1خورده هنر. بافت قوری بخش2

سلام به همگی.
رفتم سفر برگشتم. گفتم پست بزنم ولی توی کامنت های پست قبلی اعلام حضور دادم دیگه نیومدم اینجا پست کاری.
خوب بیخیال.
کو چاییتون؟ توی ته قوری هاتون باید بتونید چایی بذارید وگرنه باقیش رو نمیگم.
خخخ.
وراجی هام بمونه واسه پست های پر خطر ممنوعه. اینجا1خورده هنرمند بشم.
ته قوری رو با9تا مروارید زده بودیم و دور اول یعنی5-1رو هم زدیم تموم شد. حالا1دایره داریم که صاف هم نیست و انگار میره که شبیه کاسه بشه بیاد بالا. خوب، میریم سراغ دور دوم.
بچه ها دور اول 5-1بود و دور دوم7-2هست. به نظرم حالا دیگه مفهوم این شماره گذاری رو بدونید.
7-2یعنی7تا مروارید1گل رو درست می کنن و گلهای این دور همه7تایی هستن. و2تا هم باید پایه باشن یعنی برای هر گل باید2تا پایه از دایره های قبلی بگیریم. یعنی نخ دست چپ رو بعد از بافتن هر1گل باید از داخل2تا از مروارید های دایره پایینی دور اول رد کنیم.
خوب 7-2 7-2 7-2
ما2تا توی نخ داشتیم. یکی آخرین مشترک دور قبلی یکی هم پایه ای که از مروارید کناریش گرفتیم یعنی نخ دست چپ رو از داخل مروارید بغلی این مشترک آخریه رد کردیم.
بچه ها یادمون باشه این2تا پایه که شروع دور های بعدی هستن همیشه باید از2تا گل باشن نه از1گل.
2تا توی نخ داریم، گلمون باید7تایی باشه. پس5تا میندازیم توی نخ دست راستی و پنجمی رو مشترک می گیریم. حالا1گل7تایی داریم یعنی اولین گل دور دوم رو زدیم. نوبت پایه هست. نخ دست چپ رو از2تا مروارید کناری رد می کنیم و روی دشمن هامون تمرکز می کنیم و خیال می کنیم داریم دارشون می زنیم. بکشید! محکم! خخخ! بابا نخ ها رو بکشید بافت سفت بشه!.
حالا چندتا دونه توی نخه؟ اگر گفتید؟ بلد نیستید خودم میگم. 3تا توی نخه. یکی مشترک گل اولیه و2تا پایه که از دونه های دور قبلی گرفتیم. آفرین به خودم! قربون خودم برم! خخخ!.
3تا توی نخه4تا میندازیم توی نخ و چهارمی رو مشترک می گیریم و باز دوباره2تا پایه با نخ سمت چپ از بالای دور قبلی می گیریم و باز3تا توی نخ داریم و4تا می فرستیم توی نخ و چهارمی رو مشترک می گیریم و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و آآآییی سرم گیج رفت از اینهمه و…
همین شکلی می چرخیم تا برسیم به آخرش. گل آخری از این دور مثل دور قبلی1کمی متفاوته. 3تا توی نخه و آخر این دوره. یکی هم از اولین گل این دور پایه می گیریم. یعنی این دفعه به جای2تا، 3تا پایه می گیریم. حالا4تا توی نخ داریم. پس باید3تا بفرستیم توی نخ و سومی رو مشترک بگیریم. گلمون7تایی شد و دایره این دورمون هم بسته شد. مثل دفعه پیش یکی هم از گل بعدی روی دوری که تازه تمومش کردیم پایه می گیریم و این دور کاملا تموم شد.
خوب این از این. الان1دایره بزرگ تر داریم که بیشتر از گذشته شبیه1کاسه گنده شده. دفعه بعد دورمون1کوچولو سخته گفتم که آماده باشید. اسمش هم5-1،5-2هست. راستش من زمانی که داشتم یاد می گرفتم از این دور خیلی بدم می اومد چون خیلی سخت یادش گرفتم و گل هاش رو هم تقریبا همیشه اشتباهی می زدم و مجبور می شدم چند بار بشکافم دوباره از سر ببافم. الان بدم نمیاد ازش. قشنگه. مثل بقیه بافتن ها.
بچه ها ببخشید اگر درست توضیح نمیدم و ندادم.
خوب دیگه.
تا دفعه بعد،
ایام به کام همگی.

2 نفر این پست را پسندیدند.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

12 دیدگاه دربارهٔ «1خورده هنر. بافت قوری بخش2»

  1. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    قوری هامون داره کم کم آماده میشه دارم به این فکر می کنم که برم مروارید بخرم و واقعاً یه چیزایی یاد بگیرم چون با اصول کلیش آشنا هستم فکر کنم بتونم حیف که ارشد دارم امسال و نمی تونم خودم رو بیش از این ها درگیر کنم.
    ولی بعد ارشد قطعاً یک بار هم که شده یکی از مدل ها رو درست می کنم.
    نخندید.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من.
      چرا بخندم. این از نظر من هیچ ایرادی نداره که1آقا مروارید بگیره دستش. همون طور که اگر1خانم پنچری ماشین بگیره نمیشه بهش خندید. به هیچ عنوان نمی خندم.
      من چایی می خوام اون هم توی این قوری های نصفه. آخ که امشب وحشتناک1مایه آرامش بخش دلم می خواد. حس می کنم باید واسه باز کردن یخزدگی خون توی رگ هام یخشکن گرم کنم قورت بدم. خخخ! من چایی.
      ممنونم که هستید. ممنونم و بسیار بسیار خوشحال از حضور شما.
      ایام به کام.

  2. یکی می‌گوید:

    استرس از بیخ تا میخ خطات پیداس. پریسا اصلا دلم نمیخواد برنده باشی ولی چون تو میخوای کاش برنده باشی. هی آروم باش چیزی نیس. چیزی نیست پریسا. همچی روبراه میشه. شک نکن. خیلی زود اینجا ببینمت. فعلا بای

    • پریسا می‌گوید:

      سلام یکی. یکی گاهی تصور می کنم تو1جایی این گوشه کنار ها مخفی شدی تماشام می کنی. جدی میگم. من آرومم یکی. همه چیز آرومه. ممنونم که هستی یکی. خیلی ممنونم.
      ایام به کامت.

  3. شهبال می‌گوید:

    سلام پریسا. اینجوری که در نمیرن. باید نشونیتو دقیقتر عوض میکردی اگر میخواستی پیدا نشی. بلاخره کار خودتو کردی. منم مثل یکی بهت تبریک میگم هرچند اصلا موافق این که شد نبودم و نیستم. اما بهت تبریک میگم. تبریکم از دل نیست ولی میگم. منو ببخش ولی طرف تو نبودم. بهتم گفتم هر کاری از دستم بر میومد کردم که برنده نباشی ولی تو بردی. خوددارتر شدی پریسا. خیال میکردم نتونی اون تسلط عجیبتو تا آخر حفظ کنی و برای اولین بار دلم خیلی میخواست که اینطوری بشه و تو از دست خودت در بری. دلم میخواست صدات بلرزه و از اون جلدی که توش پناه گرفته بودی دربیای و اول خودتو ببازی بعدشم قافیه و بعدشم میدونو. دیدی که تمام تلاشمو هم کردم ولی موفق نشدم. همیشه گفتم بازم میگم در هرچیزی مثبتشو ببینیم. مثبت این که من دیدم تویی. تویی که ثابت کردی اگه بخوای میتونی چنان محکم باشی که نشدهای قطعی رو عوض کنی و در حالی نتیجه بگیری که همه عمیقا معتقدن این نتیجه اشتباهه و نباید بشه. پریسا. جلد امروزت جلد نبود. خود واقعیت بود و شاید الان هم مثل گذشته خوشحال بشی اگر بهت بگم تو خودت بودی و این خودت خیلی برای من آشنا بود. فکر میکنم لازم نیست بیشتر توضیح بدم. باید اینچیزهارو جایی جز اینجا بهت میگفتم ولی اولا الان بهت نمیرسم دوما بنظرم امروز چنان از خودم حرصیت کرده باشم که واسه خاطر اعصابت ترجیح دادم امشبو کنار بمونم. پریسا. رفیقم. این توانتو بهت تبریک میگم. ایندفعه از دل. اونجام گفتم اینجام میگم چون میدونم افرادی که باید بخونن دیر یا زود اینجارو میخونن و اگر خودشون هم نخونن بقیه میخونن و بهشون میرسونن. پس مطمئن باش که من هنوز هستم. هنوز خیلی عصبانیم و هنوز حسابی مواظبم. و خیلی دلم میخواد یک دفعه دیگه چیزی ببینم که نباید بشه. من مواظبم. تو هم مواظب باش. هر وقت خواستی ببازی و بیفتی امروزو یادت بیار و مطمئن باش که بشهادت من امروز تو چیزی بودی که اون همه دلت می خواست یک روزی باشی. اگر بخوای بهرچی که در گذشته ویرانت کرد ببازی خرابش میکنی. پس همیشه امروز باش. البته کمتر در گرفتن نتایج اشتباهی اصرار کن. از دست تو پریسا. یک مثبت دیگه. من میبینمت. راستی کاری که گفتی انجام دادم هرچند نمیفهمم چرا با این همه اصرار خواهان همچین چیزی شدی و چرا این همه عصبانی بودی و چرا اصلا باید اینطوری باشه. ولی انجامش دادم و انجامش میدم. من یک بار در مورد تو و دلت و اطرافیانت اشتباه وحشتناکی کردم که هنوز خودمو بخاطرش نبخشیدم. دیگه نمیخوام تکرارش کنم پس بدون اصرار برای عوض کردن نظرت کاری که خواستی انجام دادم و مطمئن باش در هیچ حالتی دوباره شروعش نمیکنم. میبینمت پریسا. مواظب خودت باش. خیلی زود میبینمت. موفق باشی.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام شهبال. باهام قهر نیستی؟ خیال می کردم دیگه هرگز پایان قهرت رو نبینم. دلم این رو نمی خواست. واقعا نمی خواست.
      ممنونم از تبریکت هرچند موافقش نیستی. بیشتر از اون ممنونم از اینکه راستش رو میگی. حرف هنوز همون حرف اولت هست و نه عوض شدی نه عوضش کردی.
      تو کاملا سر وعده ناخوشآیندت موندی و هرچی از دستت اومد کردی. اعتراف می کنم خیلی سعی کردم هر مدلی که بلدم منصرفت کنم تا کوتاه بیایی و مهربون تر با ماجرا تا کنی ولی هیچ طوری نشد که1قدم هم بری عقب. مثل سنگ بودی و آخ که چه قدر دلم می خواست با هرچی زور توی وجودم داشتم بهت مشت بزنم! آخ چه لذتی!
      ببینم در مورد خودم و اون خودی که گفتی واقعا میگی؟ یعنی این نظر واقعیت بود که اینجا گفتی؟ معلومه که هنوز هم خوشحال میشم. خوشحال نمیشم عشق می کنم. واسه چی خیال کردی با گذشته هام فرق کردم؟ من خودمم. با تمام خواسته های شدنی و نشدنیم. اینکه گفتی رو خیلی هم دلم می خواد ولی باور کن اگر واقعا نظرت اینه داری اشتباه می کنی. من اصلا اون چیزی که تو دیدی نبودم. این فقط1ظاهر مسخره بود که بتونم پیش ببرم. تمام اون لحظه ها مثل جوجه داشتم توی خودم می لرزیدم. از اینکه ببازم چنان وحشتی داشتم که دلم داشت از شدت ضربان منفجر می شد. من هرگز اونی که تو دیدی نبودم. هرگز هم اون خود آشنایی که لازم نیست در موردش توضیح بدی نمیشم. من واسه رسیدن به اونجاها زیادی ضعیفم. کاش این طوری نبود ولی…
      از دستت که حرصی شدم خیلی هم زیاد ولی برای من تو همیشه رفیقی. رفیقی که دلم نمی خواد از دستش بدم. تصور قهرت داشت بد اذیتم می کرد. من هم ترجیح دادم عقب وایستم درست به همون دلیل تو.
      ممنونم از تبریک این دفعه از دلت هرچند معتقدم تو در اشتباهی.
      من هنوز هم دلم می خواد اون چیز باشم. نمی بازم. به نظرم حالا بیشتر بلدم. این رو مدیون خیلی ها هستم. مدیون رفیق هایی که هرچند مانع سر راه باورشون کم نبود و نیست ولی تا اینجا با داستان من همداستان شدن تا من اینی باشم که تو امروز دیدی.
      در مورد کاری که خواستم انجامش بدی هم ممنونم. بله من اصرار دارم که انجامش بدی و اصرار دارم ادامه بدی و اصرار دارم سکوتت رو حفظ کنی برای همیشه. من طاوان بسیار سنگینی به خاطر شکستن این سکوت پرداختم. شهبال! شاید در نظر شما ها و در نظر اون هایی که اصرار دارن من سکوت رو بشکنم این چندان مهم نباشه ولی من برای همیشه درد این زخم کهنه رو به شدت احساس می کنم. در زمان دلتنگی های یواشکیم. در زمان های تلخی که1خاطره فراموش شده از1گوشه کمدم میاد بیرون. در لحظه های تاریکی که دست هام به اختیار خودم نیست که به هم فشارشون ندم و اشک هام به اختیارم نیستن که نبارمشون. من دلم تنگ میشه شهبال. و هر لحظه و هر لحظه از این زمان های نفرین شده در کنار زجری که تحمل می کنم به خودم نفرین می فرستم که سکوتم رو شکستم و اجازه دادم این از دست دادن تلخ برام ثبت بشه. هرچند اصلا در این مورد بهت اعتماد ندارم ولی ازت می خوام به یادگار تلخی که توی خاطرم تصویر شده و به تقاضایی که ازت کردم احترام بذاری و تحت هیچ شرایطی این حصار رو کنار نزنی. از بقیه مطمئنم و کاش تو هم در این1مورد جزو اون بقیه باشی!
      خودت رو ببخش. تو به اعجاز عشق و محبت یقین داشتی. یقینت هم اشتباه نبود. مشکل اینجاست که گاهی عشق ها عشق نیستن. اشتباهن. اشتباه هایی که نباید پیش بیان. من اشتباه کردم. نباید می کردم. کاش می شد پاکش کنم این اشتباه تاریک رو!
      ممنونم که هستی. البته منهای اون بخش عصبانیتت.
      فعلا فقط منتظرم. چه قدر خستهم اما خواب محاله. تا زمانی که منتظرم.
      ممنونم.
      ایام به کامت.

  4. شهبال می‌گوید:

    قهر؟ نه که نیستم. چرا فکر کردی من باهات قهرم؟ حتی یک لحظه هم این فکر از سرم عبور نکرد که قهر کنم. از دستت عصبانی شدم ولی قهر کمکی نمی کنه. مگر این که بخوام خودمو رها کنم. من نمیخوام پس قهر بیقهر. تو رفیقمی پریسا. از نگاه من اشتباه میکنی ولی این دلیل نمیشه من باهات قهر کنم. قهر فاصله هارو زیاد میکنه و دیگه هیچطوری نمیشه روی چیزی که میبینی اثر بذاری. من قهر نبودم و نیستم. تو هم یادت باشه تا میتونی قهر نکن. مخصوصا با افرادی که بهشون تعلق خاطر داری. در مورد اون خود آشنا. پریسا اون نظر کاملا واقعیم بود اشتباه هم نمیکنم. شاهدم دارم ولی در دسترس نیستن و مطمئنم تو الان اصلا نمیخوای هیچکدوم از شواهد منو ببینی. چنان روت تمرکز کرده بودم که انگار میخواستم با چشم صفحرو سوراخ کنم سرمو بیارم اونطرف ببینم پشت سرت و دوروبرت کسی جز خودت هست یا نه. بغلدستیم خیال کرد یک لحظه به از اون تشنجهای زودگذر بیحرکت مبتلا شدم. پریسا این که تو بترسی خیلی عادیه. مطمئن باش مطمئن باش اونایی که حس میکنی هیچوقت بجایگاهشون نمیرسی هم مثل تو و مثل همه آدما دلی داشتن که در لحظه های قدرت و اقتدارشون مثل دل تو اینهمه شدید میلرزید ولی کسی نمیدید چون اجازه نمیدادن که کسی ببینه. همونطور که تو اجازه ندادی اون لحظه ها کسی بفهمه چقدر نگران بودی. شک نداشته باش اونا هم دردشون میومد. اونا هم میترسیدن. اونا هم دلشون میلرزید. تو ضعیف نیستی. فشار زیادی زیاد و غیر معمول بود. به سکوتت و یادگار تلخ ثبت شده توی خاطراتت احترام میذارم و سکوتمو حفظ میکنم هرچند خیلی دلم میخواد بهت بگم حالا دیگه میشه که سکوتها بشکنن شاید بشه ازدست رفته هارو باز پس گرفت ولی فکر کنم برای تو این ازدست رفته ها چنان ازدست رفتن که دیگه پس گرفتنشون بیفایده باشه. با این حال از طرف من مطمئن باش. دیگه انجامش نمیدم. بجان خودت دیگه انجامش نمیدم. میبینمت. موفق باشی.

    • پریسا می‌گوید:

      ممنونم. از قهر نبودنت. از نظرت. ممنونم به خاطر همه چیز. آخ نه اصلا دلم نمی خواد شاهد هات رو ببینم دسته کم الان نه تا2سال دیگه نه نمی خوام.
      بله بی فایده هست. پس گرفتن از دست رفته ها بی فایده هست. خیلی اتفاق ها افتاد. اتفاق های بدی بودن. واقعیت های تاریکی رو دیدم که تا مدت ها هیچ مدلی نتونستم حتی به خودم اثبات کنم که بی تقصیر بودم. تا امسال و با کمک خدا، گوشیم و پلیرم. حالا دیگه فرقی نمی کنه بقیه چی تصورم کنن. به سادگی آب خوردن وسط1روز کاملا معمولی ویران شدم. چنان ویران شدم که چیزی ازم باقی نموند. به کسی نگفتم و کسی هم ندید که بعدش دیگه هرگز نتونستم هیچ دستی رو بدون اضطراب لمس کنم. بعد از اون چیزی به نام عاطفه در تمام وجودم از واقعیت خالی شد. هر کسی بهم ابراز محبت می کرد ازش فرار می کردم و اگر اصرار می کرد چنان بد رفتار می کردم که بذاره بره. حتی محبت های اینترنتی معمولی. زمان گذشت و با کمک همراه هایی که برای همیشه ممنونشونم ظاهرا ترمیم شدم. ظاهرا ترمیم شدم ولی خودم می دونم و خدا و شاید هم بعد از این تو، که دیگه هرگز مهر در نگاهم اونی که بود نشد. و احتمالا نخواهد شد. لطفا سکوت کن. پس گرفتن از دست رفته ها دیگه هیچ فایده ای نداره. بذار اگر به شب رسیدیم من خاطرم جمع باشه که دسته کم این دفعه بیشتر سعی کردم. تمام سعیم رو کردم. همه تلاشم رو. کاش به شب نرسیم! این رو دلم نمی خواد ولی در هر حال برای من دور از انتظار نبود.
      ممنونم که هستی.
      ایام به کامت.

  5. آریا می‌گوید:

    سلام پریسا جان
    ممنونم از آموزش
    میگما آواژورام در چه مرهله ای به سر میبرن خوبن ؟؟؟
    من آواژورامو میخوااااعااااعااااعااااام
    شاااد باشی
    پخه پخااااان

    • پریسا می‌گوید:

      سلام آریای عزیز.
      سلام دارن خدمتتون. خخخ. واایی سرم رفت آخه چرا در گوشم جیغ می کشیییییی شکلک الان قش می کنم ولو میشم اینجااا وایی اینجا نه اینجا آب زرشکه حیف میشه برم1خورده اون طرف تر ولو بشم.
      شاد باشی خیلی خیلی شاد.

  6. آریا می‌گوید:

    نهههه اونور ولو نشی آبزرشکارو اونور گذاااششتم نههههههههه
    دیر گفتم
    پریسا زرشکی متالیک بدون خت و خش شد خخخخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *