یعنی واقعا لازم بود این مدلی بلا سرم بیادش آیا؟ شکلک خشم و آخ دستم و1سری جفنگ دیگه!

سلام به همگی. اوخ1شنبه شد آیا؟ بچه ها نمیشه این2هفته1خورده بره روی دور تند آیا؟ زیاد داره یواش میره! آخ دستم بچه ها زخمی شدم به خدا به زور دارم تایپ می کنم پدرم در میاد تا1کلمه درست درمون بنویسم همهش اشتباه می زنم باز پاک می کنم باز اشتباه می زنم نمی دونم فحش به کی بدم!
راستی حرصی بودم یادم رفته بود. آقا جعبه3گوشه داشتم می بافتم خودش رو بافتم درش رو بافتم رفتم وصلشون کنم به هم دیدم در2ردیف از جعبه پهن تر شد. موندم واسه چی نفهمیدم. بعدش دیدم هیچ راهی نیست جز اینکه1دونه رو بشکافم از سر ببافم. یا در یا تنه. در قشنگ تر شده بود پس رفتم در کار شکافتن تنه. گفتم فقط دیواره ها رو باز می کنم2ردیف به پایین تهش اضافه می کنم حله. آخ آخ دیواره ها رو به چه دردسری باز کردم که به ته جعبه آسیب نرسه. بعدش هم شروع کردم به بافتن اون2تا ردیف نکبت. کار تموم شد و رفتم سراغ دیواره ها که1دفعه، … آآآآآآآیییییی خدا الان دستم بیشتر درد گرفت آیی دستم آیی اعصاب روانم آیی همه موجودیتم آیی آیی آآآآآآآآآآیییییییییی!
دیدم1دفعه1سوراخ گنده ته جعبهم درست شد و مهره ها گفتن تاتاتاق تاق تاق و ریختن پایین. نگو سر باز کردن دیواره ها1گوشه از نخ وسط هم بریده شد و آآآآییی! ماماااآاااآاااآاااآااان!
هنوز یادم که میاد جیغم در میادش! لاکردار نکرد قبل از اینکه اون2ردیف رو ببافم باز بشه زور اضافی ازم نگیره! وووییی عصبانیم خدا شکلک حرص شکلک خشم شکلک خیلی خشم شکلک از حرص همه جا رو قرمز آتیشی می بینم و ول کن بابا الان از اول بافتم رسیدم به لب دیواره هاش خدا کنه دیگه چیزیش نشه ببافم متصل کنم ببینم چی ازش در میاد بعدش هم باز بیام نق بزنم که من طرح جدید می خوام!
بچه ها این روز ها خوبن ولی کاش این2هفته سریع تر بکشه عقب تعطیلات شروع بشه حس می کنم1خورده یواشی خسته شدم.
راستی امروز خواب موندم نزدیک بود از کلاس آوازم جا بمونم2دقیقه پیش از ساعت حضورم از خواب پا شدم مثل فشنگ آماده شدم شکر خدا محلش به خونم نزدیکه با حدود های5دقیقه تأخیر رسیدم. حالا مونده بودم با صدایی که بیدار نشده بود چه مدلی درس پس می دادم. درسه رو پس دادم و استاد وحشتناک تشویقم کرد. درس جدید بهم داد و وایی چیچی بود الان کلا همه چیز این درس جدیده رو یادم رفت. واسه چی این مدلی شد آیا؟ اوخ جدی چیکار کنم به خدا یادم رفتش که!
خلاصه داشتم بر می گشتم خونه همچنان خواب بودم انگار بعدش هم2قدمیه در خونم نفهمیدم چی شد انگار حواسم کامل خوابشون برد جهت رو کامل یادم رفت نزدیک در موندم کجام. خیلی مسخره بود ولی عاقبت پیدا کردم و اومدم داخل الان هم باید برم ببینم درس امروزم رو یادم میاد یا یادم نمیاد. اگر یادم نیاد چه دسته گلی بزنم به سرم آیا؟ هفته دیگه می خوادش که! دیگه دستم یاری نمی کنه واقعا دردش کلافهم کرده من رفتم گوش کن محله چرخی و پست خونی و کامنت بازی و همه چیز.
شاد باشید!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 دیدگاه دربارهٔ «یعنی واقعا لازم بود این مدلی بلا سرم بیادش آیا؟ شکلک خشم و آخ دستم و1سری جفنگ دیگه!»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلام پریسا منم انگار خوابم کلی نوشتم معادله رو زدم که اشتباه بود و همش پرید سر کی داااااد بزنم و کامنتمو بخواااام

    • پریسا می‌گوید:

      سلام ابراهیم. خخخ داخل وورد بنویسش بعد بیا فرم اینجا رو بزن کامنته رو کپی پیستش کن این طوری نمی پره. این دفعه هم خخخ شبیه من1گوشه اینترنتی شبیه اینجا رو گیر بیار برو هرچی داد دلت می خواد اونجا بزن. بعدش هم آدرس بده من بیام بخونمت.

  2. ابراهیم می‌گوید:

    آخ آخ دیدی یادم رفت با جعبه چکار کردی!!! هنوز باهم کنار نیومدید یا اینکه آشتی کردید

    • پریسا می‌گوید:

      جعبه رو دیروز بعد از ظهر عاقبت تمومش کردم. ابراهیم اگر بدونی پدرم رو در آورد عوضش حسابی درست و بی نقص در اومد. آخ جون!

  3. نوکیا ان82 می‌گوید:

    بادرود@ تو هر بلا ملایی سرت بیاد حقته عزیزم@ خوب نگفتی دستت چی شده که درد میکنه… یعنی چه بلا ملایی سر دست چلاق ملاقت اومده که درد میکنه@

    • پریسا می‌گوید:

      سلام نوکیا. عه چه بدجنسه دستم داغون شده این میگه حقته! آدم3تا دوست شبیه این داشته باشه دشمن لازمش نیست خخخ!
      چیزی نیست من گاهی1چیز هایی سرم میاد که خودش رفع میشه. به نظرم بلا ها هم از رو میرن بس که من پوستم کلفته!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *