1خورده هنر. بافت سگ بخش3

سلام به همگی.
هنوز حسش نیست ولی نه مثل اینکه1خورده هست خخخ!
صبح شنبه ای حسش بی خود کرده نباشه! ای بابا! اوخ یادم رفت باز پراکنده گفتم! بریم سراغ این جناب هاپو که نصفه سیبیل افتاده اینجا!
خوب کجا بودیم؟ بالای دیوار چیز یعنی بالای تنه سگه.
ما تنه رو بافتیم حالا باید جلوش رو که باز مونده ببندیم.
اون3تا ضلع رو که ردیف آخر دیوارمون شده بود، گل آخریش رو برعکس می زنیم. یعنی به جای اینکه1دونه داخل راست دومی مشترک بگیریم، 1دونه داخل چپ و دومی رو مشترک می گیریم. حالا ما کجا هستیم؟ روی قله فتح! نه ببخشید اشتباهی رفتم1پست دیگه. روی نوک ضلع دیوارمون هستیم.
راست دست ها! حالا باید جای نخ ها رو عوض کنیم. یعنی نخ دست راستی رو بگیریم دست چپ و نخ دست چپی رو بگیریم دست راست. چپ دست ها اینجا خوش به حالتون میشه و خوش به حالتون خخخ!
بچه ها باید روی لبه ضلع آخریمون، دقت کنیم! روی لبه فقط ضلع آخریمون نه کل ردیف آخریمون! فقط همین1ضلع از3ضلعی که روی دیوارمون بافتیم، باید روی لبه این1ضلع برگردیم. یعنی1دور4-1ببافیم و بریم طرف محل تلاقیه2تا ضلع دیوارمون. خوب واسه همین گفتم جای نخ ها عوض دیگه! الان واسه چی تماشام می کنید؟ مسابقه هر که زود تر به نوک ضلع برسه! 1، 2، 3! بریم!
اول! من رسیدم آخجون!
ووویی بچه ها کسی می دونه من واسه چی امروز اینهمه اشتباه می نویسم آیا؟ ببخشید این هم صحبت متفرقه بودش ولی زنگ تفریح لازمه دیگه ترکیدم از بس حرف نمی زنم تازه پشت سر هم اشتباه هم تایپ می کنم باید برگردم اصلاحش کنم نمی دونم واسه چی! یادم باشه این که تموم شد برم بگردم حواسم رو نمی دونم از کجا جمعش کنم!
آهان سگه! ببخشید!
ردیف روی لبه رو بافتیم و رسیدیم به نوکش. یعنی جایی که اگر قرار بود دیوارمون بلند تر بشه باید بافتمون رو روی لبه ضلع بعدی ادامه می دادیم. ولی ما دیوار نمی خواییم. قرار بود جلوی تنه هاپو خان رو ببندیم. پس زمانی که به محل تلاقیه2تا ضلع رسیدیم، بعد از پایه گرفتن آخرین دونه این ضلع از لبه اول، 1دونه پایه دیگه هم می گیریم. یعنی نخ پایه رو از داخل اولین دونه لبه ضلع بعدی هم رد می کنیم.
حالا3تا داخل نخ داریم. پس1دونه مشترک می گیریم و به روال گذشته1دونه پایه از بغل. لمسش می کنیم و متوجه میشیم که روی شروع لبه ضلع دومی هستیم.
می بینیم که دیوارمون به طرف داخل خم شده. چه خوب ما هم همین رو می خواستیم!
دوباره همین ردیف رو1دفعه دیگه بر می گردیم. یعنی روی لبه این ردیف جدید هم1ردیف دیگه می بافیم تا برسیم به لبه ضلع آخریمون. همون جایی که اولش بودیم.
1دفعه دیگه جای نخ ها عوض!
داخل نخ2تا هست. یکیش مشترکی بود که گرفته بودیم، دومیش پایه ای که از ضلع دومی گرفتیم. داخل نخ پایه1دونه می فرستیم و دومی مشترک و با اون یکی نخ1دونه پایه از لبه همون ردیفی که تازه بافتیم می گیریم و همین طور میریم تا برسیم به نوک ضلع.
حالا2تا ردیف از سینه هاپو رو رفتیم. مونده1ردیف دیگه. بابا خوب مربعمون در زمان شروع3در3بودش دیگه! یعنی چی آدم رو گرفتار تردید نسبت به گفته های خودش می کنید! عجب گیری کردم!
این دفعه هم گل آخری از این ردیف جدیدمون رو برعکس می زنیم. یعنی1دونه داخل چپ، دومی مشترک، پایه هم بی پایه. ردیف تموم شد اومدیم بالا پایه نداریم بگیریم که!
ردیف آخریه و باید سینه رو ببندیم.
کی اتصال2تا لبه دیواره جعبه جواهر رو یادشه؟ خود خودم! ایول خودم! اصلا اول و آخرش خودم! فقط خودم! سر صبحی آب زرشک خوردنم نمیاد ول کن حسش نیست!
شبیه اتصال2تا لبه دیوار جعبه جواهر، 1دونه داخل نخی که به طرف بیرونه می فرستیم، حالا2تا داخل نخ هست، حالا همون نخی که1دونه داخلش فرستادیم رو از اولین دونه لبه ضلع رو به رویی رد می کنیم.
نخ ها درست رو به روی هم هستن. هر2تاشون1دونه از لبه های ضلعی که روشون هستن داخلشون دارن و1دونه مروارید آزاد وسطشونه که2تا ضلع رو به هم متصل کرده. باید این2تا ضلع رو با گل های4-1به هم متصل کنیم.
داخل نخ3تا داریم. 1دونه مشترک می گیریم و2تا نخ رو هر کدوم از دونه های کناریشون روی لبه های ضلع هایی که نخ ها روشون هستن رد می کنیم.
باز هم3تا داخل نخ داریم. 1دونه مشترک می گیریم و باز هم2تا نخ ها رو از داخل دونه های کناریشون روی ضلع هایی که هر کدوم از نخ ها روشون هستن رد می کنیم.
ادامه میدیم تا زمانی که به آخر ماجرا یعنی آخر کار می رسیم. جایی که ضلع تموم میشه و دیگه نخ ها دونه ای کنارشون نیست که از داخلش رد بشن.
جفت نخ ها رو خلاف جهت هم از دونه ای که روی نوک دیواره رو به روی نخ هاست رد می کنیم و بعد کور می کنیم و حالا ما چی داریم؟ آفرین1مکعب مستطیل که همه طرفش بسته شده جز1ردیف از بالای1ضلعش که گردن جناب سگ باید ازش بزنه بیرون.
خیلی خوشگله من که خوشم میاد ازش!
فقط موندم الان اول گردنش رو بریم که شما ها راحت تر باشید یا شبیه خودم تقلب کنیم و اول بریم سراغ پا هاش و دمش که بعدا دردسر نشه. خوب1هفته زمان دارم بهش فکر کنم بلکه به نتیجه برسم. البته شاید.
بچه ها دستم خسته شد از بس بافتم من رفتم آب زرشک شما هم تمرین کنید تا هفته بعد.
ایام حسابی به کامتون از حال تا همیشه!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «1خورده هنر. بافت سگ بخش3»

  1. وحيد می‌گوید:

    سلام.
    آورين. همين جوري ادامه بده. من كه فعلا سرم رو ميزه و مي خوام بخوابم. شوما راحت باش.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام صبح به خیر جناب سحر خیز باش تا کامروا شوی. احوالات رویا های رو میزیه شما؟ شکلک1لیوان آب سرد و سرد و تگری پاشیدم درست روی سرش! آخ جااااان چه حالی کردم حالا فرار رو دریابم که هنوز آماده نیستم بمیرم! ما رفتیم تو هر زمان به خودت اومدی بیدار شو خخخ!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *