عجیب احساس غربت می کنم امشب!

آخیش تموم شد! امتحان زبان رو میگم. وحشتناک بود ولی نمی فهمم من واسه چی حس وحشت کردن نداشتم. منشی1زبان آموز بود1ترم از خودم بالاتر که اصلا ابدا ابدا مدل خوندن واسه نابینا رو نمی دونست. تقصیری هم نداشت بنده خدا! سریع می خوند و، … بیخیال حس توضیحش نیست فقط خیلی بد گذشت ولی من بیخیالی طی کردمش نمی دونم واسه چی. بعدش هم اومدم و به چه دردسری وارد سایت نمره ها شدم و چه بلایی سر2تا بخش خواهران و برادران آوردم هم بماند. حس توضیح این یکی هم نیست امشب. فقط اینکه1کانون رو به هم ریختم و آخرش خودم وارد سایت شدم. مرذ قبولی75بود و من میانگین کلاسی و کتبیم76شد. خیلی کمه خیلی! این مدلی نمیشه باید1فکری کنم تا دفعه بعد این طوری حیثیتم پیش خودم پودر نشه آخه این مدلی قبول شدن که نشد کار! ولی فعلا در رفتم خدایا شکرت!
امشب، نمی دونم واسه چی1مدل حس از جنس غربت، … نمی دونم واسه چی… نه وایستا دروغ مثبت نیست می دونم واسه چی. آره می دونم واسه چی می دونم از چه جنسیه می دونم چه دردم شده! حس غربت گرفتدم امشب. نه عصبانیم نه دلگیرم فقط به شدت حس غربت گرفتدم. اینقدر شدیده که بدون گریه اشک هام تشریف فرما شدن! همین طوری که می نویسم میان و توقف ندارن. امشب از ته دل میگم که ای کاش از اون راه شیریه بی نشون به خوابِ بهشت نرفته بودم! ای کاش دست های آشنا رو نگرفته بودم! ای کاش از1دروازه کوچیک روشن رد نشده بودم! کاش به خوابِ بهشت نرفته بودم! خدایا مادرم چه قدر گفت نرو همه چه قدر گفتن نرو من احمق اصلا توجه نکردم ای کاش نمی رفتم. نمی دیدم. نمی شناختم! اشتباه کردم خدایا اشتباه! یعنی خواب بهشت دیدن هرچی هم شیرین باشه به اینهمه غربت می ارزید؟ نه! به خدا نمی ارزید به خدا نمی ارزه. اگر خواب نمی دیدم امشب الان اینجا این طور شدید بارونی نمی شدم از فشار تلخ این حس غربت! هیچ چیم نیست واقعا هیچ چیم نیست فقط این باریدن بند نمیاد! درمونش نمی دونم چیه. اگر کسی بیاد بگه الان دقیقا چی می خوایی که دیگه نباری نمی دونم چی بهش، … باز هم دروغ مثبت نیست دروغ رو بیخیال می دونم. تقریبا می دونم چی می خوام. بله می دونم. بهش میگم فقط1کوچولو نوار عمرم رو ببر عقب تر تا دیگه خواب بهشت نبینم! به خدا دیگه به مادرم به موانع به هیچ عاملی اصرار نمی کنم که راهم باز بشه! نباید خدا نباید می رفتم! نباید!
چند وقت پیش واقعیت رو به1کسی گفتم تا واسه همیشه خاطرم جمع بشه. در جواب نیت خیرش بهش گفتم ببین در مورد من از اولش هم اشتباه بود. اشتباه کردم. از اول نباید با خواب بهشت همراه می شدم. اون لحظه فقط گفتم و البته با این گفته خودم موافق هم بودم ولی اذیتم نمی کرد. نه اندازه امشب. نه اندازه این لحظه. الان داره اذیتم می کنه. الان این حس داره فشارم میده. خدایا چی توی سرم بود که اونهمه سفت اصرار کردم به، … کاش نمی کردم. کاش راهم باز نمی شد! کاش موانع کنار نمی رفتن کاش مادرم به اصرار هام نمی باخت کاش خودم اونهمه سمج نمی شدم کاش عوامل محدود کننده رفع نمی شدن کاش من به خواب بهشت نمی رفتم کاش از اون دروازه رد نمی شدم کاش این چندتا صفحه هم داخل دفترم نبود کاش اینهمه حس غربت امشب داخل دلم داخل روحم داخل خاطرم نبود خدایا ای خدای من آخ خدا خدای من!
باید امشب رو سپری کنم. بدون مه سفید. بدون لیوان سردی که این مدل شب ها بین دست هام به صبح می رسوندم. بدون هیچ کمک از این جنس. باید امشب رو بیدار و با حواس جمع سپری کنم. باید با این حس غربت بشینم و با صفحات دفتر خاطراتم کارت بسازم و با هم بازی کنیم. من و غربت! اون قدر بازی کنیم تا یا من دست آخر رو ببرم، یا اون دست و دل و روانم رو ببره! باید بیدار بمونم تا خواب بدون کمک هیچ عاملی، تنهای تنها به بیداری های غربت زده امشبم برنده بشه. باید باورم بشه که این قاعده زندگی و تکرار رسم همیشه هاست!
باید عبرتم بشه که دفعه های بعد اگر باز هم خواب بهشتی بود، که بود، که چه بسا باز هم هست، هرچی هم رنگارنگ بود و بهشتی، من ازش کنار بمونم. بیدار و آگاه پلک های مشتاقم رو باز نگه دارم و از صحنه سراب رنگ خواب بهشت دور بمونم. رفتن به هیچ رؤیایی رو نخوام. از هیچ دروازه آشنایی رد نشم. تعبیر هیچ رؤیایی رو در اطرافم نظاره گر نباشم. باید باورم بشه که خواب بهشت چیزی نبود و نیست جز جهانه کاغذ های رنگی! ولی خودمونیم! رنگ های قشنگی داشت! دلم خیلی تنگه برای هوای بهاریش!
دلم تنگه اون قدر تنگ که به نظرم میاد این لحظه هیچ کجای جهانه خدا هیچ گرمایی واسه از بین بردن سرمای این غربت نیست. خدایا امشب واسه چی من این طوری شدم! همیشه دلم می گرفت. همیشه دلم تنگ می شد. همیشه سردم می شد. ولی هیچ زمانی شبیه امشب حس غربت منجمدم نمی کرد. بد اذیت میشم خدایا میشه1کاری کنی؟ میشه1طوری این رو برداری ازم؟ میشه این حس تلخ غربت رو همراه دسته کارت های من واسه همیشه از شب هام ببری بیرون؟ خدایا امشب واسه چی من این طوری شدم!
بسه دیگه زده به سرم. از خستگی های حاصل از التهاب امتحان و1سری دلواپسی های مزخرف دیگه دارم میمیرم. باید سعی کنم بخوابم. به خاطر جسمم. واقعا لازمه بیشتر مراعاتش رو کنم! باید بخوابم تا خستگی های این جسم سبک بشن! باید بخوابم. بدون رؤیای دروازه های آشنا. بدون خواب بهشت! خوابی از جنس فراموشی. فراموشیه این حس تلخ و تاریک و سرد غربت، که امشب عجیب با دلم صمیمی شده! ای کاش می شد غربت ها امشب، همین امشب واسه تمام غربت زده های جهان تموم بشن! خدایا کاش می شد! ای کاش!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «عجیب احساس غربت می کنم امشب!»

  1. حسین آگاهی می‌گوید:

    عجب شب وحشتناکی بوده.
    نمی فهمم خواب بهشت چیه ولی شک ندارم یک روزی خوشی های دائمی نصیبتون و بلکه نصیبمون میشه.
    من خیلی دوست دارم اسیر یه سری دلبستگی ها و خوشی های زودگذر نشم و فقط نظاره گر باشم ولی نمی تونم بعضی وقت ها اون قدر جذاب میشن و اون قدر دلنواز و خواستنی که نمیشه اسیرشون نشد، نمیشه دوست نداشت، نمیشه اعتماد نکرد و نمیشه باورشون نداشت.
    ولی افسوس باز هم بعد از مدتی چه کوتاه و چه بلند باز می فهمم که نه این بار هم واقعی نبوده و تاریخ مصرف داشته نمی دونم چی بگم.
    امیدوارم همه غربت زده ها از این غربت رد بشن.

    • پریسا می‌گوید:

      بله وحشتناک بود. شب تلخی بود شبیه خیلی شب هایی که سپری کردم و گاهی همچنان سپری می کنم. خوشی های زودگذر. من می دونم که نباید درگیرش بشم. می دونم اما گاهی، … آخریش خیلی قشنگ بود. به قشنگیه خوابه بهشت. من در یکی از بدترین دوران زندگیم گرفتارش شدم. زمانی که تقریبا بیشتر از هر زمان دیگه ای تا اینجای عمرم ضربه پذیر و شکننده بودم. خسته بودم. خوابم برد. سعی کردم بیدار بمونم. نه نکردم چندان سعی نکردم. بهشت از داخل رؤیاهام صدام می کرد و من زخمی بودم. خسته بودم. تشنه بودم. خوابم برد. گرفتار شدم. در عالم سراب با بال هایی از جنس سراب رفتم آسمون. بعد بیداری که با تمام قدرت تاریکش بهم زد. پرت شدم. داغون شدم. داغون شدم! الان بیدارم و نمی دونم تا کجای عمرم به خودم واسه اون چرت نفرین شده که زدم نفرین می فرستم. کاش دیگه اشتباه نکنم! کاش دیگه هرگز از این جنس اشتباه نکنم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *