آخرین پرواز۲

بین شاخه های پر برگ و بارِ ردیف درخت های توت بازار معرفی داغ بود.
-آهایی پرپری من نازک بینم خیلی هم با حالم.
-بکش عقب بابا! پرپری دروغ میگه این اصلا هم با حال نیست همیشه در حال ایراد گرفتنه. بیخیالش شو به درد نمی خوره عشق فقط منم و بس. اسمم نوک طلاست. از بس خوش نوکم.
-اوخ اوخ به جان نوکش راست میگه پرپری این از بس نوکش تیزه و دقیق به هدف می زنه هر کسی مجازات لازم داشته باشه شیر سلطان جنگل می فرسته دنبال این!
-آهایی با شیر شوخی نکنید می خوایید متروکی ها بیان جیزمون کنن؟
-واااییی چه ما هم می ترسیم!
-ولی اگر شکاری های شیر سلطان جنگل رو بیارن بالای سرمون به نظرم باید بترسیم.
-ببین! ترس که نیستش ما حساب گریم. دم کوتاه هم موافقه. مگه نه دم کوتاه؟ عه! پس کوش؟
-دم کوتاه رفت.
-ای بابا کجا رفت؟
-مثل همیشه. رفت عشق. این هر جا عشقش باشه هست هر جا هم عشقش نباشه نیست. الان هم عشقش کشید بره و رفت.
خنده های شاد و شلوغ۱لحظه متوقف نمی شدن. معرفی های پر سر و صدا و در هم ادامه پیدا کردن.
-ببین پرپری بیخیال من خوشزبونم. جدی هم خوشزبونم حالا می بینی.
-دروغ میگه پرپری این فقط پر حرفه باید اسمش می شد ور ورو. درضمن من اسمم پا پره.
-پرپری این پا پر رو تماشا کن تا نزدیک پنجه هاش پر داره انگار پیچیدنش داخل پر. فقط۱زبونِ دراز ازش بیرونه که باهاش مرض می کشه.
-آهایی شما ها بس کنید دیگه ببینید چه شلوغیی راه انداختید؟ حالا خوبه هر هفته ما اینجا جدیدی داریم. جدیدی ندیده ها!
-اه این حضرت ضد حال رو تماشاش کن قیافهش رو!
-مگه چمه؟
پرپری به اون موجود کوچیک و ورجه ورجه ای نگاه کرد و۱دفعه مثل بمب از خنده ترکید. تمام پر و بال اون موجود از نوک کاکلش تا بیخ دمش پر از پرز های ریز و درشت گیاه چسبی شده بودن و چند جا هم ساقه های کوچیک از گوشه های پرش آویزون بود. پرپری بدون اینکه بتونه خودش رو کنترل کنه بلند و بی توقف می خندید و بقیه هم که حال و احوالشون معلوم بود. پرنده بیچاره چند لحظه بعد تازه فهمید چی به سرش اومده.
-آآآآیییی واااایییی خداااا کاکتوسی های عوضیییییی ببین چیکارم کردن۱کسی نجاتم بدهههه از این اوضاع!
خنده ها بود که می رفت آسمون و پرپری همراه و هم صدای اون خنده ها بود.
-آهایی شما ها! باز که من نبودم دعوا کردید! چی شده بود دوباره؟
-سلام فرشته بیا که دیر رسیدی!
پرپری با تعجب به اطراف نظر انداخت. شاید منتظر بود واقعا۱فرشته ببینه. ولی این فرشته دست بر قضا مرغ عشق ریز نقش و بسیار قشنگی از آب در اومد که انگار خدا هرچی رنگ قشنگ داشت توی پر های این موجود کوچولو چیده بود و چه قشنگ هم چیده بود. فرشته صاف و پر سر و صدا اومد و پرپری رو بغل کرد و خندید.
-سلام عزیزم! چی بودی؟ پرپری؟ چه تو نازی! خیلی خوبه که بالت خوب شده. دم کوتاه حرف نداره. حالا صبر کن برگ ها رو که باز کرد می بینی بالت حسابی بال شده برات. بعدش حسااابی توی منطقه با هم پرواز می کنیم و چه خوش می گذره! آخ جونمی!
فرشته یا همون پرنده که فرشته صداش می زدن۱بوسه مهربون روی پیشونیه پرپری زد و خندید و کشید عقب. پرپری هنوز مات اینهمه قشنگی و اونهمه محبت این موجود مونده بود.
-پرپری تعجب نکن این رو ما فرشته صداش می کنیم. خداییش اسمش بهش میاد مگه نه؟
پرپری بی اراده جواب داد:
-آره. آره!
فرشته که۱لحظه آروم و قرار نداشت انگار که دفعه اوله که این ها رو از بقیه می شنوه و انگار که از خوشی دنیا به نامش خورده شروع کرد به جیک جیک های شاد و بالا پایین پریدن و حسابی شلوغش کرده بود.
-بسه دیگه بیا پایین اگر ولش کنی تا صبح از تکون برگ درخت ها هم ذوق می کنه بیا اینجا ببینم!
دم سیاه بود که۲دستی۲طرف شونه های فرشته رو چسبیده بود و بال هاش رو کنارش فشار می داد تا مانع پریدن هاش بشه و به اعتراض های جیغ جیغ فرشته می خندید.
-بیا اینجا شلوغ شلوغ های منطقه بیا. از خستگی داری می افتی ولی آروم نمی گیری بیا اینجا!
پرپری خیلی زود فهمید که دم سیاه در مورد خسته بودنِ فرشته درست می گفت. فرشته چند لحظه بعد کنار شونه های دم سیاه که تقریبا۲برابر شونه های خودش بود آروم گرفت و طولی نکشید که سرش روی شونه دم سیاه افتاد و خوابش برد.
-فرشته پر کار ترین هرس کاریه که ما تا الان دیدیم. به قد و قواره فسقلیش نگاه نکن زمان هایی که بقیه گرفتارن این فرشته تمام منطقه رو پوشش میده و حسابی هم مواظبه که دردسر ها نیان اینجا مهمونی. جیغ هاش هم حرف نداره اگر لازم بشه خبرمون کنه! حالا خودت کم کم می فهمی.
دم سیاه فقط لبخند زد و خیلی آهسته و نامحسوس به پر های فرشته دست کشید. فرشته خواب بود.
-تعجب نکن پرپری اینجا همه چیز دقیقا همین طوریه که داری می بینی. این فرشته هم همیشه شلوغه و اهل بپر بپر. دم سیاه هم هر لحظه مواظبه که اینجا کسی، کوفت! دارم حرف می زنم واسه چی می خندید؟
خنده ها رفت بالا و رفت بالا و دوباره جمع ترکید.
-شما ها به چی می خندید؟
-به هیچی پرپری اینجا واسه خندیدن ها دنبال دلیل نباش فقط بخند. اینجا خنده ها و اگر۱زمانی پیش بیاد گریه ها همه همین طوریه. دسته جمعی و هماهنگ.
-هی پس شما ها همه اینجایید که باقیه منطقه اینهمه بی صداست؟
-بیا اینجا مهربون فقط تو۱نفر موندی که باشی.
پرپری دید که۱یاکریم با قد و قواره همه یاکریم ها انگار روی هوا سر بخوره اومد و قاطی بقیه شد. اولین چیزی که توی این موجود به نگاه پرپری خورد چشم هایی بود که انگار واقعا مهربونی ازشون فوران می کرد.
-این مهربونه پرپری. یعنی این مدلی معروف شده. آخه زیاد مهربونه. واقعا دلش رو از محبت ساختن. اینجا کسی تصور نمی کنه این بتونه حتی صدا روی کسی بالا ببره چه برسه به اینکه توی اون مدل مهمونی های قشنگ ما با منطقه های دیگه باشه. واسه همین اگر۱زمانی۱جایی با۱کسی درگیر شدی روی این حساب نکن خودت برو مثل۱پردار مثبت کتک هات رو بخور بعدش بیا این مهربون حسابی دوا درمونت کنه.
بقیه زدن زیر خنده. مهربون در جواب این توضیح های دم سیاه فقط نگاهش کرد و لبخند زد. لبخندی که جنسش با باقیه خنده ها تفاوت داشت و کسی ندید. شاید خود دم سیاه هم ندید و نفهمید. مهربون ولی خیالش نبود. ضربه ای آهسته روی شونه های دم سیاه زد و با خنده برگشت طرف بقیه.
-دم سیاه روی شونه هات که زدم غبار جنگ بلند شد. دیگه حسابی شدی کفتر جنگی!
دم سیاه لبخند نزد. پرپری سایه کدر زودگذری رو ندید که از نگاه دم سیاه گذشت و به سرعت غیب شد.
-خوب باید هم بشم. در غیبت بقیه چاره ای نیست مهربون مگه نه؟ من جای خودم و جای باقیه حاضران غایب دفاع کردم و خیلی ها نبودن. حتی واسه تشویق.
-جنگیدن که تشویق نداره عزیز! گیریم که اون ها چندتا تخم گل می خواستن. خوب بهشون می دادی مگه چی می شد؟ چه ایرادی داره اگر باقیه جنگل هم از گیاه های منطقه سبز داشته باشه! این انحصار رو واسه چی باید حفظش کنیم؟
-مهربون بحث اخلاقیت رو ببر۱جای دیگه لطفا. اون ها تخم گل نمی خواستن که بهشون بدیم. اون ها اومده بودن دزدی. به نظرم لازم نباشه واژه دزد رو برات توضیحش بدم.
-ببین دم سیاه اون ها اومدن یواشکی ببرن چون تو بهشون ندادی. خداییش اگر می گفتن بده حاضر بودی بهشون بدی؟
-ببین یاکریم مثبته دیگه بس کن. از این نظر قشنگ ها اگر می خوایی بدی برو دم کوتاه رو پیداش کن خودش برات بگه. اگر هم با حس و حال مثبتت می خونه و خیلی خشن به نظرت نمیاد۱لحظه فکر کن ببین شاید دم کوتاه۱چیزی ازشون دیده و۱مصلحتی می دونه که حاضر نیست حصار های منطقه رو برداره تا این جماعت بیابونی هر غلطی دلشون می خواد داخلش کنن.
-ولی دم سیاه این ها که تو میگی، …
-آهایی اونجا چه خبر هاست اون هم بدون حضور با صفای من که عاشق حضور های اذیت کن خودم هستم.
هوار های راضی و ناراضی با هم رفت هوا و پرپری طبق معمول تعجب کرد.
-چیزی نیست پرپری هر چیزی۱قرینه ای داره. ما اینجا فرشته داریم و نقطه مقابلش یعنی شیطون هم داریم.
پرپری با این فکر آزار دهنده که اگر فرشته منطقه سبز به اون قشنگی و مهربونی بود شیطون که نقطه مقابلشه چه مدل موجودی باید باشه با دلواپسی به اطراف نظر انداخت.
-شیطون کیه؟ به کی میگی شیطون اینجا که…
صدای هوار بلند و سرخوشی تمام شلوغی ها رو تقریبا پوشش داد.
-به من میگهههههههههه برید کنار من اومدم.
پرپری به طرف صدا برگشت در حالی که بی اختیار نزدیک ترین دستی که در دسترسش بود رو گرفت و از وحشت فشار می داد ولی چیز ترسناکی ندید. این شیطون۱مرغ انجیر خوار بود که نسبت به اندازه هم نژاد های خودش بزرگ به نظر می رسید و اتفاقا نه ترسناک بود نه بد ذات. پرپری دستی که فشار می داد رو رها کرد و از سر آسودگی و آرامش خندید. شیطون یعنی همون مرغ انجیر خوار ولی متوقف نشد. با سر و صدا صاف اومد و اومد و زد به جمعیت و پرتشون کرد این طرف و اون طرف و جیغ و داد همه رو درآورد و:
-بَه سلااااام۱جدیدیه دیگه که من می تونم بپرم روی اعصابش! خوب بذار ببینم چند درصد تو جلفی؟!
شیطون بدون اینکه متوقف بشه این ها رو گفت و با چنان ضربی خورد به شونه پرپری که تعادلش رو از دست داد و محکم پرت شد روی پر طاووسی و روی شاخه بغلی کوبیدش زمین. خودش زمین نخورد چون شیطون گرفتش که نیفته و خندید. پرپری گیج بود و شیطون نگهش داشت که بتونه سر پا وایسته ولی پرپری نتونست و همه دیدن که تمام چهرهش به صورت شکلکی از درد در اومد.
-دیوونه چیکار کردی این بالش زخمیه درست زدی روی همون زخمِ کوفتی!
شیطون با حیرت به پرپری که از درد نفسش بالا نمی اومد نظر انداخت.
-زخم؟ کو کجاست من که نمی بینم.
پر طاووسی در حالی که با نارضایتی از روی شاخه بلند می شد و به کمک دم سیاه خودش رو جمع و جور می کرد جوابش رو داد.
-زخم رو که نباید تو ببینی. دم کوتاه بال هاش رو بسته زخم زیر بسته بندیه دم کوتاهه. و تو حضرت با مزه زدی داغونش کردی.
-عه! دم کوتاه جلف بسته بندی کرده این پرنده زرده رو؟ احتمالا هیچیش نیست بستش که فرار نکنه دم کوتاه بهش آیین جلف بازی رو یاد بده.
بعضی ها قهقهه زدن و بعضی ها لبخند زدن و بعضی ها از جمله پر طاووسی اخم کردن. شیطون خیالش نبود و فقط بلند می خندید و در همون حال پر های نامرتب سر و شونه های پرپری رو بیشتر به هم ریخت.
-آخ جدی نمی دونستم زخمی شدی. یعنی بهم۱چیزک هایی می گفتن ولی من توی هوای زخمت نبودم. حالا درد می کنه؟ راستی ببینم تو مدل عصبانی شدنت چه مدلیه؟ شبیه این پر طاووسیه جلف عصبانی میشی اخم می کنی یا شبیه این دم سیاه جلف عصبانی میشی جیغ می کشی یا شبیه این کاکل حنای جلف عصبانی میشی گریه می کنی؟
هوار اعتراض کاکل حنا و بقیه رفت هوا.
-ای بابا باز این شروع کرد۱کسی حلش کنه دیگه!
پرپری برخلاف انتظار همه لبخند زد.
-من جلفی هام هیچ کدوم از این مدل ها نیست. از دست تو هم عصبانی نیستم. فقط اگر اینکه دردم بیاد هم نشونه جلف بودنمه الان حسابی جلفم. مدلشم مدل درده. خیلی هم دردم گرفت!
شیطون بلند خندید.
-نه این جلفی نیست این درده.
بعد به پر طاووسی که هنوز اخم ناشی از نارضایتی روی چهرهش بود نظری از جنس تمسخر انداخت و وسط شلوغی ها بلند خوند:
-اتل مطل ناراضی، شیطون فرشته بازی!
کی ام کی ام شیطونم، دوست نداری می دونم!
بعد عمدا۱دسته برگ خورد شده تازه رو پاشید به سر و پر های مرتب پر طاووسی و حسابی از جا در بردش و در حالی که قاه قاه می خندید پرید. چرخی خیلی سریع دور پرپری زد و این بار با۱حرکت سریع بال، پر های سرش که خودش چند لحظه پیش به هم ریخته بود رو مرتب کرد و با لحنی جدی تر و صمیمی تر از چند لحظه پیش بهش گفت:
-می بخشی دردت گرفت باور کن نمی دونستم خیال کردم زخمت کامل خوب شده و تازه خیال هم می کردم اون یکی بالته. خوب من فعلا رفتم این جماعت نفس بکشن ولی باز میام و حسابی عصبانیتون می کنم. فعلا فعلا فعلا فعلا فعلاااااا!
پرپری به مسیر پرواز شیطون نظر انداخت و دیدش که وسط پرواز هاش توی آسمون می رقصید و آواز می خوند و می رفت. پرپری لحظه ای مکث کرد و بعد بلند خندید.
-این اعصاب سنج ماست پرپری. خیلی روی اعصابه ولی هستش و اتفاقا خیلی جا ها هم عجیب کارگشاست. مثلا۱دفعه شده بود که این یخ های عوضی باز کار دستمون داده بودن ما هرچی هسته کاشتیم۱گوشهش باز بود و دیگه هم خورده بودیم به سرما و کاریش نمی شد کرد و باز هم اتفاقا۱بغل یخ داشت از همون گوشه فشار می آورد و می رفت که وسط سرمای زمستون بفرستدمون هوا که این شیطون به دادمون رسید و ذخیره دونه های زمستونش رو بخشید به منطقه سبز. دم کوتاه هسته ها رو وسط خاک یخزده کاشت . عجیب اینجا بود که عجیب هم سریع سبز شدن و کشیدن بالا و خلاصه نجات پیدا کردیم. خلاصه اینکه این شیطون اعصاب سنجمونه و آستانه تحریک همه ما دستشه و حسابی هم اذیت می کنه.
پرپری آروم ادامه داد:
-ولی نمیشه نباشه. این موجود اصلا شبیه شیطون نیست.
-چیزی گفتی پرپری؟
-نه پر طاووسی چیزی نگفتم.
فرشته با نگاهی معصوم و شاد و خوابزده به اطراف نگاه کرد.
-چی شده؟ صدای شیطون بود. این انگار بهش وحی میشه هر دفعه من چرتم می گیره بیاد خوابم رو پاره کنه! حالا کوش کجا رفت؟
-رفت۱جای دیگه رو خراب کنه. دلیل نداشت بمونه. خواب تو و بال زخمیه پرپری و اعصاب پر طاووسی رو به هم بافت دیگه اینجا کاری نداشت رفتش دیگه!
باز هم خنده هایی که اوج گرفتن و مشخص نبود به حیرت معصومانه فرشته هست یا به شیطونی های شیطون یا اخم پر طاووسی که داشت خورده برگ ها رو از لای پر هاش پاک می کرد و حسابی هم کفرش در اومده بود.
تمام اون روز و تا پاسی از شب رفته به خندیدن ها و معرفی های شلوغ سپری شد. این قدر طول کشید تا دم کوتاه معلوم نشد از کجا رسید و با زبون عجیب و غریبش که پرپری هنوز نفهمیده بود جنسش از محبته یا خشمه یا فرمان یا چیز دیگه، منطقه رو وادار کرد آروم بشن و اجازه بدن شب سیر طبیعیش رو توی منطقه سبز هم مثل تمام جنگل طی کنه.
اون شب، پرپری خسته از تعجب کردن های پشت سر همش در روزی که سپری کرده بود بالای درخت توت زیر برگ های پهن به خواب رفت در حالی که ذهنش رو چندتا فکر سمج پر کرده بودن.
-اینجا چرا اینهمه عجیبه؟ این موجودات چه جوری می تونن اینهمه شلوغ باشن؟ امروز واسه چی بقیه به فرشته و دم سیاه می خندیدن؟ واسه چی دم سیاه شوخ و خوش رفتار۱دفعه از دست اون یاکریمه مهربون کفری شده بود؟ مهربون داشت درست می گفت پس واسه چی دم سیاه باهاش موافق نبود؟ به سؤالش هم جواب نداد ولی واسه چی؟ چی میشه اگر گیاه های اینجا رو بقیه جنگل هم داشته باشن؟ پرنده های آسمون واسه چی باید جنگل رو منطقه بندی کنن؟ مگه نه اینکه ما مال آسمونیم؟ آسمون هم که مرز نداره. یعنی نمیشه داشته باشه. پس واسه چی این جنگل اینهمه منطقه داره؟ اون هم نه واسه خاکی ها! واسه پرنده ها! پرنده های آسمون! منطقه بندی های پرنده های آسمون روی خاک! خاک! خاک! این، …خیلی، … درست به نظر نمیاد!
پرپری به خواب رفت و شب آهسته و بی صدا اون رو و تمام جنگل رو به طرف فردا هایی می برد که هیچ کس چیزی ازشون نمی دونست.

۶ نفر این پست را پسندیدند.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

46 پاسخ به آخرین پرواز۲

  1. مینا می‌گوید:

    زیبا بود منتظر بقیشم عجیب و منتظر تکبال دو باور کنین انقدرمیگم تا آ[رش بنویسینش حالا ببینین کی گفتم خخخ

  2. وحيد می‌گوید:

    سلام.
    لاااااآااااآاااااآااااآاااايك
    زندگي قشنگه خععععععلي قشنگه خخخخخ

  3. وحيد می‌گوید:

    من اين تكبال رو نمي دونم چيه؟
    يكي به من سريع بگه كه اين تكبال چيه و اون وقت ديگه نميام به پريسا بگم تكبال دو رو بزار. خودم از حلقش مي كشم بيرون خخخخ خخخخ
    من تكبال مي خوام ديمبل ديشدن ديمبل ديشدن ديمبل ديشدن خخخ

    • مینا می‌گوید:

      یه داستان بلندصدو دو قسمتیه که خیلیقشنگه که پریسا ادامشو نمیذاره برین سرچ کنین تکبال و کامل بخونیدش خیلی قشنگه خداییش

      • پریسا می‌گوید:

        به جان خودم دروغ میگه وحید این مینا همین طوری۱چیزی گفت ببین مینا من منفجرت می کنم این وحید رو نفرستش اونجا ای خدااا به نظرم بیچاره شده باشم! وایی! واااییی! ماماااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآااان!

    • پریسا می‌گوید:

      یا خود ابلیس وحید به جان خودم این تکبال هیچی نیست اصلا نمی خواد تو بدونی یعنی چیزه اینه اونه میناااا من می کشمت! وایی این جماعت خطرناک دارن زیاد میشن۱سوراخ موش الان مظنهش چنده؟ شکلک خط و نشون کشیدن۲دستی واسه مینا و در همون حال عقبکی عقبکی رفتن و در انتظار۱لحظه طلایی واسه فرار.

  4. یکی می‌گوید:

    ادامشو بده پریسا. اوکیه. توم اوکی میشی یخده دیگه تاب بیار. خب مینوشتی. بوگو بدش چی شد. هی منتظرم

    • پریسا می‌گوید:

      یکی! واقعا تصور می کنی من باز درست بشم؟ یعنی به نظرت میشه که من باز بتونم راستی راستکی بخندم؟ یکی دلم واسه پریسا تنگ شده. واسه پریسایی که می اومد اینجا مسخره بازی در می آورد و بعدش می رفت دیوونه بازی و بلند می خندید. یکی! کاش بشه! خسته شدم. خیلی خسته شدم خیلی!

  5. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    هنوز هیچ کدوم از یک و دو رو نخوندم دارم به یک سفر کوتاه میرم و یکشنبه میام و حساااااااابی هستم.
    این طوری که دارند طرفداران تکبال زیاد میشن باید توی واتسپ گروه حامیان تکبال رو بزنیم و پریسا هم بشه مدیر اون گروه البته یه جوری باید باشه که نتونه ما ها رو بکشه فقط حق داشته باشه برامون ادامه تکبال رو بذاره و بس و کار دیگه ای ازش ساخته نباشه.
    اصلاً مدیر هم نبود نبود فقط باید توی اون گروه باشه.
    موافقید بچه ها گروه حامیان تکبال رو بزنیم؟

    • مینا می‌گوید:

      من خداییش هستم جدا میگم

      • پریسا می‌گوید:

        مینا تمام ین آتیش ها از شیطونی های تو بلند میشه یعنی خدا به دادت برسه اگر۱جایی۱زمانی بر حسب۱اتفاقی من ببینمت! چنان قلقلکی بدمت که کلا به اسم و رسم هرچی پرنده هست حساسیت بگیری!

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. ایشالا سفری که میرید فوق عالی باشه و وحشتناک خوش بهتون بگذره! ای بابا آقای آگاهییی داشتیم آخه؟ این چه جوی بود دادید و رفتید الان من چه مدلی حلش کنم؟ شکلک خشم. من اونجا باشم کاریتون نمی کنم فقط می کشمتون. شکلک تفکر. برم ببینم ایشون کجا رفت بزنم بکشمش ماجرا تموم شه دیگه. شکلک بیخیال نسبت به فکر کشتن و رفتن واسه اقدام.

  6. وحيد می‌گوید:

    مررررسي مينا خانم از اطلاعات خوبي كه بهم دادي.
    رفتم سرچ كردم و ديدم كه بهبهبهبهبهبهبهبهبهبهبه
    ديگه بهتر از اين نميشه بهبهبهبهبهبهبهبهبهبهبه
    تكباااااآااااآااااآااااآااااآااااآاااال
    بهبهبهبهبهبهبهبهبهبهبهبهبهبهبه
    تكباااااآااااآااااآااااآااااآااااآاااال
    شكلك ماليدن كف دستم به همديگه واسه تكبال شماره ۲
    پريسا زود باش يالا منتظرم.
    اين دفعه به جاي فرار از دست پريسا بايد با چوب بيفتم به جونش.
    من رو كه مي شناسي تا چيزي رو از حلقت نكشم بيرون بي خيال نميشم. يعني تكبال، فقط تكبال، فقط تكبال، فقط تكبال.
    يعني زندگي قشنگه اگه كه تكبال باشه
    زندگي قشنگه، خعععععلي قشنگه، با تكبال هم قشنگترم ميشه
    آخ جوووو،وووو،ووووو،وووون تكبال تكبال
    آخ جوووووون تكبال
    پريساآآآآااااآآآآااااآاااا يالا زود باش تكبال

  7. حسین آذری می‌گوید:

    سلااااااااااااام صد تا سلااااااااام. بایست منتظر ادامه ی این داستان باشیم ببینیم چرا این سوال ها پاسخ داده نشد؟ چرا با کاکتوسی ها مخالفت کرده اند؟ چرا تکبالی که دوستان می خواهند گذاشته نمیشه؟
    چرا هنوز تکبال را سرچ نکردم بخوانم؟ چرا نگم زندگی جریان داره؟ چرا نگم زندگی قشنگه؟ چرا نگم بای تا های؟

  8. یکی می‌گوید:

    این تکبالیارو هسم خفن. دمت جیز همینجام میشه زدش و پریسا خودت میای مث بچه ادم بینویسیش یا بیایم بیاریمت سر نوشتنش? اسم منم بثبتین بچا

  9. له له می‌گوید:

    سلاااا.ااااااااا،ااام
    ممنونم از داستان
    ولی هیچی تکبال دو نمیشه وواااییی
    بح پریسااا تک بال دو میخوااااییییم
    هووراااا
    ایول بروبچ
    شاااد باشی

    • مینا می‌گوید:

      لااااااااااااااااایک

      • پریسا می‌گوید:

        به جان خودم تقصیر این میناست بچه ها خداییش هر جا این هستش کامنت ها جا به جا میشن مینا واسه چی تا من سرم گرمه این ها رو چپ و راست می کنی بذار سر جاش! عه! شکلک حیرت از این کشف جدید. جدی بچه ها مینا الان۱پدیده علمی توی اینجاست بگیریمش آزمایشات سرش انجام بدیم بلکه به کشفیات جدید برسیم و اسممون بره وسط دانشمند ها! شکلک وسوسه های ابلیسی جهت تفرقه انداختن بین این جمع خطرناک که دارن خطرناک تر میشن.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام عزیز جان. ببین هیچی نگو خودت الان له له هستی میام دیگه نمی دونم چیکارت می کنم خودت له که هستی گناه داری که!

  10. دینا می‌گوید:

    سلام این هم مثل قسمت قبلی آآآآآآلی بود قسمت سوم کووووووووش؟ میخوامش کوش! کوش! کوش! کوش!

    راستی من تکبال رو قبلن خوندم سری اولشو مثل این که اینجا خیلی سرش صبحت میشه من رو هم دوستان اسمم رو سبت کنید خخخخ من هم تکبال ۲ مییییییییخاااااااااااااااام زود بنویسش بزار اینجا منتظرم خخخ
    بای تا hai!

  11. پریسا می‌گوید:

    دینا به این ها گوش نده خطرناکن خخخ!

  12. دینا می‌گوید:

    سلام
    پس کوووووووووووووش تک بال خخخخ!

  13. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    این قسمت هم تموم شد.
    عجب معارفه ای بود ها!
    خیلی خوشم اومد.
    فردا یا پس فردا نتایج ارشدمون میاد و من حساااااااااابی استرس دارم.
    باید هر طور هست دووم بیارم ببینم چی میشه.
    راستی با تمام اضطراب ها و استرس هایی که این روز ها دارم هیچ دلیلی وجود نداره که تکبال دو از یادم بره.
    کجایی تو تکبال؟
    کجایی؟ کجایی؟
    دقیقاً کجایی؟ دقیقاً کجایی؟
    خخخخخخخخخخخخخخخخخ
    الفراااااااااااااااار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *