1خورده هنر. بافت قوری بخش4.

سلام به همگی.
احوال چایی ها چطوره؟ بریم درستش کنیم تا سر نرفته.
کجا بودیم؟ اون دور قبلیه که حوصله ندارم اسمش رو بنویسم تموم شده بود الان نوبت دور بعدی یعنی7-3هست.
توی دور قبلی یکی توی نخ داشتیم. با توجه به اینکه دورمون5-1،5-2بود الان2تا پایه از گل بغلی با نخ دست چپی می گیریم که دونه های توی نخمون میشه3تا.
دورمون7-3هست. یعنی گل های7تایی و هر بار بعد از هر گل3تا پایه از بالای دور قبلی.
توی نخمون3تاست پس4تا می فرستیم توی نخ دست راست و چهارمی رو مشترک می گیریم. حالا با نخ دست چپ3تا پایه از زیر یعنی از گل بغلی ها می گیریم. این گل اولی از این دور.
حالا4تا توی نخ داریم. یکی مشترک گلی که تازه زدیم و3تا هم پایه که میشه4تا. پس3تا می فرستیم توی نخ و سومی رو مشترک می گیریم و دوباره3تا پایه از زیر با نخ دست چپ. دوباره4تا توی نخ داریم پس3تا می فرستیم توی نخ دست راست و و و و و… و همینطور الی آخر.
این قدر ادامه میدیم تا این دور تموم بشه، یعنی1دور بچرخیم و برسیم به جایی که دورمون شروع شد. 3تا پایه رو می گیریم و برای بستن دایره این دورمون نخ دست چپ رو مثل دور های قبل از اولین دونه اولین گل این دور هم رد می کنیم.
حالا به جای4تا5تا توی نخ داریم. 2تا می فرستیم توی نخ دست راست، دومی رو مشترک می گیریم و نخ دست چپ رو از1دونه بغلی رد می کنیم. این دور هم تموم شد.
حالا توی دستتون1چیز گرده که باید سرش کمی تنگ تر بشه. و لازمه این تنگ تر شدن1دور5-2هست که دفعه بعد با هم میریم که ببافیمش.
بچه ها به جان خودم می خواستم دور آخر رو هم بگم ولی سیستمم خرابه همین رو هم به زور و فریب دادن سیستم داقونم نوشتم. کاش خراب تر از این نشه که حسابی به دردسر می افتم!
بیخیال. درست میشه.
تا دفعه بعد، ایام به کام.

۱ نفر این پست را پسندید.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 دیدگاه دربارهٔ «1خورده هنر. بافت قوری بخش4.»

  1. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    داره کم کم آماده میشه ها!
    امیدوارم سیستمتون هم سر عقل بیاد و کمی عاقلانه تر رفتار کنه.
    جدی خرابی سیستم رو می فهمم و دلم نمیخواد برای هیچ کس پیش بیاد.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من.
      سیستم من سر عقل نمیاد باید خودم سر جرأت بیام و ویندوزش رو عوض کنم. بیرون میگن باید1شب بمونه و من نمیشه1شب بدونه سیستم باشم و خودم هم اینهمه شجاع نیستم می ترسم دست به خرابکاری بشم ویندوزه بره دیگه بالا نیاد. رفیقم میگه زمان رو هماهنگ کن بیام خونه برات درستش کنم ولی راستش من الان نکبتم گرفته که خودم نصبش کنم. آخه… نمی دونم زده به سرم باید بشه.
      قوری ها. اگر این سیستم کمتر اذیت می کرد تنه تموم می شد. بیخیال دفعه بعد.
      شاد باشید تا همیشه.

  2. یکی می‌گوید:

    اومدی ک. گفتی احوالات سیستمم بیریخته گفتم نمیای. پریسا احوالات خودت چجوریاس? هی این مرواریدا حساب نیسا یعنی از نظر من اینا پست بحساب نمیان بیا پست بزن زود بزن زود بزن زود میخوام بخونم بدو منتظرم بدو. فعلا بای

    • پریسا می‌گوید:

      سلام یکی.
      سیستمم حالش همچنان به قول تو بی ریخته ولی میشه باهاش توی اینترنت بچرخم. می ترسم دستکاریش کنم تعمیرگاه لازم بشه من هم این روز ها لازمش دارم نمیشه1شب این نباشه. گذاشتم برای زمان هایی که مثبت تر باشم.
      اوضاع من هم شکر بد نیست. رجوع شود به پست دلم می خواد.
      یکی یادم رفت توی اون قطاره که نوشتم اسم تو رو بنویسم. بلیت فرستادم برات بگیر بیا. خخخ!
      ایام به کامت.

  3. آریا می‌گوید:

    سلااااام پریسا جان
    امیدوارم سلامت باشی
    ممنونم از آموزش
    دیگه آخراشه
    سیستمت خودت ویندوزشو عوض کن طوری نمیشه

    امیدوارم سیستمت و احوالت رو به راه بشه
    شاد باشی عزیز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *