مثل اینکه1چیز هایی دلم می خواد!

سلام به همگی.
اوخ خدا مثل اینکه زنده ام! 1زنده حسابی از گور در رفته و1وری! بچه ها این ویروسه رسما پدر در میاره مواظب باشید!
میگم بچه ها1چیزی! اه مقدمه رو بیخیال!
دوران بیماری سخت گذشت ولی داره تموم میشه. کلا این دوران سخت گذشت ولی داره تموم میشه. خیلی چیز ها داره تموم میشه. نیمه اول دیماه، روز های بیماریه من، روز های کوتاه، حواس پرتی های گاه و بیگاهم، و، …
کاش باقیه دیوانگی هام هم جدی تموم بشن نه به حرف واقعا تموم بشن! خیلی دلم هوای1خنده واقعی کرده خیلی! بچه ها انگار دارم بر می گردم بین رفیق های جهان واقعیم. حس می کنم1خورده بفهمی نفهمی بیدار تر باشم. انگار داره دلم1خورده بگی نگی واسه جهانه بیرون تنگ میشه . جهانه بیرون از این سکوت مداوم دلپذیرم که داخلش بهم خوش می گذره. سکوتم رو همچنان دوست دارم ولی حس می کنم1برق هایی از دلتنگی واسه جهانه اون بیرون درش می بینم. اینکه گاهی ته دلم می خواد باز شبیه دیروز هایی که هرچند به شدت حالم بد بود، اما سکوت نداشتم، با رفیق هام می رفتیم بیرون. دلم مثل اینکه تنگ اون بیرون رفتن هاست. چند روز پیش که اول2بعدش هم1زنگ زدن بهم گفتن فردا بریم بیرون، شبیه این هفته ها که گذشتن حس نکردم حسش نیست. انگار ته دلم این رفتن رو خواست. شبیه کسی شدم که بعد از1بیماریه طولانی و خیلی طولانی، بعد از1چیزی شبیه1کما، بعد از مدت ها که حواسش، چشاییش، بویاییش، لمسش، از کار افتادن، نشانه هایی از بازگشت حواس به خواب رفتهش می بینه و علائم بیداری درش مشاهده میشه. چه حس خوبی! یعنی دارم بیدار میشم آیا؟
کاش فردا این خستگیِ کوفتی که بعد از آنفلوآنزای اون هفتهم دیگه دست از سرم بر نداشت اجازه بده این5شنبه واسه انجام فرمت گوشیم و چند تا کار دیگه برم بیرون! اون هفته چنان بد افتادم که مادرم بر عکس همیشه که می گفت و میگه هر زمان بیمار شدی به جای اینکه بی افتی سعی کن بلند شی حرکت کنی تا بیماری ضربهت نکنه، این دفعه تشویقم کرد به استراحت و اصرار داشت این روز ها از خونه بیرون نرم. ظاهرا حسابی ویروسی شدم این دفعه! بچه ها دلم واسه بیداری و واسه دیدن و چشیدن و لمس شادی های کوچیکه گذشتهم تنگ شده. دلم می خواد سر به سر رفیق هام بذارم، کلافهشون کنم و بخندم. واقعی و بلند بخندم. از اون خنده های اعصاب خورد کن که تهش اشک نباشه. دلم می خواد شبیه دهه اول دیماه پارسال و شبیه روز های پیش از اون، اونقدر در جمع های رفیقانه شلوغ باشم که ملت رو از جا در ببرم که آخ پریساااا1لحظه خفه میشی آیا؟ دلم می خواد خنده هام شبیه گذشته ها بره آسمون و بقیه از شدتش بی اراده بخندن. دلم شلوغ بودن هام رو می خواد. از همون شلوغی های مداوم که بقیه رو بیچاره می کرد ولی زمانی که نبود، زمانی که سکوت می کردم، اون ها می گشتن1چیزی دستشون بیاد تا باهاش بزنن سکوتم رو بشکنن چون سکوت از طرف من واسشون عجیب بود و در نهایت طول نمی کشید. دلم می خواد، … دلم می خواد زنده باشم. 1زنده در جهان واقعی نه اینترنتی. با گوشیم همچنان نیمه بیگانه باقی موندم و هرچی پیش تر میرم بیشتر مطمئن میشم که همچنان بیگانه خواهم موند و چه بسا دیگه هرگز مایل و حاضر به بازگشت کامل شبیه گذشته به جهان اینترنت وسط دنیای واقعی و شکستن مرز بین این2تا جهانم نباشم. واتساپم رو همچنان نیمه ساکت نگه داشتم و اصلا دلم نمی خواد اوضاعش رو عوض کنم، به گوشیم همچنان جواب نمیدم یعنی تقریبا جواب نمیدم، و کلا حس می کنم گوشیم می تونه دری باشه بین جهان واقعیم و دنیای اینترنتیم، افراد اینترنتی و ماجرا های1جهان دیگه در موازات دنیای اطرافم. همچنان ترجیح میدم در جهان اطرافم باقی بمونم و اینترنت و تلخ و شیرین هاش رو فقط از دریچه لپتابم ببینم نه بیشتر. ولی جز این، دلم زنده بودن می خواد. 1زنده هرچند خسته، بیمار، شاید1خورده یواشکی زخمی از تیغ حجامت های عبرت، ولی آماده برای ادامه باقیه سال و باقیه راه زندگی. با همون خنده ها و همون شادی های کوچیک و همون دنیای دیوونه که شبیه جهان عاقل ها نیست و بهش حسابی عشق دارم. جهانی که همه اطرافم پریسا رو اهلش می دونن و می شناسنش. دلم زنده بودن می خواد. خندیدن می خواد. بیرون رفتن. تفریح کردن. انتظار کشیدن واسه گردش های بعدی. دلم ادامه این سفر آشنا و بی تکرار رو می خواد. سفر زندگی در این جاده ناهموار ولی دوست داشتنی و عزیز!
واقعا که زندگی چه قدر قشنگه! آخ که حسابی دوستش دارم! میرم به کار هایی برسم که اسمشون گرفتاری نیست. ناهار فردا رو نصفه درست کردم باید تمومش کنم چون فردا بسیااار دیر میام خونه، 1سری انار دونه می کنم و بعدش آب انار در کنار تفریحات آخر شب و آخجون، راستی نگفتم که عروسک کوچولوی جدیدم رو بغل کردم آوردم خونه و عروسکه1خورده شبیه خودم وحشیه و هرچند در جوارش بهم خوش می گذره ولی1خورده هم چنگ و جفتک از طرفش دریافت می کنم که رو زیاد دارم و خیالم نیست، و1دسته کار از قبیل پوست گرفتن1نایلون پسته خام2پوست فریز شده از طرف حضرت مادر محول شده بهم که انجامش ندادم و باید هر شبی1بخشش رو به انجام برسونم. باید بجنبم. فردا حسابی گرفتارم. باید بعد از اینکه برگشتم خونه، یعنی طرف های عصر، از رسیدن آخر هفته حسابی ذوق کنم و به باقیه برنامه های متفرقهم برسم. اگر حالم جا باشه، نق می زنم بلکه بشه یکی از روز های نه خیلی دور با 1و2و3بریم بیرون. چه بشه و چه نشه، در هر حال آخ جون!
ایام به کامتون!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

24 دیدگاه دربارهٔ «مثل اینکه1چیز هایی دلم می خواد!»

  1. ریحان می‌گوید:

    سلام پریسا جان

    خدارو شکر که داری خوب میشی

    من که نمیدونم چه معجزه ای شده پاییز امسال سرما نخوردم خخخ امیدوارم خودم رو چش نزنم!!!اصلا حوصله ش رو ندارم.شمام امیدوارم هرچه زودتر سلامتی تون رو بدست بیاری

    و ایشاء الله اتفاقای زندگی حقیقیتونم پراز شادی و توام با موفقیت باشه

    آب زرشک منم بدییییین خخخ

    • پریسا می‌گوید:

      سلام ریحان عزیز. واسه چی شما پشت در مونده بودی آیا؟ شکلک حیرت! برخلاف تصور بقیه اطرافم من خیال می کنم پاییز بیشتر از زمستون سرما خوردگی میده. زمستون که تکلیفش مشخصه. سرده و باید مواظب باشیم. این پاییزه که حال و هواش مشخص نیست و گول می زنه و سرما میده! پس شاد باش که ایشالا در رفتی از سرما خوردگی های امسال خخخ!
      ممنون از دعا های مثبتت ریحان! ایشالا واسه خودت و واسه همه این مدلی باشه! ای کاش آه راه هیچ دلی رو هرگز بلد نشه! به خدا همیشه همین رو وسط دعا هام میگم.
      به امید اجابت!
      آب زرشک، شکلک خودم رو زدم به نشنیدن خخخ!
      ممنونم از حضورت دوست من!
      ایام همیشه به کامت!

  2. ریحان می‌گوید:

    وای راستی کلا فراموشم شد احوالات دستتون چطوره خوب شده که؟.

    خب این بی دقتی من تو کامنت نوشتن باعث خیر شد دومین لیوان آب زرشکمم میخوام خخخ

    • پریسا می‌گوید:

      دستم شکر خدا بد نیست. از روز های اولش خیلی بهتر شده. دردش کم شده ولی به شدت باید مواظب باشمکه هوارم رو در نیاره خخخ! باز هم آب زرشک و باز هم شکلک خودم رو همچنان زدم به نشنیدن خخخ شکلک بدجنسی شکلک بسیاار بدجنسی!
      شاد باشی از حال تا همیشه!

  3. mahdi می‌گوید:

    سلام پریسا!
    بیماری گفتی؟ چی؟ کو؟ کجا؟
    برا منم امتحانات داره تموم میشه. آخیش

    • پریسا می‌گوید:

      سلام مهدی. ایول با لینک اومدی از حالا راحت تر می تونم داخل سایتت چرخک بزنم! چیه به من نمیادش بیمار باشم آیا؟ امتحان ها رو نیستم هیچ خوشم ازشون نمیاد ایول که دارن میرن! مهدی حالا که اینجا دیدمت سایت کتابناک عااالیه فقط من هرچی کردم نشد ثبت نام کنم بد کتاب هاش رو می خوام واسه چی نمیشه؟ ول کن این ها رو الان میرم لینکت کنم!
      خیلی زیاد زیااااد شاد باشی!

  4. نوکیا ان82 می‌گوید:

    بادرود@ منم از صبح 5شنبه گذشته سرفه ام شروع شد و شب تا صبح جمعه سر درد شدید داشتم و صبح یه قرص استامینوفن خوردم و تا ساعت 14 خوابیدم و در تب و سر درد خوابیدم… خواهرم اومد با ماشین منو برد به اردوگاه دخترا و با سوپ و قرص پذیرایی شدم و استراحت کردم و ساعت 23 و 30 دوباره با ماشینش آوردم به خانه… خانم هم ویروسی شده بود و 1شنبه رفت کلینیک فرهنگیان و آمپول زده بود و بدتر و بدتر شد و من بهتر و بهتر شدم… دیشب بردمش متب دکتر سر خیابون همونجا که برای اتوبوس سوار شدن به روستا ایستادیم… دکی دارو نوشت و او تنهایی برگشت و من رفتم داروخانه و دارو گرفتم و برگشتم… حالا بجز استارت زدن برای سرفه حالش خوبه… فردا میخوام برم داخل چاه زغالی که 7 سال پیش زغالش را سوزانده اند و بسیار خطرناکه… اگر زنده ماندم فردا شب میام اینجا خبر میدهم…@

    • پریسا می‌گوید:

      سلام نوکیا. الان داخل چاهی آیا؟ پس عاقبت میزبان این جناب ویروس شدی! یکی از بد ترین مهمون هایی بود که در تمام عمرم داشتم! کاش دست از سر تو برداره و سریع تر بره!
      میگم واسه چی رفتی داخل چاه زغال بی زغال آیا؟
      ایشالا سال های سال زنده باشی و البته شاد خیلی شاد!

  5. مینا می‌گوید:

    سلام سلااااااااام خوبین چه خبرا؟ تقریبا خیلیییی خوشحالم هفته پیش ویندوزمو تنهایی عوض کردم به ویندوز ده با کلی ترس البته ولی کاملا کارم درست انجام شد و کیییییییییییف میکنم از سرعت و روونی این ویندوز داره اتفاقات نسبتا خوبی تو زندگیم می افته دیروز یه کوچولو که کمی بیشتر تلخ گذشت که تموم شد البته باز ه تقریبا تموم شد خخخ. خلاصه که خوشحااااااااالم که دوباره اینجا میبینمتون وبلاگتون صمیمیتش از همههههههه جا بیشتره مثل خونه آدم که راحت میتونی ولو شی رو زمین و هیچکس با نگاههای سرزنش آمیز نمیگه این چه وضع نشستنه خخخ یه امتحان بینهایت سخت دارم امتحانش البته نمیدونم سخته یا نه چون هنوز امتحان ندادم درسمون طراحی نظامهای آموزشی هست کارای داخلش سخته باید یه نظام آموزشی طراحی کنیم که کل بچه ها کل ترمرو وقت داشتن ولی من به خاطر تنبلی انجامش ندادم خلاصه که خدا بهم رحم کنه چون باید تا شنبه انجامش بدم و من مثل خنگا همینطوری نشستم به ول گشتن راستش من اینطوریم از یه چیزی که بترسم یا حس کنم بلدش نیستم انقدر انجامش نمیدم تا دیقه نودی بشه خخخ خلاصه با آرزوی بهترینها

    • پریسا می‌گوید:

      سلام مینای عزیز. آخ از کار های سخت و دقیقه90هایی که من همیشه ازشون جا می مونم! بار ها تصمیم گرفتم دیگه این مدلی نباشم ولی نشد که نشد خخخ! بیخیال در آخرین ساعات پیش از این امتحانه بلند میشی حلش می کنی شبیه خودم!
      خوشحالم که اتفاق های خوب برات به صف شدن و امیدوارم این صف هرچه طولانی تر بشه! دلواپس فردا ها هم نباش! اون ها میان و ما سر زمانش باهاشون رو در رو میشیم. فعلا فقط میشه دعا کنیم که اون ها مثبت باشن! و به خاطر نظری که به اینجا داری هم ممنونم. واقعیتش خودم هم حس می کنم اینجا زیادی راحتم. راحت تر از اونی که بخوام ولش کنم در برم به1جای امن! گاهی به سرم می زنه کلا رمزیش کنم تا فقط بمونه واسه خودِ خودم! گاهی هم به سرم میادش که کامنت ها رو کلا ببندمش تا اینجا هم در سکوت مطلق فرو بره. همون سکوتی که رسما عشقم شده! ولی گاهی هم به سرم میاد که هیچ کدوم از این کار ها رو نکنم. کلا بزنم به بیخیالیه محض و هر مدلی دلم می خواد واسه خودم بچرخم همینجا هم بچرخم نه کاری کنم نه چیزی بگم نه بخوام به عوض کردن چیزی فکر کنم و کلا اصلا نخوام و نبینم و نشنوم و فقط حالش رو ببرم. و این روز ها از همین گاهی های آخریه. اون شنبه شبی که از درد دستم حرص می خوردم داشتم به این فکر می کردم اصولا واسه چی من می بایست اجازه می دادم که چیزی، هر چیزی، حواسم رو چنان متوقف کنه که همچین اتفاقی واسهم پیش بیاد. و به این نتیجه رسیدم که زیادی واسه خاطر عواملی که خواه ناخواه قادر به تغییرشون نیستم توان مصرف کردم. و عمیقا تصمیم گرفتم که دیگه ادامه ندم. هرچند اون عوامل برام خیلی خیلی با ارزش باشن. دیگه نمی خوام این مدلی ادامه بدم. پس تا زمانی که دلم بخواد اینجام، هر مدلی هم که دلم بخواد اینجام، تا جایی که به کسی آسیبی از طرفم نرسه حالش رو می برم، و هیچ چی دیگه یعنی که چی دیگه بقیه نداره که!
      مینا! ببین! آموزش هات رو ادامه بده! اگر سر به سرت گذاشتن تو فعال تر باش! اگر کنایه بهت زدن بلند تر بخند و سفت تر ادامه بده! آدم برفیه داستانم رو یادته؟ هرچی بیشتر توفان و سرما بهش زد سفت تر شد. تا جایی که دیگه تگرگ هم زورش نرسید بشکندش چون تبدیل شده بود به1قندیل یخیه سفت! مینا هرگز این پر حرفیم رو ترک نمی کنم درمون نداره خخخ!
      ممنونم از حضورت و از نظر مثبتت و لطفت!
      شادی هات پایدار از حال تا همیشه!

      • مینا می‌گوید:

        خوشحالم که حسابی فعلا رو دیدگاه سوم موندین اینجا شاید تنها مکان مجازی باشه که دلم تنگ بشه براش
        مکانهای دیگه یا مثل قدیم نیستن یا انقدر پر پیچ و خم شدن که دیگه اون حس جای امنرو توشون ندارم.
        همون روزی که بهتون اون کامنت رو دادم به استاد یه ایمیل دادم نمیدونم گفتمش یا نه حالم ندارم برم نگاه کنم فقط چون خیلی باحاله اینجا مینویسمش اگه یه بخشش تکراری بود ببخشید
        خلاصه بهش ایمیل دادم که استاد شما بهم قول داده بودین که به من پاور میدین من چندین بار بهتون ایمیل زدم هر بارم سر کلاس گفتین یادم رفته
        خواستم بگم من این امتحان رو میفتم اصلا هم مسیله ای نیست نیومدمم خواهش کنم که منو نندازین اصلا
        توضیح این که من موقعی که به شدت خواهان یه چیزیم طوری وانمود میکنم که هییییچ خواهانش نیستم و نمیدونم چرا این روش عجییییب جواب میده مثلا وقتی عجیب دوست دارم با کسی که دوستش دارم درد و دل کنم و وقتی میپرسه چی شده و بهش میگم هیچچی نشده و در صورت اصرار کاملا ردش میکنم اون مشتاقتر میشه خخخ دیوونه ام خودم میدونم.
        خلاصه که بهش گفتم اگه زمانی دانشجوی نابینایی به تورتون خورد خواهشا با این بهانه که بهش پاور میدین و کتابرو بهش میدین امیدوارش نکنید. و بذاری نخودش بگرده.
        پیش خودم گفتم حتما مثل ایمیل های دیگه جوابمو نمیده
        اما فردا صبحش ساعت 8 دیدم که ایمیل داده کسی که به زور یه ایمیل میداد دو بار ایمیل معذرتخواهی داده بود که من معذرت میخوام اصلا نگران نباشین
        و دوباره گفته بود که من ایمیلهای شمارو با بچه های دیگه قاطی کردم چون دانشجوهای زیادی به من ایمیل میدن
        موقع امتحانم از من خواست که تنهایی باهاش صحبت کنم و باز هم عذرخواهی کرد بهش گفتم که من هیچچیز نخوندم و کاملا مطمین گفت نگران نباش
        منم از بیست تا سوال 7 8 تاشو جواب دادم و شاد و شنگلو اومدم بیرون خخخ
        منشیم میگفت من به جای تو کلییی استرس داشتم ولی من برای هیچ امتحانی استرس ندارم اعتقاد دارم تو امتحان درسی اگه بیفتی هیچچی نمیشه نهایتش اینه که دوباره برش میداری البته هیچوقت تو امتحانای درسی نیفتادم ولی خوب
        اما امتحان غیر درسی و بیشتر امتحانات زندگیرو اگه رد بشی دیگه رد شدی دیگه به هیییییچ وجه نمیتونی واحدای افتادرو برداری فقط میتونی تلاشتو بکنی که واحدای بعدیرو نیفتی و یه درد عمیق
        بگذریم قضیرو خیلی فلسفیش کردم
        درباره حرفها هم راستش باورم نمیشد درباره من به خاطر نوع زندگیم و خیلی چیزا که خودتون میدونید همیشه حرف بوده خیلیاشونو وقتی خودم میشنوم واقعا خندم میگیره و به ذهنم میرسه که از زندگی خودم با حرفای اینا یه رمان جالب بنویسم
        اما این یکی واقعا داغونم کرد حرفایی که مستقیما داشت پاکیمو نشونه میگرفت دیگه نمیخوام بگم قصد از خود تعریف کردن ندارم میدونم اینجا افراد نا اهل خیلی نیستن و اگرم باشن چه بهتر که اینو بدونن
        من همیشه پاک بودم هستم و میمونم نشونشم اینه که حاضر نیستم به خاطر خیلی چیزا خیلی کارارو انجام بدم.
        و حاضرم نیستم که کسی به خاطر یه سری چیزا پاکیمو زیر سوال ببره.
        بیخیال اون قضیه حل شد و به نظرم گوینده هاشم به جزاشون رسیدن.
        چند وقته دارم با خودم فکر میکنم نمیشه همرو ادب کرد شاید باید یه کم ظرفیت خودمو بالا ببرم و کلا این حرفارم مثل حرفایی که قبلا میشنیدم و حسابی میخندیدم از این گوش داخل و از اون یکی خارج کنم امیدوارم بتونمخوشحالم که حسابی فعلا رو دیدگاه سوم موندین اینجا شاید تنها مکان مجازی باشه که دلم تنگ بشه براش
        مکانهای دیگه یا مثل قدیم نیستن یا انقدر پر پیچ و خم شدن که دیگه اون حس جای امنرو توشون ندارم.
        همون روزی که بهتون اون کامنت رو دادم به استاد یه ایمیل دادم نمیدونم گفتمش یا نه حالم ندارم برم نگاه کنم فقط چون خیلی باحاله اینجا مینویسمش اگه یه بخشش تکراری بود ببخشید
        خلاصه بهش ایمیل دادم که استاد شما بهم قول داده بودین که به من پاور میدین من چندین بار بهتون ایمیل زدم هر بارم سر کلاس گفتین یادم رفته
        خواستم بگم من این امتحان رو میفتم اصلا هم مسیله ای نیست نیومدمم خواهش کنم که منو نندازین اصلا
        توضیح این که من موقعی که به شدت خواهان یه چیزیم طوری وانمود میکنم که هییییچ خواهانش نیستم و نمیدونم چرا این روش عجییییب جواب میده مثلا وقتی عجیب دوست دارم با کسی که دوستش دارم درد و دل کنم و وقتی میپرسه چی شده و بهش میگم هیچچی نشده و در صورت اصرار کاملا ردش میکنم اون مشتاقتر میشه خخخ دیوونه ام خودم میدونم.
        خلاصه که بهش گفتم اگه زمانی دانشجوی نابینایی به تورتون خورد خواهشا با این بهانه که بهش پاور میدین و کتابرو بهش میدین امیدوارش نکنید. و بذاری نخودش بگرده.
        پیش خودم گفتم حتما مثل ایمیل های دیگه جوابمو نمیده
        اما فردا صبحش ساعت 8 دیدم که ایمیل داده کسی که به زور یه ایمیل میداد دو بار ایمیل معذرتخواهی داده بود که من معذرت میخوام اصلا نگران نباشین
        و دوباره گفته بود که من ایمیلهای شمارو با بچه های دیگه قاطی کردم چون دانشجوهای زیادی به من ایمیل میدن
        موقع امتحانم از من خواست که تنهایی باهاش صحبت کنم و باز هم عذرخواهی کرد بهش گفتم که من هیچچیز نخوندم و کاملا مطمین گفت نگران نباش
        منم از بیست تا سوال 7 8 تاشو جواب دادم و شاد و شنگلو اومدم بیرون خخخ
        منشیم میگفت من به جای تو کلییی استرس داشتم ولی من برای هیچ امتحانی استرس ندارم اعتقاد دارم تو امتحان درسی اگه بیفتی هیچچی نمیشه نهایتش اینه که دوباره برش میداری البته هیچوقت تو امتحانای درسی نیفتادم ولی خوب
        اما امتحان غیر درسی و بیشتر امتحانات زندگیرو اگه رد بشی دیگه رد شدی دیگه به هیییییچ وجه نمیتونی واحدای افتادرو برداری فقط میتونی تلاشتو بکنی که واحدای بعدیرو نیفتی و یه درد عمیق
        بگذریم قضیرو خیلی فلسفیش کردم
        درباره حرفها هم راستش باورم نمیشد درباره من به خاطر نوع زندگیم و خیلی چیزا که خودتون میدونید همیشه حرف بوده خیلیاشونو وقتی خودم میشنوم واقعا خندم میگیره و به ذهنم میرسه که از زندگی خودم با حرفای اینا یه رمان جالب بنویسم
        اما این یکی واقعا داغونم کرد حرفایی که مستقیما داشت پاکیمو نشونه میگرفت دیگه نمیخوام بگم قصد از خود تعریف کردن ندارم میدونم اینجا افراد نا اهل خیلی نیستن و اگرم باشن چه بهتر که اینو بدونن
        من همیشه پاک بودم هستم و میمونم نشونشم اینه که حاضر نیستم به خاطر خیلی چیزا خیلی کارارو انجام بدم.
        و حاضرم نیستم که کسی به خاطر یه سری چیزا پاکیمو زیر سوال ببره.
        بیخیال اون قضیه حل شد و به نظرم گوینده هاشم به جزاشون رسیدن.
        چند وقته دارم با خودم فکر میکنم نمیشه همرو ادب کرد شاید باید یه کم ظرفیت خودمو بالا ببرم و کلا این حرفارم مثل حرفایی که قبلا میشنیدم و حسابی میخندیدم از این گوش داخل و از اون یکی خارج کنم امیدوارم بتونم

        • مینا می‌گوید:

          واااا چرا کامنتم دوتایی شدددددد

        • پریسا می‌گوید:

          موافقم مینا. جا های دیگه امن، … نمی دونم شاید من اشتباه می کنم ولی دیگه حس امنیت واسه من در اون جا های دیگه نیست. نباید این رو بگم مینا! خیلی سعی کردم جایی این رو نگم. خیلی سعی کردم داخل ذهن خودم هم این مدلی حس نکنم ولی به خدا دست خودم نیست خوب نتونستم خوب نمی تونم واسه این حس که نمیشه من مجرم باشم! میشه؟ اونجا های دیگه کسی اذیتم نمی کنه. اتفاقا در حال حاضر در اونجا های دیگه هیچ چیزی نیست که ازش فشار ببینم. ولی نمی فهمم واسه چی هرچی کردم، هر طور تحلیل کردم، هر مدلی سعی کردم، باز اون حس امنیت شیرین و عزیز که پیش تر ها بود دیگه هیچ کجای وجودم در اون مکان ها نیست. مینا به خدا خیلی سعی کردم ولی نیست! شاید واسه خاطر همین گاهی به خودم میام و می بینم از اینکه مهر امسال به حرف دل غافلم که هنوز گاهی یواشکی غافل میشه گوش نکردم و اینجا رو نفرستادم هوا دارم لبخند می زنم. آره مهر ماه امسال بود که در جریان1سری اتفاق های، … دلم نق زد که دیگه بیخیال اینجا رو واسه چی نگهش داری! دیگه لازمت نمیشه بفرستش هوا! چند روز دیگه زمان تمدیدشه! تمدیدش نکن! دیگه لازم نیست! مینا نزدیک بود خیلی نزدیک! نمی دونم چی شد که این مدلی نکردم. شاید توصیه1عزیز بود که خیال می کردم یعنی مطمئن بودم با اینجا و پا بر جا موندنش هیچ موافق نیست. طرف زمانی که فهمید می خوام چیکار کنم و دلیلم چیه در کمال صداقت گفت ببین پریسا من با این دیوونه خونه شخصیت هیچ کنار نیومدم هنوز هم نمیام. ولی بیا به من گوش بده و اینجا رو امسال تمدیدش کن و اجازه بده تا مهرماه آینده بمونه. اگر اون زمان هنوز این حس رو داشتی دیگه تمدیدش نکن! اگر دلت بخواد هزینه تمدید امسال رو بهت امانت میدم که اگر دلت نخواست و پشیمون شدی چیزی از دست نداده باشی!
          واسه1دفعه هم شده حرف گوش کردم. اینجا رو تا مهر آینده تمدیدش کردم و حالا می فهمم چه قدر کارم درست بوده! زیادی گفتم مینا! تصور نمی کردم هرگز این حس و حال رو جایی به کسی بگم مخصوصا1جایی داخل اینترنت که رمز هم نداره و با کامنت های باز! بیخیال اینجا خوشبختانه شلوغ نیست درضمن این پست هم داره میره پایین کسی نمیاد بخونه پس خیالی نیست!
          ایمیل! خوب کردی! گاهی1تلنگر سفت به اون هایی که خودشون رو به خواب زدن یا واقعا خوابن لازمه. من هم1دفعه مشابه این بلا رو سر استادم آوردم. البته ایمیل اون زمان نداشتم با تلفن ترکوندمش. دانشجو بودم و سر یکی از امتحان های میان ترمم بد اذیت شدم. اومدم از دانشگاه بیرون و به اولین تلفنی که رسیدم گوشی رو برداشتم، شماره گرفتم، استاد رو خواستم و پشت خط چنان بد منفجر شدم که حرص و گریه و هرچی نباید می گفتم با هم قاطی شد. دردم اومده بود که واسه خاطر ندیدن هام اونهمه فشار ببینم. بنده خدا استادم! خداییش گناه داشت! بعدا شنیدم که رفت و از حرص کل کادر رو به خاطر سهل انگاری هاشون به هم ریخت و1دعوای حسابی درست شد خخخ! جزئیات ماجرا رو بیخیال کامنتم شد1پست دراز! تمومش کنم تا وردپرس فحشم نداده اگر شد باقیش باشه واسه بعد فقط اینکه امتحانه تموم شد و خلاص شدی ایول یعنی ایول حسابی!

          • پریسا می‌گوید:

            کامنتت دبل اومدش مینا خخخ! من در کامنت بالایی کلی حرف داشتم ولی دیگه خیلی دراز شد و مجبور شدم قیچیش کنم. مینا! حرف ها گاهی بد سنگینن. متوجهم چی میگی! هرچی هم واسه تخفیف بار منفیش بگم شاید خیلی فایده نداشه باشه. ولی ببین! اصل خودتی که ی دونی کی هستی، که دیروز کی بودی و حالا مسیرت چه جهتیه. اشخاص این مدلی رو بذار در هوای خودشون باشن. کسی می گفت سکوت کاری ترین سلاحه. سکوتت پدرشون رو در میاره باور کن! من خودم جا هایی که توانش رو داشتم که هوارم در نیاد معجزه هایی از سکوت دیدم که هنوز باورم نمیشه. یعنی طرف بیچاره شد از درد زخمی که می خواست بزنه به من ولی تیرش به خاطر سکوت هام برگشت به خودش! اون هایی که منفی میگن همیشه هستن. اتفاقا هرچی بیشتر بری بالا بیشتر میگن. اگر بالا بپری باید منتظر بیشتر هاش باشی. خودت رو سفت بگیر و بپر! اون ها زمانی که ببینن اون قدر بالا پریدی که گفتن هاشون رو از اون بالا به هیچ می بینی به تدریج خسته میشن و میرن سراغ1سوژه جدید تر و البته دست یافتنی تر. شاید اوایلش1خورده مشکل باشه ولی اگر تونستی امتحان کن ببین چه نتیجه های با حالی که نمی گیری! اوخ باز طولانی شد که! خدایا درمون این پر حرفی هام کجاست؟ ای بابا اصلا خوب می کنم سایت خودمه! دلم می خواد حرف بزنم بیشتر از این هم حرف بزنم اصلا می خوام تا سال آینده همین طور1ریییز حرف بزنم بزنم بزنم تا نمی دونم چی بشه فقط حال می کنم حرف بزنم! مرد می خوام بیاد بگه اینجا حرف نزن! چنان با بطری خالی روی همه جونش ورم می کارم که بشه شبیه آناناس! عه! زیاد انرژی صرف کردم برم1لیوان آب زرشک بخورم حالم جا بیاد!

  6. وحيد می‌گوید:

    1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ پ ش س ي ب ل ا ت ن م ك گ ظ ط ز ر ذ د ئ و . /
    خب منم دلم مي خواست كليد هاي كيبردم رو امتحان كنم ببينم سالم اند يا نه؟ خب خدا رو شكر كه سالم اند.
    مي بينم كه نيشت باز شده! خخخخخخخخخخخخخخخخخخهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
    خب بخند تا دنيا بهت بخنده! بخند تا از خنده دهنت گشاد بشه! بخند تا دندونات پيدا بشه! بخند تا خمير دندون گرون بشه! بخند تا مسواك گرون بشه!
    بزار اين پر كفتر رو بكنم تو دماغت تا راحت تر بخندي. شكلك كردن پر كفتر تو دماغ پريسا خخخخخخخخخخخخخخخهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
    ما هم عاشق عروسك بازي هستيم و هر هفته با دوستان ميريم عروسك بازي و كلي خوش مي گذرونيم و اين قدر مي خنديم تا دهانمون گشاد ميشه و ميام خونه. تو هم با دوستانت شاد باش و شاد زندگي كن و عروسك بازي كن و از زندگي لذت ببر!

    • پریسا می‌گوید:

      بترکی خودت و کیبوردت2تایی! آخجون کفتر کو کجاست من عاشق کفترم! شکلک1ادسه ویران گر بدون حفاااااظ روی سر کیبورد این! آخیش تا تو باشی بلا سرم نیاری! عروسک آخ عروسک سر صبحی عجب دلم خواااست این روز ها این اطراف کمتر خلوته بزرگه رو نمیشه رو به راه کنم1کوچولوش رو گیر آوردم می برمش زیر پتو اگر هم کسی بیاد می ذارمش داخل آستینم خخخ! خودت و کیبوردت همیشه سلامت باشید و به رفیق هات هم سلام های اینترنتیه1آدم اینترنتی رو برسون و بهشون بگو خودت هم خاطرت باشه که قدر هم رو زیاد بدونید! جمع های رفیقانه سفت عالی هستن! ایشالا همیشه همین مدلی سفت باقی بمونید!

  7. مینا می‌گوید:

    راستی وحید گفت پر کفتر یاد تکبااااااااااااااااال افتادم پس این تکبال دو کی میااااااااااااااااااااااد کِی؟

    • پریسا می‌گوید:

      تکبال! باز تو این اسم رو گفتی آیااااا؟ به جان خودم میناااا به این اسم حساسیت دارم روانم کهیر می زنه نگو این رو نگو اسم این کبوتر کوفتی رو نگووووو!

      • مینا می‌گوید:

        تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال تکبال

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *