سر صبحی های1دفعه ایه من از همه چیز و تقریبا همه چیز!

بچه ها سلام. صبح به خیر. امروز هفته گرد کفش های تا به تای منه خخخ!
چیه چپ نگاه می کنی نکنه انتظار داشتی همین دیروز برم چون دیروز صبح حرفش رو زدم! جات رو تنگ کردم مگه؟ اولا گفتم منتظر1چیزک هایی هستم که نرسید، دوما الان نمی رسه سوما اصلا من عشقمه هر لحظه هرچی به سرم میاد بنویسم اون لحظه هم این داخل سرم بود1چیزی گفتم تو واسه چی دلت رو خوش کردی آیا؟ فعلا که اینجام مشخص هم نیست تا کی اینجام شاید فعلا ها بمونم تو هم موافق نیستی که نباش به سر یال اسب حبشی که موافق نیستی! خوب تا تو باشی بی خودی سر صبحی چپکی نگاهم نکنی!
بچه ها آخ دستم! سر صبحی نق! به جان خودم درد می کنه. نه خیلی ولی درد می کنه! دیروز روز خوبی بود ولی من خیلی خوب نبودم. عاقبت هم از سر کار که بر می گشتم حواسم رفت جهنم و داخل خیابون خودمون1دفعه به خودم اومدم دیدم رفتم وسط خیابون و دستم درد می کنه و قبلش1چیزی گفته تاق! من بی هوا رفتم داخل خیابون که البته شکر خدا از اون خیابون های بزرگ نیستش ولی شلوغ بود و معلوم نیست روی چه حسابی وسط ماشین هایی که ردیف شده بودن رد می شدن واسه خودم دلی دلی کنان می رفتم که1دفعه آینه بغل1بنده خدایی به ضرب خورد به آرنج دست چپم. از بس بی حواس بودم تا چند ثانیه نفهمیدم دستم واسه چی درد گرفت و این تاق از چی بود و واقعیتش رو بخوایید اگر نخندید که می خندید، اصلا یادم رفته بود کجام. انگار زمان و مکان فراموشم شده بود. فقط صدا بود و دستم که1دفعه درد گرفت. 1کوچولو طول کشید تا یادم اومد الان ظهره. در حال برگشتن به خونه هستم و اومدم وسط خیابونمون. بچه ها این هیچ مثبت نیست من زمان هایی که1چیزی به خصوص منفی روی حواسم سنگینی می کنه این مدلی میشم و نباید بشم. بیخیال مشکلات و روان پریشان من فعلا دستم رو بچسبم. جدی دیروز دردش اینهمه نبود الان واقعا درد می کنه. خلاصه اینکه آخ دستم!
دیروز روز مثبتی بود ولی من منفی بودم و عاقبت آخر شب چند دقیقه ای از بس حس منفیم بالا بود واسه تخلیه اضافه هاش گریهم در اومد بلکه1خورده سبک تر بشه. از درد دستم. از سنگینی های دیروز. و از سنگینی های بار خاطرم. بیخیال حسش نیست شروع کنم سخنرانی کردن زمانش هم نیست تا همین جاش هم داره دیرم میشه. میگم بیخیال مثبت ها رو بگیم.
من عاشق چیز های جدید و آسونم واسه خوش گذرونی کردن هام. الان هم یکی پیدا کردم. یکی تو رو پیدا نکردم ها1دونه چیز جدید پیدا کردم. البته هنوز ندیدمش فقط وصفش رو گرفتم و ردش رو که کجا ها پیدا میشه و منتظرم موقعیتش دستم بیاد برم ببینم اگر میشه باهاش کنار بیام بزنم زیر بغلم بیارمش خونه. خیلی دلم می خواست اطلاعات بیشتر می گرفتم. اینترنت خیلی کمک نکرد هرچی زدم تصویری بود کوفتش نزنه! افراد هم که اطراف من چیزی ازش نمی دونن باید1نفر باشه که اطلاعات زیاد داشته باشه. واقعیتش نفر می شناسم ولی فعلا نفره از دستم حرصیه دیشب نرفتم ازش اطلاعات بخوام حرصش نرفت به نظرم فعلا ها هم حرصه نمیره و من باید از خیر اطلاعاتش بگذرم و خودم1کاریش کنم. نمی دونم میشه یا نه ولی اگر بشه حسابی آخجون داره واسه من خخخ! اوخ خدا نخواد مادرم هیچ زمانی اینجا رو بخونه وااایی کائنات واسهش خبر نبرن از تفریحات من خخخ اوخ خدا خخخ!
باز هم خلاصه اینکه حسابی منتظرم تا ببینم این عروسک فسقلی جدیده عروسک کوچولوی من میشه یا نمیشه. کاش بشه که بشه من بهم خوش بگذره!
دیگه چی بود؟ دیگه دیگه دیگهههههه ولش کن دیرم شد باز داره دیرم میشه فقط اینکه احیانا کسی نمی دونه من واسه چی همیشه دلم می خواد بی افتم بخوابم آیا؟ اهل فن میگن به خاطر ویروسیه که تازه از دستش خلاص شدم. ولی من میگم به خاطر تنبلیه مفرطه که دست از سرم بر نمی داره. خوابم میاد!
دیگه حسش هم باشه زمان پر حرفی نیست باید بلند شم. پس فعلا همین رو بفرستم روی آنتن تا بعدا و بعدی هاش.
راستی جواب کامنت های پست قبلی رو نرفتم بدم. فعلا حسش نیست. یکی و نوکیا معذرت خوندمتون ولی الان حس جوابم نمیادش هم دستم درد می کنه هم دیرم شده هم نمی خوام به جواب ها فکر کنم هم اصلا فعلا حسش نیست کلا همه چیز و همه چیز رو بیخیال از طرف من!
وایی6ونیم گذشت هی میگم بسه باز حرف می زنم بچه ها من فعلا رفتم کاش امروز موقعیت جور بشه من و این عروسکه هم رو ببینیم به هم معرفی بشیم من فعلا جدی رفتم تا بعد فعلا بای بای و شاد باشید و ایام به کام و از این چیز ها!

۱ نفر این پست را پسندید.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 دیدگاه دربارهٔ «سر صبحی های1دفعه ایه من از همه چیز و تقریبا همه چیز!»

  1. نوکیا ان82 می‌گوید:

    بادرود@ خوب عصای سفید کوریت کجا بود که کمکت کنه؟… کمی آرومتر راه رفتن بهتر است از خروار راه رفتن و آسیب دیدن… تنت سالم باشه آرنج به چه دردت میخوره… خخخ… برو بابا تو آخرش مردنی هستی و یه روزی خواهی مرد… هاهاهاها… مردن حقه همه است… یا شب میمیری یا روز یا… میخوری یا…@

    • پریسا می‌گوید:

      سلام نوکیا. آیی نوکیااا دستم آیی آیی آییی آآآآییی درد می کنه! عصا داشتم حواس نداشتم رفته بود خر ذهره بچینه هرچی گشت گیرش نیومد فقط من نفله شدم! ببین هرچی اوضاعم قاطی باشه اصلا دلم نمی خواد بمیرم. تازه مایه های عشق و حال گیر آوردم کلی از زندگی دارم حالش رو می برم. مروارید و مروارید و خخخ همه چی و مروارید و آیی دستم ول کن دستم آخ دستم آخ دستم!
      همیشه شاد باشی نوکیا ماشین هم بهت نزنه حالش رو ببری!

  2. وحيد می‌گوید:

    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاخوخوخوخوخوخوخخاخاخاخاهاهاهاهاخاخاخاهاهاهاهاهاها

    • پریسا می‌گوید:

      خداییش4تا دوست شبیه این آدم داشته باشه دیگه کلا از دشمن بی نیازه. دارم میگم نفله شدم می خنده! دسته کم لبخند یواشکی هم نمی زنه دیده نشه با هرچی زور داخل فکشه داره بلند می خنده! آخه من الان چی بگم به این؟ آخ دستم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *