صبحانه

سلام. ایول صبح شد. به جان خودم تا حالا خواب نبودم. مشغول گوشیم و حرف و حرف و خخخ. اوخ اون بیرون چه شلوغی شد! به نظرم1ماشین اون پایین به مشکل خورده همه دارن شلوغ می کنن که آهان برو برو برو حالا خوبه خوبه بیا بیا بیا برو برو و1عالمه گاز دادن و شلوغی و ملزوماتش. این در هم بازه از بالکن صدا راحت میاد بالا. انگار وسط معرکه نشستم. یکی از مثبت های اینجا اینه. با وجود اینکه جدا از مردمم و دستشون نمی رسه به ایجاد مزاحمت های با محتوا و بی محتوا واسه من، اما وسطشونم و از حضورشون لذت می برم. من تنهایی هام رو دوست دارم اما عجیبم. دلم می خواد تنها باشم اما جمعیت اطرافم باشن و شلوغی باشه و زندگی باشه و احساسش کنم. این مدلی که هست عالیه. وسط4دیواریه امن و بدون مزاحمت حضور از حضور ها کیف می کنم. شکلک سو استفاده خخخ.
دیوونه شبیه خودم تا حالا ندیدم. من عجیبم. خیلی ها بهم این رو گفتن. نوجوون که بودم بدم نمی اومد. الان اما دلم نمی خواد این عجیب بودنم به نگاه بیاد. بیشتر از اون دلایل این عجیب بودنمه که به شدت از دیده شدنش در میرم. واقعا سعی می کنم واقعا سعی می کنم دیده نشه اما گاهی از دستم در میره و چنان دیده میشه که فقط1چوب جادو شبیه مال هری پاتر می تونه با اصلاح حافظه نجاتم بده. بیخیال میشه دیگه من هم به روی خودم نمیارم. ولی در کل به شهادت خیلی ها من عجیبم. خودم هم بهش معترفم و حس انکار نیست.
وایی صبح شد چه بهترم از دیشب. تمام جهان که جای من نیست بره به جهنم. خودم رو عشقه. بیخیال بابا خخخ! شکلک دیوونه.
خدا کنه استاد تخمک های مارگیریت رو آورده باشه امروز برم ازش بگیرم. چه معنی داره1هفته کلاس تعطیل باشه من بمونم وسط خماری! راستی مارگریت درسته یا مارگیریت! بلد نیستم چیکار کنم خوب!
دیروز رفتم انتخاب تایم کلاس زبان. از هفته آینده شروع میشه. ساعت8صبح1شنبه11تیرماه یعنی1شنبه هفته آینده باید اونجا باشم. کلاسم شد1شنبه ها و3شنبه ها. نمی دونم چه حسی باید داشته باشم. خوشم بیاد، رضایت داشته باشم که این کار تموم شد، از اینکه کلاسم شروع میشه و من کتاب دارم و وارد1حرکت جدی واسه یاد گرفتن زبان میشم خوشم بیاد، بدم بیاد، استرسم بیاد، … … … هیچ کدوم. از اینکه هفته آینده کلاس هام شروع میشن و تعطیلاتم شلوغ میشه و هفته ای2روز باید صبح زود از جا بپرم1خورده چیز میشم. فقط1خورده.
از هفته آینده با رفتن ماه رمضان انجمن شعر دوباره باز میشه. کلاس های زبان راه می افته و من همچنان با کلاس های آواز و گل سازی مشغولم. اوه چه شیر در شیری! آخ گفتم آواز کلاس امروز رو1دفعه هم محض رضای خدا تمرین نکردم. اصلا این هفته آوازم نگرفت سر سینک ظرفشویی هم نخوندم. حالا چه گلی به سرم بزنم؟ بیخیال من امروز20نشم14که میشم. آواز خوندنم خوبه. تعریف از خوده؟ به جهنم دوست دارم از خودم تعریف کنم. اصلا حالا که این مدلیه قربون خودم برم با اون صدای آسمونیم که عالی می خونم. مامان قورباغه جون هم همین مدلی قربون صدقه بچهش می رفت خودم شنیدم خخخ!
اوخ8گذشت بلند شم دیگه تایم پتو تموم شد اگر حالا ولش نکنم تا ظهر درگیرشم و بعد از ظهر افسردگیه حاصل از بی نظم شروع شدن و باختن روز میاد سراغم و و و و و و و و عواقبش مثبت نیست. آهایی صبح تو منو جا نمی ذاری وایستا اومدم!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 دیدگاه دربارهٔ «صبحانه»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    پریسا بیا بیا بیا نه نه برو برو برو !
    ببین تا تو نیومدی در برم
    در ضمن برای خود پسندیتم چند تا بطری آب زرشک خالی آوردم بازشون کن

    • پریسا می‌گوید:

      ابراهیم بطری خالی ها رو خودم خالی کردم تمام آب زرشک هاش رو خوردم آخجون چه خوشمزه بود به جان خودم حالی میده که بگو!

  2. یکی می‌گوید:

    مثک داری مث ادم میشی. دیوونه باش ولی خر نشو. اینا فرق میکنن. دیوونگی بدک نیس اما خریت از بد بدتره. عشقتو بکن حالشو ببر خلبازیم دربیار اما خریت نکن. ما گفتیم بازم میگیم. تا بیبینیم

    • پریسا می‌گوید:

      اوه سلاااام جناب یکیییی عیدت مبارک! می بینم که از پرده ایمیل به در آمدی و ظهور فرمودی. می گفتی جوجه واست فراری بدم خخخ! دیوونگی بد نیست چیه دیوونگی عشقه عشق به جان خودم اینقدر خوبه دیوونه باشی! ببین واسه کی دارم میگم تو خودت که کلا از عقل فارغی خخخ وایی الفرار! پیش از در رفتن بگم که در مورد خریت باهات موافقم شدید فقط نمی فهمم واسه چی گاهی ها یادم میره بهش عمل کنم و به خودم که میام می بینم در حال ارتکاب به عمل نا شریف خریت می باشم. حالا دیگه رسما الفراااار خخخ!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *