انتقال تموم شد. هورا!

سلام به همگی.
چه حال چه خبر؟
بلاخره تموم شد! آآآآخخخخ خداااا پدرم در اومد! باورم نمیشه بلاخره تموم شده باشه! به نظرم بشه دیگه خونه قدیمیم در بلاگ اسکای رو از پیوند هام بردارم، بعدش هم بفرستمش هوا. ولی دلم… جدی روز های جالبی بودن روز های بلاگ اسکای. زمانی که خودم تنهایی بی کمک ساختمش. زمانی که داخلش می گشتم و دونه دونه بالا پایین هاش رو پیدا می کردم. زمانی که واسه هر کدوم از موفقیت هام کلی ذوق می کردم و…
دوباره داره گریهم در میاد.
در این لحظه که واقعا دلم نمی خواد دستم به کیبورد بخوره. از یادم نیست چندم ماه پیش شروع کردم و این اواخر فشار حسابی خستم کرد و از دیشب تا الان رسما بیچاره شدم. دیگه تحمل نداشتم باید تموم می شد و از دیروز و دیشب وحشتناک فشار گذاشتم تا بلاخره تموم شد!.
داشتم می گفتم که در این لحظه دلم سیستم و کیبورد نمی خواد. می خوام خاموشش کنم بلند شم برم جایی که فعلا نبینمش. کاملا اشباعم الان از سیستمم. به نظرم سیستمم هم همین حس رو داشته باشه. خخخ!
چند روز پیش نگین بهم پیام داد و توی پیامش یادم انداخت که من۱زمانی۱کوچولو مروارید بافی انجام می دادم. نمی دونم فردا چه حسی دارم ولی الان این بد هواییم کرده. دلم می خواد دوباره ببافم. مدت هاست که نبافتم. از زمانی که… خیلی پیش بود. این هم همراه خیلی چیز هام متوقف شد و فراموش شد تا الان.
جزوه های بریلم همه نابود شدن و از بین رفتن. ولی خوشبختانه من پیش از نابودی کامل هر کدوم رو به شکل بسیار خلاصه ضبطشون کرده بودم و الان باید وسط کوه فایل های به هم ریخته توی فلش ها و هارد بگردم پیداش کنم.
مطمئن نیستم ولی اگر حس و حالم فردا هم شبیه امروز باشه و بافتن رو دلم بخواد می گردم خلاصه های حفظ شدم رو پیدا می کنم. شاید بپرم روی۱صندلی تا دستم به بالای کمد چوبی های خونم برسه ببینم اونجا از مروارید های قدیم چیزی مونده یا نه. اگر مونده شاید بکشمشون پایین و دوباره شروع کنم به بافتن. شاید دلم بخواد که دست هام رو۱امتحانی کنم ببینم حالا چه جوری هستن. شاید لازم باشه دوباره با حس و حرکتی جز نوشتن با صفحه کلید سیستم آشتیشون بدم. شاید این دفعه بهتر از آخرین دفعه ها باشه. دلم می خواد این طوری باشه. خیلی دلم می خواد خیلی.
گفتم که مطمئن نیستم. واقعا مطمئن نیستم. ولی چیزی که این لحظه ازش مطمئنم اینه که۱امروز رو بعد از زدن این پست اصلا دلم نمی خواد دست به کیبورد بزنم.
تردید دارم این حس فرار از سیستمم تا امشب دووم داشته باشه ولی فعلا که هست.
خوب دیگه باید بلند شم برم. این مدت، به خصوص این۲روز دقیقا هیچ کاری جز ویرایش و انتقال پست نکردم. البته جز خوردن و نوشیدن در زمان های لازم. دیگه الان شبیه خودم نیستم. باید برم سریع برگردم به جلد و جمع آدمیزاد. خخخ!
راستی پیش از رفتنم هم یادم باشه سنجاق پست اعلام انتقال اون بالا رو بردارم اون پست رو باد ببره.
راستی بچه ها! زندگی قشنگه. حتی در عصر های جمعه.
و باز راستی بچه ها! دوستتون دارم.
ایام همگی تا همیشه ایام به کام.

۷ نفر این پست را پسندیدند.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

14 پاسخ به انتقال تموم شد. هورا!

  1. مینا می‌گوید:

    سلاااااااااااااااااام خوشحالم که من اول شدم مبارک باشه به شخصه در جریان تلاشهاتون بودم امروز از صبح هی دارم سر میزنم و هر وقت میومدم یکی دو تا پست جدیدم بود نشستم دوباره یه جاهایی از تکبالو خوندمش به هر حال خسته نباشید شدیید

    • پریسا می‌گوید:

      سلام میناجان.
      دقیقا اول شدی. وای منو بگو که مجبور شدم تمام این تکبال رو بخونمش! وای الان حالم از هرچی پر و پرداره خراب میشه نمی خوام هیچی بگم بعدا فحشش میدم.
      نتیجه اینکه آخجون!
      شاد باشی.

  2. مهرداد چشمه می‌گوید:

    سلام پریسا.
    تاریخ شروع انتقالت دهم ماه گذشته بوده، گفتم که در جریان باشی و خیلی بهش فکر نکنی.
    انتقال از وبلاگ به سایت برای تو تموم شد، ولی انتقال از سایت به مخ تازه شروع شده.
    انشا الله منم موفق باشم.
    خیلی از انتقال موفقیت آمیزت خوشحالم.
    منتظر اولین پست رسمی بعد از انقلابت، یعنی چیزه بعد از انتقالت هستم.
    شاد باش و شاد زی.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام آقای چشمه. پیش از هر چیز در سایت شما رو چرا گم کردم باز نمیشه برم داخل؟ با فایر فاکس و اون یکی دیگه میرم میگه اپاچی ایز فانگشنینگ نرمالی ولی باز نمیشه وارد بشم.
      از سایت به مخ! وای مامااان یعنی همه این ها رو باید حفظ کنم دوباره؟ آآآییی من رفتم اسید بخورم.
      ممنونم از تبریک شما ولی اسیده همچنان سر جاشه.
      ایام به کام شما.

  3. یکی می‌گوید:

    دمت جیز. اونجارو زودتر بترکون گریتم درنیاد. خب اونجارو ساختی تا برسی اینجا دیگه. من میدونم الان یعالمه چیز بلدی ک اونروزا بلد نبودی. اینوری نگا کن گریتم نمیگیره. هی گفتی مروارید میبافتی. ببین من ظرافتمرافت تو پرسیدنام نیس میدونی ک کاردی نشو. تو چجوری ازینکارا میکردی یعنی میکنی? تو ک اصلا نمیبینی. مرواریدا که رنگین و باید هر رنگی بره سرجاش. مث نقاشی. پس تو چیکار میکنی? تازه میگی جزوه داشتی. ی تیکه جزوه مرواریدتو بیار بذار اینجا من ببینم. هی پریسا حالا امروز یعنی امشبو بیخیل ولی نری ک بریا, منتظرم زودزود بیا. سیستمم اشباع شده و خودم اشباع شدم و دستم به کیلید نخوره و کیلید بدستم نخوره و ازینچیزارو ول کن بیا اینجا چیزمیز بنویس اون جزوتم بیار نشونم بده. پریسا اومدیا, دیر نکنیا, منو اینجا نکاری منتظرما, هی عالی شد که تموم شد. خیلی عالیه افرین. دستاتم دوباره را میفتن. شک نکن. من میدونم همچی درست میشه پریسا. برو رو خودت جلد آدمی بکش بیا. فعلا بای

    • پریسا می‌گوید:

      سلام یکی.
      به۱عدد مترجم قوی جهت ترجمه کامنت های یکی نیازمندم. بابا یکی این صفحه خوان های ما بیچاره می کننمون تا بخونن این مدلی ننویس دیگه! چی بهت بگم الان۱گوشه داری می خندی خیالت هم نیست باز دفعه دیگه مدل نوشتنت اینه.
      بیخیال دیگه بیخیال. شکلک درموندگی.
      اونجارو حذفش کردم یکی. اصلا لحظه های جالبی نبود ولی بلاخره انجام شد. در مورد مروارید بافتن های من هم جوابش طولانیه باید توی۱پست بنویسمش الان دیرم شده ولی تو تویی دیگه.
      ببین نقاشی با مروارید بافی فرق می کنه. نقاشی روی۱صفحه صافه ولی مروارید بافی رو با کنار هم گذاشتن مروارید ها توی نخ و شکل دادن به ردیف هاشون انجام میدم. پس جز واسه تشخیث رنگ هاش چشم لازمم نمیشه. واسه رنگ بندی هاش هم بقیه رو نمی دونم ولی من این کار هارو می کنم. اول واسه هر رنگی۱ظرف جدا می ذارم. مثلا وقتی می خوام۱جعبه ببافم که توش۳تا رنگ به کار رفته۳تا ظرف جدا واسه هر رنگی کنار دستم می ذارم و مروارید های هر رنگ رو جدا می ریزم توی ظرف های جدا. واسه کنار هم گذاشتن دونه های رنگی هم باید حواسم جمع باشه و ترتیبشون رو بدونم. مثلا وقتی۳تا مروارید پشت سر هم برای بافت۴تا یکی میرن توی نخ من باید بدونم دونه وسطی بالا قرار می گیره پس باید مثلا فلان رنگ رو که ردیف بالا باید اون رنگی باشه بندازم توی نخ. پس دومی میشه رنگ مورد نظر. ببین یکی من انتقال دهنده خوبی نیستم. هیچ وقت نبودم. الان هم خلاصه گفتم بیشتر گیجت کردم معذرت می خوام. اگر باز هم مطلب دستت نیومد بعدا بیشتر برات میگم. راستی واسه چی باید به قول تو کاردی و به قول خودمون عصبانی بشم؟ تو که چیز بد نپرسیدی. وای دیرم شد من رفتم بعدا دوباره میام ایام به کامت.

  4. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    تبریک به خاطر اتمام کار بسیار دشوارتون.
    از گذشته ها به کار های دستی علاقه داشته و فکر کنم هنوز هم دارم البته قبلاً کار سفال انجام می دادم البته خیلی تجربی ولی دیگه حالا هیچ تکرار می کنم هییییییییییچ کارِ دستی ای انجام نمیدم.
    ما منتظر مطالب جدید که فقط مختص این جا باشند هستیم.
    در پایان هم در حمایت های بی شائبه از یکی میگم که جزوه مروارید بافی یادتون نره خخخخخ
    البته خخخ کافی نیست و باید خنده شیطانی کرد که شاید این مورد خوبی باشه:
    هاهاهاااا هااااااهااااااهاااا
    ها هاهه هااهه هااااااهه خخخخخخ

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من.
      واقعا این انتقاله برام سخت بود خیلی سخت. به خصوص آخرش که انهدام کامل اون طرف و… گذاشتم واسه نیمه شب. توی روز انگار شدنی نبود. نصفه شب تموم شد.
      ممنونم بابت تبریک. جدی سبک شدم. سفال. من هم۱دوره کوتاه انجامش می دادم. بعدش دیگه نشد کلاسش رو ادامه بدم و نرفتم. یعنی این یکی رو چیکارش کنم دلم خنک بشه؟ مروارید بافی کار آقایون نیستش که! این طوری نمیشه باید یکی رو بکشم داره خطرناک میشه.
      ممنونم که هستید دوست من.
      شاد باشید.

  5. یکی می‌گوید:

    هی پریسا حسین راس میگه بیار جزوههاتو اینجا. اصلا چرا نمیذاری همینجا تا بچههاتون اگه دوس دارن بخونن یاد بگیرن. اون سایتتون ک میرفتی همون محله چرا نذاشتی. خب بیخیل الان اینجا بذار عیب نداره. هی پریسا. الان چطوری. ببین تاب بیار بهتر میشی. نپرس از کجا میدونم گفتم ک من میرفتم تو پیوندای وبت همه گیراتو خوندم الانم میدونم چطه. خب ول کن ببین البت الان ک دیگه اونجا نمیری همینجا بذار. باور کن پریسا این خیلی باحاله. من ک خوش کردم ببینم چجوری شما اینکارارو میکنین تازه جزوه دارین بهمم یاد میدین. تو ک اینجا واس خاطر دلت مینویسی چیزاتم واس خاطر دل خودت و جوابسوالای من بیار بذار اینجا. اگه این وسط کسیم دلش خواست اومد خوند یاد گرفت ک چه بهتر. دفه بعدم اگه جزوههات نفله شد خاطرجمعی ک اینجا محفوظه نفله هم نمیشه. پریسا حالت جا میاد شک نکن. راسی یچیزی. چرا حروفو چندتا مینویسی. مثلا بجا وای مینویسی وااااای بجا خدا مینویسی خدااااا بجا آخ مینویسی آآآآآخخخخخ و ازینا. تو محله یوقتایی اینجوری مینویسن. این داستانش چیه. ببین پریسا ببینیمتا, الان نری باز کیلید خیس کنیا, بقول اون قوچه تو تکبال تعادل خوبه. هرچیرو بیترمز ک نمیشه دلمون بخواد. الانم دیگه بیخیل چندروز دیگه فیکس روفرمی. پریسا بیا اینجا چیز بنویس بد منتظرم. فعلا بای

    • پریسا می‌گوید:

      سلام یکی.
      از دست تو یکی به جان خودم موندم توی کار تو.
      جزوه های من آخه زیاد نیست چندتا مدل بیشتر بلد نیستم این روز ها هم دنبال باقیشم بلکه از اینترنت یا هر جای دیگه بشه چندتا دیگه گیر بیارم.
      حروف رو واسه این چندتا می نویسم که کشیدگی رو نشون بدم. مثلا آآآآآآخخخخخخ از اون آخ های کشداره. و خدااااا همون خداست که ا آخرش رو می کشیم. من این کشیدن رو این شکلی نشون میدم و خیلی از بچه هامون هم همین کار رو می کنن. چون صفحه خوان های ما کشیدن حروف رو مدلی که ما می خواییم نمی خونن و این طوری بهتر میشه چیزی و حالتی رو که مایلیم رو به شنونده منتقل کنیم. دیگه چی بود یادم نمیاد. وای سر صبحی من به طرز آزار دهنده ای خوابم میاد کاش امروز سر کار نبود نمی دونم واسه چی بد خسته ام.
      شاد باشی یکی.

  6. آریا می‌گوید:

    سلاااام پریسا جان
    امیدوارم ایامت سرشار از آرامش باشه
    دیشب گفتم الاانم میگم خسته نباشی عزیز
    تبریک میگم
    گرچه سخته اما بیخیال اونور شو آبجی
    مروارید بافی ایول عالییه
    سرتو باهاشون گرم کن نزار افکار سمی طرفت بیان
    پریسا گذشته رو بیخیال حال و آیندتو بساز
    شکلک خندونک خخخخخ
    بخند پریسا خنده دوای هر دردیه خودایی وژدانن امروز اون لحظه ایی که قش کرده بودی از خنده غمی سراغت آمد روهیت رفرش نشد؟؟؟
    من که لذت بردم شاااد باش پریسا شاد و رها از هر غمه دنیوی ی
    زندگی رو برای خودت سخت نگیر خندونک سخت نگیر افکار مثبتت رو فراموش نکن.
    اح گندم بزنن باز به حرف افتادم ببخش عزیز ببخش
    متاسفم
    من میرم بیشتر از این پر حرفی نمیکنم
    شااد باشی

    • پریسا می‌گوید:

      سلام آریای عزیز. خنده. آره به نظرم خیلی جا ها کمک می کنه. کاش همه بتونیم همیشه بخندیم!
      حرف مگه چشه؟ خیلی هم خوبه. این رو از۱پرحرف بپذیر و راحت باش. دسته کم اینجا راحت باش. ممنونم که هستی.
      ایام به کامت.

  7. sepanta می‌گوید:

    سلاااام پریسا جان
    تمام نوشته ها و داستان های وبلاگ رو به اینجا منتقل کردی ؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *