سفر بایدم!

همآواي خاموشِ تب گشته ام،
سرا پاي، همرنگِ شب گشته ام.

تبآلوده از درد، پر مي شوم،
ز شب گريه اي سرد، پر مي شوم.

دلم را سبكبال پَر مي دَهَم،
به دامانِ ديوار سر مي نَهَم.

به دل آتشي شعله ور جان گرفت،
به يادت شَبَم رنگِ باران گرفت.

چه خاموش مي سوزم از يادِ تو،
چه بنويسم از دردِ بيدادِ تو.

شبانگاه و آهي جگرسوز و من،
شبانگاه و عشقي تب افروز و من.

شبي تا ابد تار و خاموش و سرد،
شبي پر ز حسرت، شبي پر ز درد.

دلم در تَبَت بال و پَر مي زند،
فراغت به جانم شرر مي زند.

چه سان اين شبانگاه، فردا كنم،
تو را از كه بايد تمنا كنم،

چه سان مي رسد بي تو فرداي من!،
چه تار است بي ماه، يلداي من!.

وجودم سراپا پريشاني است،
شبي سرد و تاريك و توفاني است.

كنون از ديارت سفر مي كنم،
ز گلزارِ يادت گذر مي كنم.

فراموش از اين لامكان مي روم،
از اين شهرِ نامهربان مي روم.

ز شب در زمستان دگر خسته ام،
از اين كهنه دستان دگر خسته ام.

سفر بايدم زين سيه آشيان،
سبكبار، بي هم سفر، بي نشان.

همآغوشِ غربت، همآواي باد،
به جان كوهِ ماتم، به دل زخمِ ياد،

كنون مي روم تا دعايت كنم،
عَطَشناك و پنهان صدايت كنم.

سفر مي كنم تا كه شادت كنم،
به اشكي دلآسوده يادت كنم.

به خون بر سَحَرگاه، بنگارمت،
به دستِ خداوند بسپارمت.

نگردد حديثت فراموشِ من،
چه خاليست جايت در آغوشِ من.

زمان تنگ و نجواي من ناتمام،
چه سود از سخن، پس دگر والسلام.

از شبهِ شعرهای پریسا.

۱ نفر این پست را پسندید.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 دیدگاه دربارهٔ «سفر بایدم!»

  1. آریا می‌گوید:

    سلاااام پرپری خوخ نهنهنه نزن
    سلاااام پریسا جان
    امیدوارم سلامت باشی و با تمام وجود ترکیده شده و ازت جوز ریز گردها ی پراکنده چیزی نمونده باشه خخخ
    اوه چه آرزویی کردم خیره سرم
    امیدوارم رو به راه باشی
    آهان این شد خخخخ
    خود درگیرم خودتی
    زیبا بود مثل همیشه ممنونم
    سفر برو خوبه چون یک ماه بیشتر وقت نداری
    و بعد یک ماه
    لیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
    مدرسه و بازم
    لیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیییی
    شاد باشی شاااده شااااااااد

  2. پریسا می‌گوید:

    سلام آریاجان ولی اولش بذار چندتا بطری شوت کنم طرفت که حالم جا بیاد! خخخ مدل کامنتت دقیقا در رفتن بعد از گفتن رو برام مجسم کرد خخخ! سفر آخ که می خوام ولی نمیشه و اینجا گیر کردم وسط1کوه کار های ریز و درشت که تمومی ندارن. حالا انگار اگر تمومی داشتن من سفری می شدم!
    ریز گرده ها آخجون من1دونه هستم و دنیای اطرافم رو به هم ریختم تصور کن ریز گرده بشم و پخش بشم همه جا! اوه چه شود1عالمه گرد پریسا با خصوصیات مخرب و ویرانگرش که همراه ریز گرده ها همه جا میره! خدایاااا جهانت رفت هوا تقصیر این آریاست ایول تمامش تقصیر اینه یعنی میمیرم تقصیر سر1کسی هوار کنم آخجون تقصیر اینه تقصیر اینهههه خخخ!
    آریا خداییش از لج تو هم شده یا باید شغلم رو عوض کنم که نمیشه، یا باید عاشق شغلم بشم که نمیشه. ای بابا جفتش که نمیشه الان من چه خاکی به هوا بپاشم آیا؟ خدایا خدایا آریااااا دلم نمی خواد مهر بشه خدایا1کسی نمی دونم چیکار کنه فهمیدن و درک کردن و همدردی و همدلی و این ها که به کار من نمیادش کمک هم که بی کمک طرف مثلا بیاد چیکارم کنه آخ خدا این هم تقصیر این آریاست من گناه دارم آخه!
    این طوری نمیشه برم سر صبحی1درصد آب زرشک بفرستم به یاریه این قوای تحلیل رفته از دست آریا! ببین آریا آب زرشک اول صبح خطرناکه من می خورم اگر چیزیم بشه تقصیر تو هست چون تحریکم کردی به خوردنش! خدایا تقصیر اینه ها ببین تقصیر اینه!
    خوب با این اوضاع حالا دیگه من باید در برم خخخ! پس من در رفتم تا دفعه بعد گیرت بیارم و حسابی بطری بزنم بهت! یوهوووووو من رفتم تو هم شاد باشی خخخ!

  3. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    در مورد شعر که حرف خاصی ندارم کلمه به کلمه اش رو درک می کنم و آرزوی من هم هست.
    در مورد مهر هم که بگم یو هو هو هو یو هوووووووو هوووووووووووووووو هاااااااااااااااااااا هیییییییییییییییی
    و کلی از این حرف ها.
    بالاخره امسال از اون مهر هاست که قرار نیست کلاس برم و دانشگاه هم هستم ولی قرار نیست کلاس برم کلاس بی کلاس.
    من دانشگاه رو بدون کلاس می خواستم و حالا به دستش آوردم.
    این عالیه.
    من کلاس ندارم و قرار نیست برم سرِ اون کلاس های اعصاب خورد کنِ عوضیِ خراب.
    برم تا فیلتر نکردم این جا رو.
    معادله رو باش میگه سه چندتا میشه هجده تا.
    چه می دونم شیییییییییش

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. ای خدا مهر ای خداااا میشه من هم سر کلاس نرم آیا؟ میشه باشم1جایی که حس رضایت کنم آیا؟ میشه این مدلی بشه آیا؟ خدایا خواهش تمنا تقاضا! جدی میگم به خدا این زمان هیچ چیزی رو اینهمه نمی خوام که در محل کارم حس رضایت بیشتری داشته باشم. نمی خوام شبیه خیلی ها که میان واسم تعریف می کنن واسه خودم خدایی کنم و حالش رو ببرم. فقط ای کاش می شد اینهمه زجر ازش بهم نمی رسید! خیلی مسخره هست من واقعا با هر چیزی در زندگیم دیر یا زود کنار اومدم جز این1دونه. نمی دونم واسه چی هیچ مدلی نمی تونم خودم رو مجبور کنم که ازش لذت ببرم و حتی ازش رضایت داشته باشم. ناشکریه ولی، … کاش خدا ببخشدم! دست من نیست این حسه و نمیشه عوضش کنم وگرنه می کردم!
      و شما امسال کلاس نمیرید! شکلک حسودی و شکلک خشم از جنس حسودی و شکلک حرص و شکلک الان یواشکی با بطری ترورتون می کنم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *