همه چیز به جای خود البته به نظر من

دوستان سلام.
خداییش این دفعه دیگه خیلی دیر نکردم.
افتضاح اینترنتی که نمی دونم چرا دوباره شروع شده و گرمای هوا حسابی با هم کنار اومدن تا افراد کم صبر و ایرادگیری مثل منرو از جا در ببرن. امیدوارم شماها شبیه من نباشید.
راستش من هر چیزیرو در جای مخصوص دوست دارم. مثلا گرمارو دوست دارم به شرط این که مال دل و دست و صدا و لبخند و نیت و عمل باشه. اینجاها جای گرماست در بینش من. دل که گرم باشه، دست که گرم باشه، صدای سلامی که به یک دوست میدیم وقتی گرم باشه، نیت و عمل که گرمای اخلاص و مهر توش باشه، زندگی گرمه. همچنین زندگی اون هایی که دستشونرو توی دستمون می گیریم. اون هایی که بهشون سلام می کنیم و اون هایی که شونه به شونهشون میدیم تا کمک کنیم بار دردی اگر روی دوششون هست تنها نبرن. اون ها هم گرما می خوان و اینطوری از انجماد رها میشن.
من این گرمارو خیلی بالاتر از خواستن می خوام و خیلی بیشتر از دوست داشتن دوست دارم.
امیدوارم زندگی همهتون گرم باشه.
و خاطرمون باشه که اگر گرمایی هست که حتما هست تنها نمیشه ازش لذت برد. به باقی سرمازده های خزان روزگار هم از این گرما بدیم تا هم اون ها این حس آسمونیرو تجربه کنن و هم خودمون بیشتر و بهتر حسش کنیم. این از اون نعمت هایی هست که تنها نمیشه ازش بهره برد و تمام عشق و لذتش در با هم قسمت کردن و با هم استفاده کردنشه.
به امید فردا.
دیدگاه های پیشین: (5)
علیرضا
دوشنبه 31 تیر 1392 ساعت 18:09
باسلام خدمت شما.

متاسفانه من اطلاعات زیادی درباره ادبیات ایران ندارم که بخوام مطلب جدیدی به حرفهاتون اضافه کنم.

راستی شما از گرما حرف میزنید، کاش میومدید هوای خوزستان رو ببینید تا قدر هوای شهر خودتونو بدونید … شوخی کردم

بابت این کتاب ممنونم. با این که من سروکار زیادی با ادبیات فارسی ندارم، ولی حتما این یکی رو گوش میدم، انشالله که چیز جالبی از آب دربیاد

با آرزوی موفقیت شما

درپناه حق

پاسخ:
سلام دوست من.
شما چه اطلاعات بدید چه ندید حضورتون عزیزه. یک بار یکی بهم گفت مثل زنبور باش. روی هر گلی بشین و ازش بهره بگیر تا بهترین شیره هارو برای ساختن شیرینترین عسل پیدا کنی. باهاش موافقم.
شما هم این کتابرو بخونید. شاید خوشتون اومد. شاید هم نه ولی حتی اگر خوشتون نیاد و به نتیجه ای که خواستید نرسید باز هم شما یک کتاب خوندید و اینرو امتحان کردید و با اطمینان بیشتری به این حس نارضایتی جواب میدید و مطمئنتر از گذشته از کنار نظایر این کتاب می گذرید.
امیدوارم از همه چیز رضایت داشته باشید. از کتاب خانم دانشور گرفته تا سطر سطر زندگیتون.
به امید فردا.
وحید
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 20:08
با سلام و تشکر از کتاب جدیدتون ما که زمانای قدیم نبودیم نمیدونیم این صحت داره یا نه که میگن اون قدیم ندیما آدما با هم مهربون بودن دلا هم آشیون بودن و همه دست همدیگه رو میگرفتن و به هم کمک میکردن حالا که اکثریت مردم فقط به فکر خودشونن و به مشکلات دیگران کاری ندارن پریسا خانم ای کاش همه مثل شما فکر میکردن اون وقت دنیا گلستان میشد موفق باشید خدا حافظتون
http://aansooyeshab.blogsky.com
پاسخ:
سلام دوست من.
مهربانی همیشه هست. قدیم و جدید نداره. شما و من به بقیه چیکار داریم؟ بقیهرو ول کن. شما یک دست منجمدرو بگیر. شما مهربون باش. بذار بقیه اینطور نباشن. از بین هزارتا یکی می بیندت و مثل شما میشه. به نظر من همین یکی به تمام اون بقیه می ارزه. من جور خاصی فکر نمی کنم فقط هنوز به زنده بودن دل و حقیقت داشتن محبت معتقدم. شما هم معتقد باش. باقیش سخت نیست. یعنی سخت هست ولی ارزششرو داره.
موفق باشی.
یکی
جمعه 4 مرداد 1392 ساعت 13:37
سلام. خیال کردید دیگه پریدم و خلاص؟ من تمامش اینجام ولی لازم نمیشه حرف بزنم. ولی دیگه یواشیواش داره لازم میشه. شما خوب حرف میزنی ولی دستگرمی دیگه بسه. گفته بودی چیز مینویسی و پاره میکنی. بذار اینجا ببینیم توش چه خبره بعد پاره. نه بعدم پاره نکن. آدم حرفشو پاره نمیکنه. جدی بذار اینجا یکیشو بخونیم خیلی دلم میخواد. بهم نمیاد ولی از این چیزا دوست دارم. اینجا خوبه فقط شما یکمی دیردیر میجنبی. یکم بجنب. مر30. بازم میام. بایبای.

پاسخ:
سلام جناب یکی.
خیلی وقت بود کامنت شمارو اینجا نمی دیدم. دلم تنگ شده بود. بله راستش گفتم دیگه رفتید. هنوز کتاب صوتی توی ماشین گوش میدید؟ بد نیست. برای ما لازمه و برای شما اگر همونطور که گفتید بینا باشید تفریح و تفنن. مطالب من که می نویسم و پاره می کنم حرف دل هستن. حرف دل مال دله. نباید که جار بزنیشون. ترجیح میدم این حرف های دل برای خودم باقی بمونن. موفق باشید.
یکی
شنبه 5 مرداد 1392 ساعت 10:42
سلام. کی گفته حرف دلو نباید زد؟ مگه توی دنیا فقط شما ینفر دل داری؟ حرف دلو باید گفت واسه بقیه که اونا هم دل دارن. شما بگو شاید ینفر باشه که بگه آخ گفتی؟ منم همینطور. خلاصه اینکه من فلسفه قبول نمیکنم. منتظرما. بایبای.

پاسخ:
شما چه اصراری داری؟ بله خیلی ها دل دارن ولی دل هر کسی و حرف های دل هر کسی مال خودشه. اگر کسی می خواد می تونه خودش حرف دلشرو بزنه نه این که منتظر شه یکی بگه تا بتونه بگه من هم همینطور. اینهمه خوندنی هست شما بخونید. حرف دلرو هم خیلی ها زدن که شما می تونید برید بخونید و اگر دلتون خواست بگید من هم همینطور. بذارید مال من پیش خودم بمونه. به هر حال من اینجا کتاب می ذارم و حرف دل هم اگر کسی داره خوشحال میشم بشنوم. شما هم به جای من هم همینطور بیا خودت بگو شاید ما گفتیم ما هم همینطور. منتظریم ها.
موفق باشید.
علیرضا
جمعه 11 مرداد 1392 ساعت 00:59
سلام، خسته نباشید
کی مطلب جدید میزارید انشالله؟

پاسخ:
سلام دوست عزیز. سلامت باشید. راستش این هفته خیلی سعی کردم مطلب جدید بذارم ولی چون در یک گردش کوهستانی که دیگه خیلی طولانی شده و داره حوصله امرو سر می بره هستم و با یک مودم جیبی کوچیک به اینترنت متصل هستم و نیستم موفق نشدم. اگر خدا بخواد به محض دسترسی به اینترنت یهخورده بهتر اقدام می کنم.
ممنون از حضور شما دوست عزیز.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *