از خاطرات من. در تاکسی

5شنبه بود و سر کار بی سر کار. آخ جون! زیر در رویی از ساعات شغلی.
1سری کار داشتم که باید واسه انجامشون می رفتم بیرون. با خودم گفتم هوا خوبه بیخیال آژانس بشم. از شما چه پنهون قبلش سرم به واتساپ بازی گرم شد و به خودم که اومدم دیدم دیره و اگر نجنبم نمی رسم. عصای سفیدم که همه جا رفیق و همراهم بود رو قاپیدم و پریدم زدم از خونه بیرون. آخ از دست این شیطونه که چه بپر بپری می کرد داخل جلدم که بابا1آژانس بگیر مثل تیر می رسی و خلاص. بر ذاتش چی بفرستم آخه! ولش کن بیخیال گناه داره حالا1چیزی گفت طفلکی!
بعد از خوردن به چندتا ماشینه کج پارک و دوبل پارک و بد جا پارک و نمی دونم چیچی پارک و در آوردنه صدای1ردیف دزدگیر و اجرای1کنسرت از دزدگیر های از هر مدلی آژیری که الحق سر صبحی از طنینشون تمام کوچه و محله مستفیض شدن و آخ جون، بلاخره رسیدم سر خیابون و وایستادم واسه ماشین. مگه می اومد؟ این وسط پشت سر هم شبیه از این دستگاه های پخش خودکار هی باید در جواب خیرخواه های عزیز می گفتم نه نمیرم اون طرف منتظر ماشینم ممنون! نه کمک نمی خوام منتظر ماشینم ممنون! اختیار دارید شما لطف می کنید معذرت واسه چی؟ نه به خدا مشکلی نیست منتظر ماشینم ممنون! و …
سرتون رو درد میارم خوب دست خودم نیست شما ببخشید دیگه دردسرش1دستماله با1بسته قرص شسته که همون مدلی با بستهش ببندید به پیشونی تا مورد مرتفع بشه. قربون خودم برم با این راه حل های جواب تضمینیم!
بلاخره1دونه4چرخه اومد ایستاد و پریدم داخلش. حالا پیش به سوی مقصد!
از زمانی که کرایه ها اینجا575شده واسه تاکسی ها هم کارتخوان دادن و من1دونه از این کارت های شارژی گرفتم که گاااهی کار راه میندازه. و این دفعه هم قرار بود یکی از اون گاهی ها می شد.
-آقا ببخشید کارتخوان دارید؟
-آآآدووورورورو!
-جان؟ این چی گفت آیا؟
-ببخشید نشنیدم فرمودید کارتخوان دارید؟
-دارورورورووو!
-خدایا معذرت می خوام مزاحم میشم ولی میشه1لحظه وضوح کلام ایشون رو با حساسیت پرده گوش من فیکس کنی؟ قربون دستت!
-آقا من شرمنده نشنیدم عرض کردم کارتخوان، …
-آآآدورورووو!
-لعنت بر جناب ابلیس کجای ماجرا ایراد داره واسه چی من نمی تونم زیر جلدیه ایشون رو ترجمه کنم؟
از بغلدستیم پرسیدم ببینم کجای کارم.
-معذرت من جواب رو نفهمیدم ایشون کارتخوان دارن؟
طرف زیر جلدی خندید.
-نمی دونم من هم نفهمیدم انگار گفت نداره.
خوب خداجونم شکرت پس ایراد کامل هم من نیستم. آخ جااان تمامش تقصیر من نیست ترکیدم از تقصیر کاریه مطلق بذار1خورده هم نصفش تقصیر من نشه!
خلاصه بنا رو بر این گرفتم که طرف کارتخوان نداره.
-بابا من الان خورد باید جور کنم دیگه!
داخل کیف بی سر و تهم رو چرخ زدم و ای وایی خورده ها کجا غیب شدن؟
-مگه دستم بهتون نرسه حسابی ول خرجیتون می کنم!
بغلدستیم پیاده شد و خوش به حالش!
با1دونه اسکناس به نظرم2000تومنی کج شدم جلو که آقا ببخشید من خورد ندارم شرمنده بفرمایید!
که صدای طرف در اومد و این دفعه حسابی و البته زیادی قابل درک بود!
-خانم میگم کرایه نمی خوام کارتخوان دارم ولی پول نمی خوام.
اوه چه خشن! واسه چی!
-ممنونم آقا بفرمایید!
-خانم میگم نمی خواد دیگه!
-مگه کرایه ای نیستید؟
-هستم ولی نمی خوام!
به جان خودم مطمئن بودم اگر2دفعه دیگه بگم ماشینه رو می زنه کنار پیاده میشه بیخ جوب خفهم می کنه.
-عجب مهربانِ خشنی! این چشه؟
-خانم مسیر بعدیت کجاست؟
فاتحهم رو خوندم.
-یا خودِ خدا طرف می خواد بدزدتم!
-ممنون سر مقصد پیاده میشم.
-مسیرت کجاست شاید من از همون طرف برم!
در جوابِ نیمه هوارِ طرف مسیر رو پروندم بیرون و طرف باز کرایه نگرفت. دیگه سپردم به خدا و فقط منتظر شدم برسم.
-این یارو روانیه آیا؟ این چه مدلشه؟ واقعا که! دیوانه! انگار مجبوره ثواب کنه که ازم طلبکار شده! دلت از کرایه نگرفتهت پره خوب بگیر واسه چی اتصالی می کنی؟ مردم1چیزیشون میشه! عجب ملتی پیدا میشن! سر صبحی چه آنتیکی خورده به پست من! کاش سریع تر برسیم خلاص بشم از دستش!
با این افکار و نظایرش سرم گرم بود و فقط منتظر آخر مسیر بودم.
سکوت داخل ماشین رو خود راننده شکست. با همون صدای گرفته که این دفعه کمی گرفته تر، اما کمی بلند تر و شاید کمی واضح تر شده بود.
-عوض کرایه واسه پدرم فاتحه بخون!
صداش آه داشت. حس کردم داخل دلم1چیزی1دفعه افتاد پایین. نمی دیدم سیاه پوشیده بود یا نه ولی صداش آه داشت. شاید از جنس آه کسی که تازگی عزیزش رو تا دیدارِ قیامت سپرده به خدا!
-چشم می خونم! خدا روحشون رو شاد کنه!
صدا در جوابی که اومد انگار1خورده خیلی کم ولی محسوس2رگه زد.
-خیلی ممنون! خدا همه اموات رو رحمت کنه! همه چیز پول نیست خانم! واسه روح پدرم دعا کن!
سکوت حالا خیلی سنگین تر بود. حس کردم1دفعه صدای آهسته ای شنیدم. شبیه اینکه1کسی یواشی بینیِ گرفته از بغضِ خیسش رو بکشه بالا. گاهی حس می کنم اینکه من نمی بینم1جا هایی میشه مثبت هم به حساب بیاد. اندازه سبک کردنه سنگینیه چند قطره اشکی که واسه نگه داشتنشون پشت پلک های صاحبش دیگه جا نیست اما دلش هم نمی خواد که دیده بشن.
همون لحظه، همونجا شروع کردم به خوندن فاتحه. تا رسیدیم فاتحه من هم تموم شد. بهش گفتم تا شاید خاطرش جمع بشه.
-فاتحه رو خوندم برادر. باز هم واسه روح پدر دعا می خونم. حتما! خدا رحمتش کنه! از شما هم ممنون خیلی دیرم شده بود اگر لطف نمی کردید نمی رسوندیدم اومدنم بی فایده میشد. خیلی کمک کردید ممنونم!
دیرم شده بود ولی نه اونهمه. اما در اون لحظه این تنها کاری بود که شاید از دستم بر می اومد که امیدوار بودم1دل گرفته ازش کمی شاد تر بشه.
مطمئن نیستم ولی حس کردم زمانی که از ماشینش پیاده می شدم، زمانی که داشت راهنماییم می کرد که1ماشینه بد پارک رو دور بزنم و از لبه جوب به پل برسم و از روی پل برم داخل پیاده رو، زمانی که اومد پایین تا مطمئن بشه نمی افتم، صداش کمی باز تر شده بود!
حواسم به توبیخ ذهن خودم به وسیله اون صدای همیشه هشدار دهنده داخل سرم بود که در نتیجه از کنار مقصد گذشتم و با هشدار1بنده خدایی به خودم اومدم و مجبور شدم راه رفته رو برگردم.
توی پیاده رو راه می رفتم و می رفتم و چه قدر دلم می خواست این راه صاف و مستقیم حالا حالا ها ادامه داشته باشه. از توقف و از پیچیدن به چپ و راست و از احتیاط در اون لحظه خوشم نمی اومد. دلم فقط حرکت می خواست. حرکتی صاف با سرعت1نواخت به طرف رو به رو. حرکتی مداوم که بشه در پناهش فکر کرد و فکر کرد و باز فکر کرد.
مردم از کنارم رد می شدن. ماشین ها بوق می زدن. زندگی در اطرافم جریان داشت و من سنگینیه بغض اون آدم رو با خودم می بردم! بغضی از جنس درد خالص!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 دیدگاه دربارهٔ «از خاطرات من. در تاکسی»

  1. نوکیا ان82 می‌گوید:

    بادرود@ تو بجای سؤال کردن تکراری بهتر بود کارتدو نشونش میدادی تا یا بگیردش یا نگیردش… اینطور که تو تکراری میپرسیدی مانند این بوده که داشتی مسخرش میکردی.. مثلا ما میرفتیم به مغازه محلمون میگفتیم کلم داری؟ موز داری؟ بادنجون داری؟ و وقتی همه را داشت میگفتیم خوب بفروش من که نیاز ندارم و چیزی را که نداشت اعلام نیاز میکردیم خخخخ… راستی تو واقعا از عصا استفاده میکنی یا لاف میزنی؟@

    • پریسا می‌گوید:

      سلام نوکیا. یعنی جای اون فروشنده بنده خدا بودم تا به حسابتون می رسیدم که دیگه سر به سرم نذارید! ببین آخه اینجا خیلی ماشین ها کارتخوان ندارن. من همیشه می پرسم. اون بنده خدا هم حال و حوصله نداشت یواش جواب می داد من نمی فهمیدم چی میگه. خدا به دلش آرامش بده!
      نوکیا لاف نمی زنم به خدا از عصا استفاده می کنم واسه چی این خیال رو کردی؟ عصا باید همراه نابینا باشه. چه خوشمون بیاد چه خوشمون نیاد. استفاده نکردن ازش هم کلاس نیست که بخوام حفظش کنم. اتفاقا من تصور می کنم ضعفمه اگر عصا دستم نگیرم. چون در اون صورت باید محتاج2تا چشم بینا و1دست همراه باشم که به جای من ببینن و دستم رو بگیرن ببرنم هر جا که می خوام برم. این افتضاحه نوکیا. خیلی خیلی افتضاح تر از اینکه بخوام1عصای بلند سفید رو بگیرم دستم و ازش بدم بیاد.
      همیشه شاد باشی!

  2. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    اومدم ولی خیلی لاکپشتی دارم حرکت می کنم.
    هنوز خیلی ها رو نخوندم.
    در مورد این تاکسی هم باید بگم دقیقاً موافقم چه قدر خوبه که گاهی ما با ندیدنمون باعث میشیم مردم راحت باشند و خودشون رو رها کنند حتی اگر قرار باشه اشکی بریزند و …
    این جا خیلی سرده قرار بود با دوستم بریم بیرون که لغوش کردیم ترسیدیم بیرون یخ بزنیم دما هشت درجه بالای صفر هست البته شاید این زیاد نباشه ولی برای شهر شیراز که همیشه بهاریه این خیلی خیلی سرده.
    قراره سه روز پشت سر هم بارون داشته باشیم این خیلی خوبه.
    من هم برای پدر اون راننده فاتحه خوندم.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. اینکه هستید بی نهایت برام ارزشمنده. سرعت رو بیخیال. عمق حضوره که می ارزه. ممنونم که هستید دوست من.
      خدا روح پدر اون بنده خدا رو شاد کنه! ندیدن های ما گاهی کمک می کنه. به بقیه کمک می کنه که راحت رها بشن. به خودمون هم شاید کمک می کنه که وانمود کنیم ندیدیم و نفهمیدیم. اشک های اون آقا رو من وانمود کردم که نفهمیدم. نمی دیدم. کاش از این بیشتر می شد که واسهش انجام بدم! کاش از دستم بر می اومد التیام درد1دل که حسابی گرفته بود! کاش می تونستم!
      ممنونم که هستید و بسیار خوشحالم از حضور شما دوست من!
      ایام همیشه به کامتون!

  3. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام سلام سلام.
    نیازی به گفتن نیست که برای ادامه خوندن من رمز میخواااااااااااااااااااام.
    از هر طریقی هم که بفرستید مسأله ای نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *