آخرین پست92

سلام به همگی.
چه خبر؟ حسابی گرد و خاکی شدین یا نه؟ خوب بابا خونه تکونی گرد و خاکی شدن هم داره چه خبره مگه؟ خرجش1دوشه و بس.
کاش دیگه کار ها تموم شده باشن و با آسایش خیال نشسته باشید به اینترنت گردی!.
این جناب یکی گفت قبل از سال تحویل بیام1پست بذارم من هم اومدم بذارم. موندم چی بگم توش.
ولی جدی سال92تموم شد!!. قشنگ یادمه دم سال تحویل92چجوری بود. چطور بودم، چه حالی داشتم، چه مدلی نشسته بودم، برای جمع کردن تمام تمرکزم چه فشاری به ذهنم آوردم، چی ها از نظرم گذشت، چی ها از خدا خواستم، و… گذشت!!!.
حالا نزدیک تحویل سال93هستیم. باز هم می دونم که به همون حال و هوا میرم. دم سال تحویل تمام زورم رو می زنم که کاملا متمرکز باشم. چیز هایی هست که باید از خدا بخوام. بعضی هاشون همون هایی هستن که سال تحویل92ازش خواستم و هنوز نگرفتم و بعضی هاشون هم جدیدن. بعضی از دیروزی ها رو خدا بهم داده و بعضی هاشون رو هم دیگه مطمئن شدم که هرگز نباید ازش بخوام چون دیگه قرار نیست که بهم بده.
سال92رفت. با تمام بالا پایین هاش. با تمام خنده ها و گریه هاش. با تمام سیاه و سفیدش. من هر جفتش رو داشتم. سیاه سیاه و سفید سفید با هم. نمی دونم کدومش بیشتر بود ولی می دونم سفید هاش دارن همراهم میان تا باهام از مرز بین2تا سال رد بشن و توی سال93در ادامه راه همراهیم کنن و سیاه هاش… با رنگ پاشی های سفید ها دارن یواش یواش، خیلی یواش کم رنگ میشن. ولی یادگار های سیاهشون رو برای همیشه روی دل و دفترم جا گذاشتن. چه یاد بود های…!!.
از بچگی تصور عجیبی می کردم که شاید در نظر شما مسخره باشه. به نظرم می رسید سالی که میره تمام چیز هایی رو که توش بود و مثلا توی اون سال از دست رفت و دفترش بسته شد رو با خودش می بره. مثل جریان1رودخونه. مثل وزش باد.
من بزرگ شدم ولی تصورم از سالی که میره هنوز همون طوره.
سال92رفت. و همراه خودش خیلی چیز ها رو برد. همینطور خیلی از افراد رو. چیز هایی که در این سال گذشتن و به گذشته ها پیوستن. افرادی رو که در آغاز سال92باهامون بودن و دیگه نیستن. بچه که بودم خیال می کردم آخرش میشه1راهی پیدا کرد تا دست اون هایی که در میانه راه زندگی توی این سال از همراهی ما جا موندن رو گرفت کشید آورد به سال جدید و دوباره بیدار و همراهشون کرد. و امروز دیگه می دونم که این شدنی نیست. رفته ها با سالی که میره میرن و خاطره میشن. دم سال تحویل به یاد تمام این اراجیفی که اینجا نوشتم خواهم بود. به یاد اون ها که در سالی که گذشت تموم شدن و درسال جدید دیگه نیستن، به یاد همه خاطره ها، خنده ها، گریه ها، به یاد تمام آه هایی که به ثمر نشستن و نفس هایی که بی ثمر موندن، به یاد دعا هایی که اجابت شدن و به یاد آرزو هایی که براورده نشدن و دفترشون برای همیشه بسته شد. به یاد تمام این ها خواهم بود و دعا می کنم. برای رفته ها، برای خودم، برای شما، و برای فردا هایی که نمی دونم چه رنگی هستن.
من و شما نمی دونیم فردا ها مون چه رنگی هستن ولی من یکی از1چیز کاملا مطمئنم. این که فردا هرچی باشه بهتر از دیروزه. می دونید چرا؟
چون فردا نسبت به دیروز1امتیاز بزرگ داره. یعنی1امتیاز بزرگ به ما که صاحبش هستیم میده. فردا رو ما می تونیم بسازیمش. می تونیم رنگش کنیم. می تونیم عوضش کنیم. فردا دست ماست. اگر کاملا دست ما نباشه کاملا هم از دست ما خارج نیست. اگر نشه کامل سفیدش کنیم می تونیم کاری کنیم که سیاه خالص هم نباشه. ولی دیروز رو نه میشه عوض کرد، نه میشه دور انداخت، نه میشه فراموش کرد. دیروز رو هیچ کاریش نمیشه کرد. پس چیزی که پیش رو داریم هرچی هست به خاطر همین1امتیازش از اون چه پشت سر گذاشتیم بهتره. از دیروز فقط میشه عبرت گرفت برای ساختن فردا.
خیلی دلم1فردا می خواد متفاوت با دیروز و امروزم. شاید هرگز موفق نشم این لکه های تاریک رو پاک کنم ولی مطمئنم می تونم کاری کنم این لکه ها برای تزیین بیشتر کمی بهم کمک کنن و فردا هایی قشنگ تر از دیروز بسازم.
دم سال تحویل دعا می کنم هرچی موفق تر باشم. هم خودم، هم شما.
دلتنگی ها و یادش به خیر ها رو نمیشه این طرف مرز جا گذاشت وگرنه من حتما جاشون می ذاشتم. ولی شاید همین دلتنگی های گاه و بی گاه هستن که هر از چندی به آهی و اشکی مهمونمون می کنن و به یادمون میارن که هنوز در این عصر سیاه، دلی داریم که تنگ بشه، بگیره، بشکنه و چشمی که بباره، توی این ازدحام واقعیت های در هم بر هم و بین افراد آشنا و ناشناس از سر دلتنگی اشتباهی اونی رو که می خواد در قاب1سراب ببینه و وقتی سراب محو شد باز هم بباره. و دستی که تمام این ها رو روی صفحه خیس دفتر بنویسه تا نوشته باشه، تا گفته باشه، تا درددلی کرده باشه.
بسه دیگه بذار دستمال ها رو جمع کنم.
از تمام این ها گذشته:
عید داره میاد!آخجون!. بهار داره میاد! آخجون! سال جدید داره میاد! آخجون! طعتیلات داره میاد! یعنی اومده! آخجوووووووووووووووووووون!!!!!!!.
به خدا می میرم واسه این آخریش.
عید همه مبارک!. سال نو مبارک!. بهار مبارک!. تمام سیاهی ها پر و همه زندگی از اول. زندگی جدید مبارک!.
سال دیگه همهتون رو همینجا می بینم. خوش باشید از حالا تا فردا ها، تا همیشه، تا ابد.
ایام به کام.
دیدگاه های پیشین: (5)
مربم
چهارشنبه 28 اسفند 1392 ساعت 22:49
سلام وبلاگ قشنگی داری تبریک میگم . این کد رو بزار تو قالب وبلاگت بازدیدت 300 تا افزایش پیدا میکنه (من خودم امتحان کردم .)

پاسخ:
سلام.
ممنونم از لطف شما.
شاید این کد کار کنه ولی من نمی دونم چطور باید این کار رو کنم. بلد نیستم.
به هر حال ممنونم.
ایام به کام.
یکی
پنج‌شنبه 29 اسفند 1392 ساعت 10:23
اینهمه حرف داشتی بعد میگی موندی چی بگی؟ خوب کردی اومدی. خوب کردی نوشتی. خوب میکنی از خیر آرزوهای نشدنی میگذری. تو دلت نیومد بگی من میگم. بعضی چیزا ارزش ندارن بخوایشون. ولشون کن. میدونم خودتم میدونی ولی هنوز دل نداری بگی. سال دیگه بهتر میشی و لایکمم میکنی. سال که تحویل شه و بقول خودت از این مرز بین 2 تا سال رد بشی خاطرت جمعتر و حالت بهتر میشه. نگران چیزی نباش. هیچ اتفاق بیریختی نمیفته. من بقول تو جناب یکی هستم و دارم بهت تضمین میدم. پشت سرتو نگاه نکن. چند قدم دیگه برو جلو و بپر. ما همه باهات میپریم. من و تمام دوستات. همه هستیم. هی خیلی خوش میگذره شک نکن. اونور بهاره. یه چیزای قشنگ دیگه هم هست که باید بریم تا ببینیم. پس برو بریم. اونور میبینمت. هرچند من از همینجام دارم میبینمت. ولی همه اینا دلیل نمیشه من بهت گیر ندم. اینور و اونور نداره. بازم باید بنویسی. اینجارو باید زودبزود آپ کنی وگرنه من میام اعتراض میکنم. بجنبیا, دیر نکنیا, گیر میدما, اونور توی بهار من و همه اونای دیگه منتظرتیم. دیر کنی همشونو بنام و نشونی صدا میکنم بیان دنبالت بگردیم. فعلا بای.

پاسخ:
سلام جناب یکی.
من، واقعا، ... ... نمی دونم چی بگم.
فقط اومدم که ... ممنونم جناب یکی.
ممنونم.
ایام به کام.
Sepanta
جمعه 1 فروردین 1393 ساعت 01:05
ستاره بختت درخشان
سپیده صبحت تابناک
سایه عمرت بلند
ساز زندگیت کوک
سرزمین دلت سبز
سال جدیدت مبارک پریسا جان
در پناه پرودگار

پاسخ:
حافظ گشوده ام و چه زیباست فال تو،
حتما قشنگ می شود امسال، حال تو.
با آن زبان فاخر و ایرانی اصیل:،
فرخنده باد روز و شب و ماه و سال تو.
مجتبی ورشاوی
دوشنبه 4 فروردین 1393 ساعت 18:17
سال نو مبارک
درادامه شعر بالایی حافظ می فرماید :
من پیر سال و ماه نیم یار بی وفاست
بر من چو عمر می گذرد پیر از آن شدم

پاسخ:
سلام دوست من.
عیدتون مبارک!. صد سال به این سال ها!. خیلی خوش اومدید. ...
نمی دونم حافظ چقدر درست میگه. عمر در هر حال می گذره. تقصیر کسی نیست.
بیخیال. بهار رو عشقه.
ایام به کام.
حسین آگاهی
جمعه 29 فروردین 1393 ساعت 10:33
سلام. به هر حال روز ها می گذرن و این ما هستیم که می مونیم این بر عهده ماست که چه طوری رفتار کنیم و چه قدر خاطرات خوب و بد رو در ذهنمون نگه داریم. هر چند کاری سخته ولی میشه یه چیزایی رو فراموش کرد.
این کتاب حمام روح رو نخوندم ولی از اسمش خوشم میاد کاش می تونستیم همین طور که جسممنو می بریم حموم و تمیزش می کنیم روحمون رو هم می شستیم و پاک پاکش می کردیم.
باید جالب می شد.
http://www.foggylife.persianblog.ir
پاسخ:
سلام دوست من.
بله جالب می شد. گاهی بهش فکر می کنم. مطمئنا محال نیست ولی باید یاد گرفت. خیلی دلم می خواد یاد بگیرم.
کاش بشه!.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *