم با یه لبخن دمبال حل مشکلم میرم
    خخخخ ملیسا همیشه شاکیه میگه تو خیلی خونسردی خخخخخ بهش میگم خوب این مشکل علان پیش اومده من حتما باید تو زاهرم واکنش نشون بدم که روهیه همه رو تخریب کنم بهش بارها ثابت شده که سکوتم الکی نیست ولی چیکار کنم که باز در آخر بهم میگه خُنسا خخخخ شما دو نفر خوشتون میاد منو اذیت کنید نه خخخخخ
    شیرینی دوست داری خخ کیک تولد چییی کیک تولدی که بخوره تو صورتت و بیریختت کنه
    شکلک فرار زیر پوستی
    شاااد باشی

    • پریسا می‌گوید:

      سلام آریای بسیار بسیااار عزیز. تو واسه چی ترسیدی این بنده خدا بغلدستم اذیتم می کنه نمی ترسه که البته بد نیست دیگه1خورده بترسه چون حس می کنم تحمل نداشتهم داره تموم میشه خخخ. به نظرم استاد اون جلسه این رو حس کرد و در یکی از سؤال کردن هاش بهش معترض شد که شما چیکار می کنی؟ این کتابته داخلش رو ببین. عین جمله خاطرم نیست انگلیسی بود و من هم دیر انتقال خخخ. اما خدا خیرش بده به خدا نمی تونم تحمل کنم. صبر و سکوت خوبه آریا واقعا میگم. سکوت بهترین سلاح در برابر مشکلات به خصوص از مدل آدمیزاده. می دونی چی می خوام بگم که! خخخ اما اذیت کردن تو هم خدایی عالمی داره که نمیشه به این سادگی بیخیالش شد. ملیسا در این زمینه ها شبیه خودمه. من با اینکه می دونم1جاهایی سکوت بیشتر جواب میده سکوتم نمیاد. یعنی نمی تونم زمانی که1چیزی از جا در می بردم دیگه چه جواب بده چه جواب نده منفجر میشم. کاش شبیه تو بودم! مطمئنم خیلی جاها اگر می شد سکوت کنم، فقط سکوت کنم، خیلی چیزها بهتر از چیزی بود که الآن هست. بیخیال به نظرم بد نیست از حالا1خورده به تلاش در این زمینه فکر کنم. البته نه همیشه خخخ. ممنونم که هستی آریا. زیاد ممنونم خیلی خیلی زیاد.
      همیشه شاد باشی!

  4. آریا می‌گوید:

    سلاام پریسای عزیییز
    سبر و سکوت خوبه خیلی خوبه ولی برای بعزیا خوب نیست
    پریسا من خیلی از مصایل رو که پیش میاد تو خودم حلش میکنم
    مثلا کسی کاری مرتکب بشه که ناراحت بشم بهش نمیگم فلانی ازت بابت این کار دلگیرم مگه چیی بشه که دیگه حزمش برام سخت باشه اونم اول سعی میکنم بهش بفهمونم اصولا سکوت میکنم و با فکر کردن حلش میکنم یا به قل ملیسا تو خودم میریزمشون
    مثلا چند وقت پیش یه جریانی پیش اومد یه بنده خدایی جلو من یه هرکتی انجام داد که من خیلی اذیت شدم ولی هیچ واکنشی انجام ندادم بعد که از هم جدا شدیم دوستم برداشت گفد فلانی چنان کرد فکر کنم هواصت نبود گفتم چرا متوجه شدم گفت چرا چیزی نگفتی بهش تنها هرفی که گفتم این بود. سعی میکنم به مسایلی که اذیتم میکنه واکنش نشون ندم که کش پیدا نکنه تا از یادم ببرمش
    ملیسا خیلی وقتا میگه فلانی با کاراش اذیتم میکنه بهش میگم چند ساله میشناسیش میگه ده سال میگم از اول همین طور بوده میگه آره ولی کم تر میگم کمو بیشش رو بیخیال مهم اینه طرف از اول همین طور بوده میگم چرا از کسی که از اول همین طور بوده توقع داری درست بشه و درست رفتار کنه
    یا باید این عیبش رو نبینی یعنی توقع تو ازش کم کنی یا باید ازش فاسله بگیری
    من خودم توقع ام رو از همه قط کردم به نظرم توقع انسان رو از بین میبره
    واقعا خوب نیست از همه انتظار داشته باشین اون طور که ما میخوایم رفتار کنه .
    واااای که چه وراجی ای کردم ببخشید خخخخ
    من برم تا بیش از این اینجا رو به هم نریختم
    شااااد باشی پریسای عزیز

    • پریسا می‌گوید:

      باز هم سلام آریای عزیز. به خدا من مدت هاست از کسی توقع ندارم. توقع آدم رو اذیت می کنه چون ملت به ساز توقعات ما راه نمیان. من فاصله می گیرم ولی گاهی آریا فقط توقع دارم اذیت نشم. به نظرم حق دارم این رو بخوام و اگر نادیده گرفته بشه هوار بزنم. می دونم درست میگی. باید در اون صورت هم صبور باشم و ساکت بمونم تا متجاوز به حریم روانم از تلاش برای ارضای حس دیگر آزاریش خسته بشه و بره سراغ1طعمه بهتر که صدا داشته باشه. ولی سخته. گاهی سکوت واقعا سخته. زمان هایی که به شدت از، … بیخیال. ایشالا دیگه پیش نیاد. واسه هیچ کسی پیش نیاد. یا اگر میاد تحمل سکوت کردن هم باشه تا بتونم با ناکام گذاشتن ها انتقام بگیرم نه با عربده زدن و داغون کردن خودم. آریا همچنان من مقام اول وراجی هستم و تازه پراکنده هم میگم. شکلک گیجی از گفتار خودم که خودم ازش چیزی سرم نشد. به من چه این مشکل آریاست که باید سر در بیاره. آریا زود باش سر در بیار خخخ. آخیش تا تو باشی دیگه اذیتم نکنی.
      شاد باشی آریا همیشه شاد تا ابد شاد.

  5. آریا می‌گوید:

    راااستیی
    هرچی دوست داری نق بزن خیلی خوبه خخخخخ
    فقط بیچاره اونی که سرش نق بزنی اوووه خخخخی
    نه جدا از شوخی نق زدنم خوبه ولی من زیاد اهلش نیستم
    سکوت کردنم یه جاهایی خوبه من سکوت میکنم ولی خدا اون روز رو نیاره که دیگه صبرم به سر برسه وااای یعنی به معنای واقهی میترکم
    یهنی دقیق تاریخ 16 اردی بهشت شبش تولد یه عزیزی بود که یه دوست بهم زنگ زد و صبرم رو قلقلک داد یه کارایی داشت انجام میداد فکر میکرد من متوجه نمیشم که چیزی نمیگم ولی بازم داشت به کاراش ادامه میداد
    شبش بهمزنگ زد وه باز هم داش با رفتارش میفهموند که من بی خبرم و اون بی گناه یعنی پریسا یه لحضه آتیش گرفتم و از طرف من یه سونامی راه افتاد و چنان لرزوندش که قشنگ سر جاش نشست خخخخ
    یعنی تو 60 سانیه چنان با خشم و غضب باهاش حرف زدم که کل تولد سکوت شد هی میخواست خودش رو طبرعه کنه من بد تر میشدم تند حرفمو زدم و گوشی رو خاموش کردم و تولد رو مدیریت کردم تا به روالش برگشت خخخخ
    فرداش اومد پیشم پریسا قیافش خنده دار بود کسی که کوه قرور بود قیافه مچاله تا منو دید گفت از دیشب تا الان نخوابیدم و زد زیر گریه خخخ دلم خیلی براش سوخت ولی حقش بود بهم گفت چه قدر ترسناک میشی وقتی اسبانی هستی خخخ همش میخواست در مورد بعسمون حرف بزنه من نمیزاشتم گفتم اون جریان تمام شد دیگه نمیخوام در موردش فکر کنم
    نق بزن پریسا خخخ
    شاااد باشی پریسا جان

    • پریسا می‌گوید:

      اوخجان نق! با این نق من جاهایی فاتح اعصاب های فولادی شدم که خخخ خود خدا هم اگر نمی دید باورش نمی شد. طرف خدای تحمل بود و رسما ترکید خخخ. به خدا تقصیر من نبود داشت زور می گفت من فقط از خودم دفاع کردم. زورم بهش نمی رسید چرخوندمش. اون قدر چرخوندم چرخوندم که از کلافگی در رفت و خخخ گفت ببین من اعصاب ندارم ول کن نخواستم اصلا هر کار دلت می خواد کن دیگه نمی خوام ول کن نمی خوام. اگر در شرایط بهتری بودم دلم می سوخت ولی خودم اولویت داشتم هنوز هم دارم و در نتیجه یواشکی خوب کردم خخخ و یواشکی تر باز هم اگر پیش بیاد تکرارش می کنم خخخ و خخخ و خخخ.
      چه بهت نمیاد خشم اون هم از این مدل که توصیفش کردی آریا. اصلا نمی تونم اون شکلی تصورت کنم. ایشالا این آخریش بوده باشه و هرگز اونهمه حرصی نشی! حرص صاحبش رو اذیت می کنه. کاش واسه همیشه از خشمگین شدن در امان بمونی و سلامت و آرام از زندگی لذت ببری! اما نق! آخجون نق! نق نق ایول نق آخجون خخخ! می زنم. این رو هیچ مدلی از دستش نمیدم. کلی کمکه برام این امتیازمه خخخ این باید باشه! چه قدر من حرف می زنم! برم ببینم تو و این ابراهیم اون بالا رو چیکارش کردید.

  6. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    این رو هم خوندم
    و باز هم شباهتی دیدم که واقعاً برام جالبه
    من هم دیگه حوصله آشنایی های جدید رو ندارم
    من هم دیگه حس می کنم طاقت و توان ورود آدم های جدید رو ندارم
    ولی باز مطمئنم حماقت می کنم و یکی از همین روز ها به یکیشون آره میگم و بعدش هم مثل بارهای قبلی سرم به سنگ می خوره و شبیه کسانی که در رمان های ایرانی شکست عشقی می خورند و حتی بدتر مجبور میشم تمام خاطراتی که از نظر من خیلی مهم بودن ولی از نظر اون آشنا اصلاً اهمیتی نداشتند به فراموشی بسپارم و خلاصه می دونم که زنگ خطر نزدیکه و نمی دونم چی کار کنم که در های دلم رو ببندم و دیگه همین.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام. ولی من این روزها سفتم. قفل درها رو هم سفت انداختم. مطمئنم که دسته کم تا اطلاع ثانوی گرفتار نمیشم. شکست عشقی؟ دوست من! شکست عشقی واسه شبیه های ماها همین هاست. اینکه1دوست رو واقعا1دوست می بینیم. اینکه خاطره هامون واسمون مقدس میشن. اینکه مهر به1رفیق وسط دل هامون ریشه می زنه و اینکه توی سرمون نمیره اون آدم خاطره ها رو، رفاقت ها رو، دیروزهارو شبیه ما نمی بینه. شکست عشقی محبتیه که ریشه کن نمیشه و میره که ریشه خودمون رو خشک کنه. من این روزها به شدت میگم نه. به هر دست جدیدی که به طرفم دراز میشه میگم نه. به هر سلام تازه ای که بخواد ادامه دار بشه میگم نه. خیالم نیست به تعبیرهای صاحب هاش. فقط میگم نه. فقط به خاطر خودم. توانش رو در خودم نمی بینم. هنوز نمی بینم. شاید فرداها بتونن درستم کنن ولی این روزها میگم نه و خیالم راحته که حتی1پنجره رو هم باز نذاشتم. شاید از نظر خیلی ها این اشتباه باشه ولی من می خوام اشتباه کنم. نتیجه این اشتباه رو به اون پایان های وحشتناک ترجیحش میدم. به شدت ترجیحش میدم. شما هم، … کاش شبیه من نباشید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *