تو آیا می دانی؟

***

با کدام نشان می توان دلتنگی را نوشت؟،
با کدام نشان!؟

کاش آن روزهای غبار گرفته ی دور، که در کنج آغوش امنت،
سر به زیر پر فرو برده و بهشت را تکرار می کردم،

آنگاه که به گوشم با طنینی از جنس پرواز،
قصه ی فردایی را باز می خواندی که هرگز نرسید،

آنگاه که به من آموختی،
کتاب تاریخ عشق را از کدام طرف، باید گشود،

کاش می گفتی برایم،
که با کدام نشان، می توان دلتنگی را نوشت!.

هنوز هم نمی دانم،
تو آیا می دانی؟

*******
دیدگاه های پیشین: (1)
حسین آگاهی
جمعه 17 مرداد 1393 ساعت 12:32
سلام. مثل همیشه زیبا و تأثیرگذار.
…….
یک مطلب دیگه هم این که واقعاً نوشتن بعضی چیز ها محال یا نزدیک به محاله مثل همین دلتنگی که شما اشاره کردید یا حس دوست داشتن یا تنفر یا زیبایی و زشتی یک چیز و خیلی موارد دیگه.
کاش یک روز زبانی برای بیان دلتنگی ها به وجود بیاد.
چون من معتقدم و احتمالاً شما هم قبول داشته باشید که حتی گفتن هم بیانگر بعضی دلتنگی ها یا عمق نا امیدی ها نیست و فقط خوده فرده که می دونه چه قدر دلتنگه یا چه اندازه امیدوار یا نا امید.
برم بقیه مطالب رو بخونم که دارم باز یک پست می نویسم.
http://www.foggylife.persianblog.ir
پاسخ:
سلام دوست من.
بله موافقم. کلمات برای بعضی تفسیر ها بسیار محدود هستن. اگر زبانی بود برای گفتن ناگفتنی های من، جهانی شاید آتش می گرفت از این التهاب خاموش که هیچ زبانی برای گفتنش نیست.
ایام به کام.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *