امروز این مدلی عشقمه!

سلام.
حس من چه طورم شما چه طورید نیست! به جهنم که نیست! ولش کن از اول!
سلام.
امروز هوا بهتر بود ولی میگن عصری دوباره خراب میشه.
این هفته امیر با من خوب کنار اومد ولی با اصلیه گیر دارن شبیه همیشه.
امروز3شنبه مادر امیر1دفعه اومد کلاس. من مروارید بافتم و اون2تا، مادره و اصلیه حرف زدن!
یکی از همکار ها واسه دخترش هاپو می خواد خیلی وقته که میگه من واقعیتش جدی نگرفته بودم امروز دیگه نشستم سرش گفتم ببافم زشته!
امروز در کمال بی حس و حالی بعد از مدرسه رفتم کلاس پیانو دیدم به خاطر غیبت1ماه و نیمی که داشتم تایمم پر شده و فعلا جا نیست و باید منتظر بشم تا خودشون اگر جا خالی شد باهام تماس بگیرن! عجیب اینجا بود که اصلا خیالم نبود که هیچ، عجیب حس سبکی و خوشی کردم. پرواز کردم اومدم خونه! چم شده! پیانو دوست دارم ولی به طرز بی توصیفی از این اتفاق حس رضایت کردم. خدا کنه فعلا جا نداشته باشن!
در مورد صدا و کلاس آواز هم گفتم. چند نفری بهم گفتن صدات، چی بهش میگن؟ هارمونیکه! تست بده برو کلاس. اولش جدی نگرفتم ولی تکرار که شد گفتم1آزمایشی کنم محض تفریح. همین کلاسه کلاس آواز هم داره قرار شد واسه اون هم با مدیرش صحبت بشه بعدش تماس بگیرم یا بگیرن، اینجاش رو نفهمیدم، خلاصه تماس حاصل بشه بعدش برم واسه1تست کوچولو.
امروز صبحی کم مونده بود داخل آسانسور خونه گیر کنم ولی به خیر گذشت.
امروز ظهر زمانی که از کلاس پیانوی پریده بر می گشتم گوشیم زنگ خورد. بعد از ماه ها به اسم تماس گیرنده نگاه نکردم یعنی گوش نکردم. زدم روی دکمه جواب. از کانون بود. موزیک داخل آسانسور وزوز می کرد و اون خانمه پشت خط داشت برام توضیح می داد که20اسفند1سفر مشهد در پیشه و اسمم رو بنویسه یا نه! گفتم ایول مشهد و طرف تعجب کرد. آخه مدت ها بیشتر از مدت هاست هرچی و هر جا بهم میگن میگم نه. فقط نه!
این دفعه بهش گفتم اجازه بده ببینم مدیرم بهم مرخصی میده یا نه! می دونم اگر همین مدلی به همین سادگی باشه نمیده ولی به نظرم باید این مرخصیه رو درستش کنم. باید این سفر رو بخوام. واسه اولین دفعه نپرسیدم هم سفر ها کی ها هستن. به هیچ کسی از بچه ها هم زنگ نزدم، واتساپ نزدم، پیام نزدم که شما ها هستید یا نیستید. اگر هستید من بیام اگر نیستید نیام. حس می کنم این دفعه بیخیال هم سفر هام باید برم سفر. حتی اگر هیچ کسی رو اونجا نشناسم و حتی اگر هیچ هم سفری در این سفر از رفیق های من نباشه! شاید ته های دلم بخواد که این سفر رو1مدل هایی تنها باشم. شبیه1شروع. شبیه سفری که بدون شناخت از هیچ کسی میری و بعد آشنا میشی. یا آشنا نمیشی. تنها میری و تنها هم بر می گردی و خودتی و خاطراتت. ای کاش بشه1هفته از محل کار غیبت کنم! این سفر رو باید بخوامش. باید! شاید درمون بشم! شاید!
ساعت3شد برم باقیه هاپوی نصفه رو ببافم. خدا کنه مروارید سفیدم وسط های کار تموم نشه زیاد ندارم!
مادرم الان میاد و احتمالا از توصیف اوضاع کلاسم خیلی خوشحال نمیشه خخخ! خیالی نیست احتمالا پره از اخبار وحشتناک در مورد مردن ها و سرطان ها و گریه های اون بچه بی مادر و تشهیع جنازه دیروز در تهران که نرفتم اینترنت ببینم انجام شد یا نه و خلاصه اخبار منفی در منفی.
چایی دلم می خواد. قهوه نمی خوام نه بیدار کنندهش رو نه خواب آورش رو! سردرد میاره! چایی می خوام! برم درست کنم!
گاهی به سرم میاد که دلم می خواد که خخخ! گاهی بدم نمیاد که کامنت های اینجا رو بعضی زمان ها ببندم! سکوت از جنس آرامش دلم می خواد. از اول شروع کردن دلم می خواد. به جهنم های از جنس بیخیالِ هر2طرف دلم می خواد! آرامش دلم می خواد!
دیگه چیزی که قابل نوشتن باشه و من حس نوشتنش رو داشته باشم خاطرم نیست! این رو بزنم انتشار و برم کتاب بخونم و چایی دم کنم و هاپو ببافم و راستی کتابه رو هم واسه سارا ایمیل کنم و1سر هم به محله بزنم.
حس ایام به کام و از این جفنگیات هم نیست! به جهنم که نیست!
من رفتم تا نمی دونم کی دوباره بیام!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

20 دیدگاه دربارهٔ «امروز این مدلی عشقمه!»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلام ای ول همش خندیدم ولی همش عالی بود
    راستی از کتابت چه خبر مدتی از چاپش نگفتی شد یا نه

    • پریسا می‌گوید:

      سلام ابراهیم. شکر که خندیدی!
      ز حق توفیق خدمت خواستم، دل گفت پنهانی، چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی.
      کتابم ابراهیم چاپش پول می خواد که من ندارم. پوله خیلی زیاده لاکردار از هیچ راهی دستم به اینهمه پول نمی رسه. در نتیجه فعلا خودم و کتابه با هم خوابیدیم داخل کوزه تا کی صبح دولتمان دمد!
      همیشه شاد باشی!

  2. نوکیا ان82 می‌گوید:

    بادرود@ من همیشه تورو میخونمت و برای اینکه ثابت کنم میفهممت و درکت میکنم حرفی نمیزنم تا ناراحتت نکنم@

    • پریسا می‌گوید:

      سلام نوکیا! چه طوری دوست من؟ نوکیا حرف بزن کی گفت نزن! من فقط با گوشیم و حرف های شفاهی ماجرا دارم! یعنی دلم نمی خواد. یعنی در هواش نیستم. یعنی اون مدل هاش1طور هایی با زندگیم تداخل های بدی درست می کنن. نمی تونم گوشیم رو بگیرم دستم حرف بزنم بزنم بزنم تا هر زمانی که پیش بیاد و همیشه و همیشه! مادرم از زمان اون دردسر هایی که درست کردم با این مدلم مشکل داره. به شدت از جا در میره این آخری ها هم صاف گفت به هیچ عنوان رضایت نداره این شکلی پیش برم! گفت دیگه دردسر نمی خواد! حق داره! بد اذیتشون کردم طفلک ها رو! خدا ببخشدم! خلاصه اینکه تو همیشه دوست قابل احترام من هستی فقط اینکه ما همه افراد اینترنتی هستیم! هم رو1دفعه دیدیم و دیگه هرگز نمی بینیم. پس در محدوده اینترنت باقی بمونیم تا هم زندگی واقعیمون درگیر اینترنت و مواردش نباشه هم بشه در اینترنت و در جهان واقعی جدا جدا حالش رو ببریم بدون دردسر های این مدلی و اون مدلی! آخ نوکیا دیرم شد من رفتم سر کار!

  3. سعید شریفی می‌گوید:

    سلام
    منتفی شدن کلاس بعضی وقتا خیلی حال میده! حتی اگه اون کلاس رو دوست داشته باشی!
    مسافرت خوبه، خوش به حالتون
    مدت زیادیه مسافرت نرفتم!
    امیدوارم بشه و برید سفر
    شما نگفتی پس حالا من میگم
    ایام به کام

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست عزیز. آخجون کلاس های بر باد رفته رو به شدت عشقه! جدی ذوق کردم. کاش فعلا جا نداشته باشن اصلا حسش نیست!
      سفر. بهم مرخصی ندادن به نظرم مرخصی هم نمیدن مگر اینکه خیلی خیلی اصرار داشته باشم. مطمئن نیستم اینهمه ارزشش رو داشته باشه! ولی سفر دلم می خواد خیلی هم زیاد دلم می خواد! اگر چشم بینا داشتم1سفر تکی می رفتم. می رفتم1گوشه ای چند روزی می چرخیدم بر می گشتم. کاش می شد. الان هم میشه ولی اون قدر که باید لذتبخش نیست چون بدون چشم هر لحظه باید متمرکز باشم که همه چیز درست و امن پیش بره و حوصلهش رو ندارم. کاش می شد سفر می رفتم! خیلی دلم می خواد.
      ممنونم که هستید دوست عزیز!
      شاد باشید تا همیشه!

  4. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    خیلی لذت بردم.
    متأسفانه یا شاید هم خوشبختانه این وضع هم توصیف این روز های منه.
    مقاله ای رو باید آماده می کردم که اصلاً به اون جایی که میخوام نرسیده و کلی کار داره.
    داره از ذهنم می گذره که به جهنم که آماده نشده.
    باید یک تحقیقی به استاد می دادم که کلاً بی خیالش شدم و گفتم به درک که تحقیق رو باید آماده می کردم و گفتم یک بار هم من کاری رو که ازم خواستند انجام نمیدم.
    خلاصه یه چندتا کار دیگه هم باید انجام می دادم که به جهنم سپردمشون.
    بنابر این ما همه سرباز توییم پریسا!
    گوش به فرمان توییم پریسا.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من! گاهی لازمه خخخ! البته من بیشتر از گاهی این مدلی شدم! تقریبا همیشه! گاهی سعی می کنم در بعضی موارد که مهم تر هستن این مدلی نباشم ولی، … دست خودم نیست و باز می چرخم و می رسم به جهنم! خوب برسم! به جهنم! خخخ! شما هم سخت نگیرید اون کار ها هم دقیقه90انجام میشن!
      راستی از آپدیت وبلاگ خودتون چه خبر؟ این روز ها بیشتر این طرف اون طرفم اینجا دیر به دیر میام! شما چه طور؟
      ممنونم که هستید!
      ایام همیشه و همیشه به کام!

  5. نوکیا ان82 می‌گوید:

    بادرود@ببخشید که من بعضی اوقات باعث ناراحتیت میشوم… من خیلی تلاش میکنم که اذیتت نکنم… اما خاطراتی وجود داره که نمیتونم فراموش کنم یا نمیخواهم فراموش کنم… حالا که تو میخواهی این مودلی باشی منم چشم بیشتر از این ادامه نمیدهم و بیشتر سعی میکنم که به مودل تو احترام بگذارم… اما چه کنم که بعضی اوقات از دستم خارج میشود و شیطنت میکنم و باب میلت نیستم… وای برمن که اینقدر بی جنبه هستم… باشه سعییییییییییی@

    • پریسا می‌گوید:

      سلام نوکیا. من بیچاره همین خاطرات شدم نوکیا. این قدر ظرفیتم0بود که5ماه جهنم رو از اون بالا کشیدم پایین وسط خونه و خونوادم. خاک بر سرم با این خاطراتم! خسته ام نوکیا! می خوام خاطره ها دیگه نباشن! شیرین هاش بیشتر از تلخ هاش زجرم میدن نوکیا! تو نمی فهمی چون شبیه من نیستی. اذیت میشم نوکیا دارم اذیت میشم واقعا دارم اذیت میشم. تردید دارم گوش کنی. میگی ولی نمی کنی. ولی باز ازت می خوام به سکوت شفاهیم توجه کنی و اصرار نداشته باشی که بشکنمش. همه جا می خندم. می چرخم. شلوغم. حسابی. ولی1زمان هایی واقعا اذیت میشم و اون1زمان هایی کم نیست! می خوام خاطره ها زیر گرد و خاک دست های بابا زمان بمونن بلکه تیغشون اینهمه نبره!
      باز هم میگم. باور کنی یا نکنی، دیگه اصرار ندارم کسی باورم کنه. حتی اگر تو باشی. ولی باور کنی یا نکنی، تو همیشه1دوست عزیز اینترنتی برای من هستی. دوستی عزیز، محترم و با ارزش. داخل اینترنت حسابی با هم بخندیم. ولی در جهان واقعی من سکوت لازم دارم. دلم می خواد خیال کنم ماه های تلخ و شیرینی که سپری کردم تمامش خواب بودن و رفتن! تا دوباره تفریح لازم نشدم بس کنم دیگه خخخ!
      همیشه شاد باشی!

  6. وحيد می‌گوید:

    عمق بعضي حرفها واقعا سكوته و سكوت. يه سكوتي از جنس تعجب كه به تاريكي ختم ميشه.
    جوابهايت به نوكيا برام نامفهومه. يعني تو سكوت شفاهي باشي و تو سكوت نوشتاري نباشي. يعني مادرت ميگه نوشتاري حرف بزن شفاهي حرف نزن! توي محله چيز ديگه اي رو از زبان مادرت خونده بودم! يعني مادرت ميگه با همه نوشتاري حرف بزن و عشق و حال كن و لذتش رو ببر ولي شفاهي حرف نزن! حالا اين اينا چقدر به هم ربط دارند نمي دونم! اين اينا در تضاد با هم نيستند آيا نمي دونم! بعد مثلا من بگم فلاني نمي خوام باهات حرف بزنم و مي خوام نوشتاري حرف بزنم و از اين حرفا و بعد بيام بهش بگم فلاني تو عزيز مني! اينا چه ربطي به هم دارند نمي دونم! در تضاد با هم نيستند آيا نمي دونم!
    گاهي اوقات احساس مي كنم طرف هم مي خواهد بزنه هم مي خواهد نوازشت كنه! اين دو تا چه طوري با هم جور در ميان نمي دونم! يعني ميشه هم زد و هم نوازش كرد و در آخر گفت تو عزيز مني نمي دونم!
    در مورد خودم مي تونم بگم اگه كسي چنين رفتاري باهام داشته باشه چنان جوابي بهش ميدم كه تا آخر عمرش زار بزنه و منو مثل خودش چيز فرض نكنه!

    • پریسا می‌گوید:

      سلام وحید. من نمی فهمم واسه چی تعبیر هات این مدلی هستن نمی دونم. مادرم نگفت نوشتاری حالش رو ببر شفاهی حرف نزن. ببین وحید آخه من چی بگم بهت! اینکه من سیستمم رو بگیرم دستم اینترنت گردی کنم بعدش بذارمش کنار به زندگیِ واقعیم برسم1چیزه، و اینکه این گوشیم همیشه دستم باشه و1ساعت2ساعت3ساعت مشغولش باشم1چیز دیگه! مادرم میگه از تعادل خارج نشو. سیستم رو نمیشه هر جا با خودم ببرم ولی گوشیم دستمه میرم اون اتاق قدم می زنم به حرف زدن به خودم که میام می بینم بعد از ظهرم شب شد. اون ها بهش معترضن. به نظرم حق هم دارن که معترض باشن. ای بابا1چیز دیگه هم خواستم بگم یادم رفت از بس تو نمی دونم گفتی بذار یادم بیاد.
      درضمن واتساپ شفاهی نیستش آیا؟ داخلش صوت هم هست مگه نه؟ باز هم درضمن به اندازه افراد جهان تعبیر های متفاوت موجوده. بله میشه کسی برای من با ارزش و قابل احترام باشه و من باهاش اینترنتی و واتساپی صحبت کنم. برای من این شدنیه خوب تو این مدلی نیستی موافقش هم نیستی. این فقط1تفاوت نظره و بس. البته از نظر من. من خودم هم رفیق هایی دارم که باهاشون تماس شفاهی، یعنی تلفنیه مستقیم ندارم. گاهی داخل واتساپ با هم می نویسیم، گاهی صوتی حرف می زنیم، در این هوا هم نیستم که حالا این آدمه واسه چی داخل واتساپ که میرم میگه2روز نبودی دلم تنگ شده بود برات و اگر بهش زنگ بزنم واسه چی پشت خطم نمیادش! دلتنگیش رو باور دارم چون خودم هم شبیهشم. بهش هم معترض نیستم چون شبیهشم. اون شبیه من می بینه، تو نه. خوب همه که شبیه هم نیستن. به طرفی هم که بهت این مدلی میگه نمی دونم شاید دلت بخواد این مدلی جواب بدی شاید هم دلت بخواد اصلا بهش جواب ندی. شاید هم طرف زمانی که ببینه تو این تفاوت بینش رو باور نداری دیگه چیزی بهت نگه. حالا من نمی دونم. ممنونم که هستی!
      همیشه شاد باشی و خالی از خشم!

  7. وحيد می‌گوید:

    من كاملا متوجهم چي ميگي. واتس آپم شفاهي داره پس ديگه چرا مي نويسي نوشتاري راحت ترم. خب سيستم رو نميشه هر جايي برد. گوشي رو ميشه برد. خب اين واتس آپم تو گوشيه ديگه! پس چي ميگي گوشي رو بزارم كنار و از اين حرفا. خب اين واتس آپم تو خود گوشيه. وويس گذاشتن هم شفاهيه. حالا ديگه چرا ميگي شفاهي نيستم نوشتاري ام جاي خنده داره برام. در ضمن تعادل چيز خوبيه ولي نه اينكه بخواهي عمدا جواب كسي رو ندي و با خودت بگي بيخيال. من بارها ازت خوندم كه كسي بهت زنگ زده و عمدا جوابشو ندادي. يه جوري عمدا جواب ندادي كه انگار طرف از پشت تلفن مي خواهد بياد بخورتت. خب اين كار برا من خيلي تعجب آوره! در ضمن آدم قرار نيست با دو هزار نفر ارتباط بگيره كه دم به دقيقه گوشيش زنگ بخوره. من كلي دوست و آشنا دارم ولي با ده تاشون هم تلفني حرف نمي زنم. يعني اصلا زنگي نمي زنم كه بخواهم حالا عمدا يا غير عمد جواب بدم. منظورم دقيقا روشنه روشنه.
    نه براي من اصلا شدني نيست كسي بگه نمي تونم باهات حرف بزنم ولي تو برام عزيز هستي. اين برا من غير قابل تحمله. يعني خودم شخصا چنين اخلاقي ندارم و دوست هم ندارم از كسي چنين اخلاق و دوستي توخالي رو ببينم. حالا تو اين جوري راحت تري مي توني با هر كسي دوست داري اين جوري ارتباط برقرار كني و من نمي تونم تو رو عوض كنم. موفق باشي.

    • پریسا می‌گوید:

      شاید من باید بیشتر یا بهتر توضیح می دادم. منظورم از گوشی سیمکارت و پشت خط صحبت کردنه. وگرنه واتساپ هم صوت داره و من داخلش می چرخم. هرچند اگر خاطرت باشه من تا همین اواخر داخل واتساپ هم نمی چرخیدم. یعنی باورت بشه یا نشه ماه هاست دیگه عضو هیچ گروهی نبودم جز این گروه تجهیزات نابینایان که مال شرکت نماده. با واتساپی ها هم یا انفرادی حرف می زدم یا بیشتر می نوشتم. البته اگر پیام ها رو می خوندم. هفته ای که گذشت بعد از چند ماه وارد1دسته کوچیک مهربون شدم. بچه ها به من لطف دارن و حضور های کم رنگم رو ایشالا بهم می بخشن. همین رو مدت ها نبودم و نداشتم. خیال ندارم اصرار کنم و بگم به خدا دارم بهت راست میگم. از این اصرار ها و به خدا گفتن ها بد خسته ام. ولی به نظرم تو بدونی این ماه ها من واقعا سکوت داشتم. چه در واتساپ، چه حتی در پیام های نوشتاری. ولی درست میگی در مورد شفاهی نبودنم شاید بد توضیح دادم. منظورم اینه که به تماس ها تقریبا جواب نمیدم. واتساپ خخخ بعد از مدت ها به نظرم باز دارم بر می گردم بهش. نمی دونم داخلش می مونم یا نه ولی1آشنای اگر باورش بشه عزیز به محض ورودم به دستهشون تهدید کرد که این دفعه اگر بهانه بیاری و بری چی بود تهدیدش خاطرم نیست خخخ!
      ببین! تو1آدرس بهم بدهکاری که ندادی. تا زنده هستم به روت میارم بلکه از رو بری و آدرسه رو بهم بدی!

  8. وحيد می‌گوید:

    تو واتس آپم ميشه دقيقا مثل همون سيم كارت صحبت كرد. ولي چه كنم هر چي ميگم يه چيز ديگه مياد وسط. قرار نيست با دو هزار نفر صحبت كني كه بخاطرش مجبور باشي عمدا جواب كسي رو ندي. بهرحال هر آدمي با سليقه خودش زندگي مي كنه.
    خلاصه از ما كه گذشت.
    آدرس هم نمي دونم چي منظورته. اگه منظورت وبم است كه شرمنده ام.

    • پریسا می‌گوید:

      داخل واتساپ من وویس می ذارم جوابش میاد1دفعه در می زنن اطرافم شلوغ میشه دیگه نمی تونم وویس بذارم پیام بازی از طرفم متوقف میشه تا زمانی که بتونم دوباره برم سراغش. ولی پشت خط من گوشی دستمه و… میگم که! بیخیال! ایراد از ضعف درک منه و البته ضعف انتقالم. بله افراد متفاوتن. اصرار و انتظار هم ندارم با ارزش ها باور کنن واسهم ارزش دارن. مدتیه که دیگه به هیچ باوری اصرار ندارم. از زمانی که، … این هم بیخیال. آدرس رو بده! بده! کامنت نمیدم فقط میام می خونمت بده دیگه!

  9. نوکیا ان82 می‌گوید:

    بادرود@وای بر من که دوباره باعث جنجال شدم… شاید باور نکنی ولی من تکرار میکنم… من هم میفهممت و هم درکت میکنم… هرچی دوست داری به خودم بگو و نیازی نیست بخاطر من با دوستان بگو مگو کنی… دوستان هم اگه حرفهای منو ورپریده را نمیفهمند ناراحت نشوند… چون ما خوب یکدیگر را میفهمیم و با زبان دل با هم حرف میزنیم… زبان دل زبانی است که فقط بین دو نفر است و آن دو هستند که همدیگر را میفهمند و درک میکنند..@

    • پریسا می‌گوید:

      سلام نوکیا. خخخ از دست تو! طوری نیست نوکیا. بیخیال. بیخیال! تو جنجال درست نکردی نوکیا. حالش رو ببر!
      شاد باشی!

  10. نوکیا ان82 می‌گوید:

    بادرود@البته تو هم داری خیلی سخت میگیری… سخت نگیر و بیشتر لذت ببر از زندگی و همیشه شاد و شاداب و خندان باش@

    • پریسا می‌گوید:

      سلام نوکیا صبحت خیلی زیاد به خیر! من که سخت نگرفتم. تصور نمی کنم کسی اندازه من از سخت گرفتن ها و از بحث ها و از هر چیز این مدلی ها اینهمه خسته باشه. من فقط خستهم نوکیا. به قدری خستهم که دیگه نای جنگ و بحث ندارم. نه حال توجیه دارم نه هوای تبرئه. هرچی تا اینجا زور زدم بسه دیگه فایده هم نداره پس بیخیال. زندگی رو باید ازش لذت برد. اگر بشه من هم می برم. اگر بشه! برم ببرم! خوب سعی که میشه کنم مگه نه؟
      شاد باشی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *